ما زنده هستیم
سلام
راستش خیلی خیلی سرم شلوغ شده این مدت. از اونجایی که توی یک شرکت مخابراتی کار می کنم، رگولاتوری کانادا (CRTC) همه شبکه های مخابراتی رو موظف کرده که کلیه سیستم های تلویزیونی و مخابراتی خودشون رو از آنالوگ به دیجیتال تبدیل بکنن و بالطبع شرکت ما هم SHAW باید این کار رو انجام بده. برای همین از حدود 4 ماه پیش تا حالا و البته احتمالاً 7-8 ماه آینده من و چند نفر دیگه از همکاران عزیز بعلاوه یک تیم بزرگ تکنسینهای مخابراتی درگیر این پروژه و تبدیل کردن شبکه آنالوگ ادمونتون و حومه به دیجیتال هستیم. بعلاوه درس خوندن که خودش یه پروژه عظیم دیگست!!! واسه همینه که حتی وقت جواب دادن به کامنت ها رو ندارم، ولی همه کامنت ها و ایمیل های شما رو می خونم و از همه معذرت می خوام که نمی تونم به تک تک شما عزیزان جواب بدم.
مرسی از همه شما خوانندگان عزیز
موفق باشید
دورههای زبان انگلیسی در کانادا
سلام به همگی
قبل از مهاجرت، خیلی از مهاجرین با خودشون میگن، خوب مهاجرت میکنم و وقتی به کانادا رسیدم زبان میخونم، تازه اینجوری هم توی محیط قرار گرفتم و هم کانادا در ازاری خوندن زبان و شرکت در دورههای زبان بهم حقوق میده.
با احترام فراوان خدمت این دسته از عزیزان مهاجر، که همینجوری و بدون تحقیق تشریف میارن، باید بگم، .... ولش کن، چیزی نمیگم.
ولی چند نکته رو باید خدمت شما درباره دورههای زبانی که برای مهاجرین برگزار میشه عرض کنم.
اول اینکه، مثل هر دوره زبانی، این دورهها هم امتحان تعیین سطح داره و قبل از ورود به این دورهها، سطح زبان شما در یک آزمون که یه چیزی شبیه آزمون آیلتس هست سنجیده میشه. در این آزمون که نمراتش فکر میکنم بین ١ تا ١٠ هست شرکت کنندگان به دو گروه تقسیم میشن.
- گروهی که نمره بالای ۶ آوردن
- گروهی که نمره زیر ۶ کسب کردن
معمولاً تجربه نشون داده که اگه شما آیلتس ٧ داشته باشی، میتونی توی این آزمون نمره بالای ۶ کسب کنی، در غیر اینصورت نمره شما زیر ۶ خواهد شد.
کسانی که نمره زیر ۶ کسب میکنند باید در کلاسهایی به اسم لینک شرکت بکنند و کسانی که نمره بالای ۶ کسب میکنند در کلاسهای ایی اس ال.
تفاوت این دو کلاس در چیه؟
کسانی که در دوره ایی اس ال شرکت میکنند، بابت حضورشون در این کلاسها یه مبلغ تاچیزی که بسته به تعداد نفرات خانواده و یکسری فاکتورهای دیگه داره از ۴٠٠ تا ١٠٠٠ دلار از دولت کمک بلاعوض میگیرند و البته این کلاسها هم براشون رایگان خواهد بود.
و اما کسانی که در کلاسهای لینک شرکت میکنند (که تعدادشون هم کم نیست) بابت تحصیل هیچگونه کمکی از دولت دربافت نمیکنن و فقط دورهها براشون مجانی تموم میشه.
هر دوی این دورهها بصورت تمام وقت و پارهوقت برگزار میشه و متقاضیان میتونند در این دورهها ثبت نام بکنند.
برای ثبت نام در این دورهها بایستی به یکی از مرکزی که برای مهاجران تازهوارد خدمات میده مراجعه کنید.
اینو برای اون دسته از کسانی نوشتم که ایمیل میزنن و میگن میشه بیایم کانادا و ضمانت بدیم که وقتی رسیدیم در مدت ٣ تا ۴ ماه زبان رو یاد میگیریم!!!
اینو برای این نوشتم که بدونید، زبان توی این خراب شده از نون شب هم واجبتره.
اینو برای این نوشتم که پیش خودت فکر نکنی، میرم اونجا، از دولت کانادا پول میگیرم و زبان میخونم.
اینو برای این نوشتم که بگم، کسی که آیلتس ٧ داره، مغز خر نخورده که توی این دورهها شرکت بکنه، چون بعد از ٣ ماه خیلی راحت میتونه از پس کارهاش بربیاد و نیازی به کلاس رفتن نداره.
اینو برای این نوشتم که به خودم یادآوری کنم که هنوز میتونم عین بچه آدم فارسی بنویسم، ولی یه چیزیو توی این نوشته فهمیدم، اونم اینه که املای یکسری کلمات فارسی داره یادم میره!!!(خدایی خیلی زشته، بعد از کمتر از یکسال، به این روز بیفتی!!!!)
یه چیز دیگه، ای کسایی که توی ایران هستین، توروخدا وقتی یه خارج نشین، مرفه بی درد، میاد ایران، مسخرش نکنید که چرا بعداز ١سال کلمات فارسی رو با انگلیسی قاطی میکنه، خدایی منم مسخره میکردم، ولی الان دارم از اونهایی میشم که اولین باری که برم ایران، کلی فحش بارم میکنن!!!!
برم به بدبختیم برسم، یه امشب هم کلاس نداریم، باید بریم خونه تمرین حل کنیم!!!
تشکر و اطلاع مالیاتی به دوستان ساکن در کانادا
با سلام خدمت همه دوستان
قبل از هرچیز از این پشتیبانی بینظیرتون تشکر میکنم و امیدوارم بتونم باز هم برای شما و خودم بنویسم. راستش دلم میخواد هر جیزی رو بصورت کامل توضیح بدم، ولی متاسفم که وقت اجازه نمیده، پس سعی میکنم موارد مهم رو کوتاه توضیح بدم و هر موقع وفت شد بصورت کامل بهشون بپردازم.
موردی که الان خیلی مهمه و تا حدودی هم دیر شده، مربوط به دوستانی هست که در کانادا اقامت دارند.
همه کسانی که در این کشور اقامت دایم دارند و یا شهروند هستند ( دانشجو و نوریست نه ها) باید بعد از پایان سال میلادی از فوریه سال بعد تا آخر ماه آپریل، وضعت مالی خودشون رو به دولت کانادا اعلام بکنن. بالطبع، ماهایی هم که هنوز یک سال نشده به کانادا مهاجرت کردیم هم از این قانون باید طبعیت (برای خودم متاسفم که یادم نمییاد املای طبعیت چطوریه
). خلاصه از اونجایی که برادران کانادایی میدونن ماها فعلاً ممکنه در این زمینه بیل میرم باشیم، مکانهایی رو برای این امر اختصاص دادن که کسایی که درآمدشون از یه حدی در سال کمتر باشه و یا تازه وارد باشن، میتونن به اونجا مراجعه کنن و افرادی بصورت داوطلبانه این فرمهای کذایی رو برای این مهاجرین پر میکنن.
دوستانی که در کانادا هستن و هنوز اقدام به این کار نکردن میتونن به لینک زیر مراجعه کنن و نسبت به ایالت محل زندگیشون آدرس این ایستگاههای صلواتی کفار رو پیدا بکنن.
http://www.cra-arc.gc.ca/tx/ndvdls/vlntr/clncs/menu-eng.html
دیگه باید به درسم برسم، فردا امتحان دارم، بیق بیقم!!!
موفق باشید و باشم
تمام شد
سلام به همگی
فکر می کنم این آخرین نوشته این بلاگ باشه. بعد از سه سال و اندی، فراز و نشیب و پروسه مهاجرت عجیب و غریب، ما به کانادا اومدیم و من سعی کردم از اینجا هم برای شما بنویسم. (البته زیاد نتونستم) ولی سعیمو کردم. توی این مدت همه شما دوستان با دلگرمی و پشتیبانیتون همیشه منو همراهی کردید.
راستش خیلی سخته دل کندن از شما و بلاگ، ولی واقعیت اینه که اصلاً از لحاظ زمانی، زمان اضافی برای نوشتن ندارم (شاید مدیریت زمانم رو از دست دادم). ولی هرچی که هست فکر می کنم باید در این زمان تمام انرژی و زمانم رو برای زندگی مشترک با همسر عزیزم بگذارم و درس خوندنی که از بعد از اومدن به کانادا شروع کردم.
زمانی که ایران بودم به این جهت که فقط درگیر کار کردن بودم، زمان بیشتر اجازه نوشتن به من می داد، ولی با مهاجرت به کانادا، بعلاوه کار پاره وقت، تحصیل همزمان در دو جبهه!!!!! واقعاً زمان آزادی برای نوشتن بلاگ برای من نمی گذاره و اصلاً دلم نمی خواد شما عزیزان رو با نوشتن یک سال در میون، چشم براه بگذارم.
پس تصمیم گرفتم که نوشتن رو در این زمان کنار بگذارم، شاید روزی دیگر و در یک موقعیت دیگر، بلاگی راه اندازی کنم و در مورد ادامه زندگی در کانادا بنویسم.
خیلی دلم می خواست توی این بلاگ در مورد خیلی چیزها و مسائل بعد از مهاجرت بنویسم ولی متاسفم که نمی تونم. فقط به طور خلاصه یک موردی که این مدت خیلی منو اذیت کرد رو بهش اشاره می کنم و خواهش می کنم برای فهمیدن چرای این موضوع، خودتون تحقیق بکنید. ضمناً این نظر منه و اصلاً دلیل بر این نیست که چیزی که من می گم درسته. این منطق منه و اصلاً مطلق نیست.
به عنوان آخرین نصیحت به دوستان پزشکی که برای مهاجرت به کانادا اقدام می کنن می خوام دوباره به تصمیمی که گرفتن یا می خوان بگیرن به دقت نگاه بکنن. وقتی یک پزشک از ایران (و یکسری کشورهای دیگه) به کانادا میاد، مدرک پزشکیشون مورد قبول نیست و باید دوره های طولانی مدتی رو بگذرونن که در بعضی مواقع فرقی با گرفتن دوباره مدرک پزشکی نداره و تازه می شن پزشکی که در ایران بودن تازه بدون سابقه کار در کانادا. بهتر نیست کشور دیگه ای رو برای مهاجرت انتخاب کنید یا همین انرژی رو که می خواین برای بدست آوردن چیزی که در ایران داشتین بزارین، برای گرفتن تخصص بالاتر در مقطع پزشکی بگذارید؟؟؟؟؟
من در مقامی نیستم که برای کسی تعیین تکلیف بکنم، ولی فکر کنم در مقامی هستم که نسبت به چیزهایی که می بینم، نظر بدم. نمی خوام بترسونمتون، ولی واقع بین باشید.
دوستانی که در مقاطع فنی هم درس خوندن (مثل خود من) هم نشینن و بگن خوب دیگه داود گفت پزشک ها این و اونن، ما مشکلی نداریم. واقعیت اینکه که (توی ادمونتون) اوضاع برای رشته های فنی بدک نیست و با یک کم تلاش می شه شغلی رو متناسب با رشته پیدا کرد (البته به سطح زیان و مسائل دیگه هم بستگی داره).
باز هم می گم، کانادا برای زندگی می تونه مناسب باشه، می تونه جهنم باشه. این بستگی به خیلی مسائل و خود شخص داره. من از اینجا راضی هستم ولی این دلیل نمی شه هرکی میاد اینجا، راضی باشه.
یه مورد دیگه:
توروخدا، تورو به هر کسی که می پرستین ای نمی پرستین. نمی دونم چطوری بگم، فکر فرار از مملکتمون و پناهنده شدن و این مسائل رو از سرتون بندازید بیرون. هیچ جایی(حتی بهترین کشورهای دنیا) ارزش چنین کاریو نداره. توی این مدت خیلی ایمیل دریافت می کردم که می پرسیدن، چطور می تونم و یا می تونیم پناهنده بشیم. من می گم به فکر خودتون نیستین، به خانوادتون فکر کنید.
خوب دیگه، اینم آخرین پست بلاگ ما میریم کانادا. این بلاگ رو پاک نخواهم کرد تا همه بتونن در تجربیات ما استفاده بکنن. از این به بعد به کامنت ها و ایمیل ها جواب خواهم داد، ولی آپدیتی در بلاگ نخواهم داشت.
دلم برای همه شما (حتی اونهایی که حالشون از من بهم می خوره) تنگ می شه.
شاید روزی دیگر در بلاگی دیگر از زندگی روزانه در کانادا و قوانین زندگی در این کشور، ولی چه روزی یا چه سالی، خودم هم نمی دونم.
موفق باشید













خدا نگهدار
من کجام
با سلام و تبریک سال نو میلادی به همه عزیزان
مدتیه که خبری از من و نوشتن نیست و باید بگم دلیلش هم ولگردیه و هم خرزدنه بیش از حده برای گرفتن گواهینامه رانندگی هستش و به زودی قول میدم فعال بشم.
هم اکنون نیازمند انرژی مثبت شما برای گرفتن گواهینامه رانندگی هستیم.
خلاصه اینکه زنده هستم و مشغول و دلم براتون خیلی تنگ شده دیگه نتونستم تحمل کنم و تصمیم گرفتم فقط بیام و اعلام موجودیت بکنم
.
موفق باشید
زندگی همچنان جاریست
سلام به همه دوستان
مرسی از همه بخاطر ابراز همدردیتون، از اینکه انقدر هوامو دارید سپاسگذارم. راستش اینکه این پست با پست قبلی خیلی قاصله افتاد، دلیلش فقط دل و دماغ نداشتن بدلیل فوت مادربزرگ نبود و درس هم مزید بر علت شد و همینطور برنامه ریزی برای ادامه زندگی و ریختن یه برنامه برای ۶ ماه آینده با همسر.
طبق قولی که داده بودم و میدونم خیلی منتظر هستین، میخوام طی چند پست به بررسی هزینههای زندگی اولیه در کانادا بپردازم.
بیاید با هم ببینیم یه مهاجر بعد از مهاجرت به چه چیزهایی نیاز داره و به ترتیب بهشون بپردازیم.
نکته: این موارد میتونه بسته به شهر و یا ایالت محل سکونت مهاجر و زمان تغییر بکنه، ولی من سعی میکنم در کنار ذکر قیمت یک لینک وبسایت هم بگذارم تا شما اگه در چند سال آینده (اگه پرشین بلاگ هک نشه
) بتونید با مراجعه به اون لینک قیمت اون زمان رو ببینید. سایتها و هزینهها مربوط به ادمونتون و ایالت آلبرتا میباشد.
تقسیم هزینهها:
- مسکن و محل سکونت
- خوراک
- پوشاک
- ارتباطات
- حمل و نقل
- خرید لوازم اولیه زندگی
- هزینه مهدکودک بچهها (البته قول نمیدم اطلاع کاملی داشته باشم، چون ما اصلاً بچه نداریم(خداروشکر))

راستش فعلاً چیزی یادم نمیاد ولی اگه شما چیزی رو دید از قلم افتاده بگید؛ اضافه کنم.
ضمناً در مورد قالب وبلاگ هم باید بگم که از امروز، قالب بلاگ به حالت قبل برمیگرد، علیرغم اینکه خودم از قالب قبلی خسته شدم، ولی بدلیل اجتمال ناسازگاری با مرورگرهای مختلف (خودم چک کردم، مشکلی ندیدم ولی بعضی از دوستان گفتن که مشکلاتی مشاهده شده) ولی به محض اینکه سرم خلوت بشه، کلاً یه قالب جدید و اختصاصی واسش طراحی خواهم کرد، اگه دوستانی هم هستن که دستی در طراحی قالب دارند، خوشحال میشم طرحاشون رو ارایه بدن.
در پست بعدی که در ٢۴ ساعت آینده خواهید خوند(اگه عمری بود) در مورد اجاره مسکن توضیح خواهم داد.
پس تا حداکثر ٢۴ ساعت دیگه.
موفق باشید
یه کم بهم وقت بدید
سلام به همگی
راستش میدونم بدقولی کردم، ولی اصلاً توی مود نوشتن درباره کانادا نیستم، چندروز پیش پدرم از ایران زنگ زد و خبر فوت مادربزرگ رو داد، خیلی حالم گرفته شد.
اصلاً حس نوشتن نیست. مساله شخصی من ربطی به بلاگ نداره، ولی دیدم شاید به عنوان یه تجربه تلخ لازم باشه توی بلاگ بگم. این اتفاق برای همه میافته و نمیشه جلوشو گرفت ولی، امیدوارم برای هیچ کس در چنین شرایطی که الان من هستم اتفاق نیفته.
خیلی سخته، چون یه مهاجری که مثل ما خودشو رسونده تا اینجا و در حال جا افتادنه نمیتونه دوباره برگرده ایران. از طرفی هم فشار روحی که به آدم وارد میشه خیلی سخته. این یه واقعیت و کاریش نمیشه کرد. باز هم امیدوارم برای هیچکدومتون در شرایط مهاجرت این اتفاق نیفته، ولی اگه واقع بین باشیم، کاریش نمیشه کرد و باید از الان بهش فکر کرد.
فقط باید صبور بود و آروم. همین.
یادش بخیر، بهم میگفت: میخوای بری چیکار؟ کی برمیگردی؟
من بهش قول داده بودم زمستون سال دیگه ببینمش، ولی .... .
بیخیال، اینهار نگفتم که حالتونو بگیرم، گفتم که بدونید در کنار هیجانات مهاجرت، این چیزها هم ممکنه باشه.
موفق باشید و امیدوار و شاد
سرمای کانادا
سلام به همگی
مرسی از کامنتهای شما عزیزان، خدایی آدم هوس میکنه درسو بزاره کنار و صبح تا شب و شب تا صبح بنویسه.
راستش بنا به سرد شدن هوا بد ندیدم یه پست در این مورد بنویسم تا دوستان بدونن اینجا چه خبره!!!!!!
قبل از هر چیزی باز هم به همهی مهاجرین عزیزی که میخوان به کانادا مهاجرت بکنن، توصیه میکنم تا جایی که براتون امکان داره سعی کنید در تابستون به کانادا مهاجرت بکنید، تا بتونید و بدنتون بتونه، به مرور زمان خودشو با هوا تطبیق بده، وگرنه اگه مثلاً توی این زمان از تهران به سمت ادمونتون پرواز بکنید، وقتی رسیدید اینجا خدایی نکرده ممکنه دچار شک بدی بشید و این برای شروع یک زندگی جدید زیاد جالب نیست.
برای من و همسرم، چون توی تابستون مهاجرت کردیم این سرما رو تحمل کردن، زیاد سخت نبود و البته در این میون نباید نقش دایی همسر و خانواده رو هم در انتخاب لباس مناسب برای زمستون و راهنمایی اونها برای خرید لباس مناسب رو ندیده گرفت.
توصیه:
هر لباس گرمی رو از ایران برندارید و با خودتون بیارید، چون الکی فقط جا و وزن چمدونهاتون رو میگیره. سعی کنید گرمترین و بهترینها رو بیارید، چون گرمترین اونها برای پاییز کوتاه مدت اینجا مناسبه و نه بیشتر.
تجربه:
دیروز در سرمای حدود منفی ٢٠ درجه،
با یک سری لباس گرمی که از ایران آورده بودم رفتم بیرون و بعدش با یکسری لباس دیگه که از همینجا خریده بودم رفتم بیرون تا بصورت عملی متوجه بشم، چقدر میتونم توی این سرما دوام بیارم. با لباسهایی که آورده بودم، به محض اینکه وارد هوای آزاد شدم، مغز استخونم یخ کرد و سرما رو حس کردم و حدود ۵ دقیقه بعد پریدم توی خونه، بعدش رفتم و لباسهایی رو که از اینجا خریده بودم، پوشیدم و رفتم بیرون، سرما رو یواش یواش میشد حس کرد ولی خوبیش اینه که میتونی با این لباس تا نیمساعت رو راحت توی خیابون ول برگردی.
اینهارو نگفتم که نگران بشید، من خودم بچه جنوبم کا، سرما میدیدم، دممو میزاشتم روی کولم و دِ در رو. ولی حالا چی؟ منقی ٢٠، منفی ٢۵، خیالی نبست
البته نه اینکه اینجا همه هرکولن و سرما روشون تاثیری نداره، ولی واقعیت اینه که هم بدنتون عادت میکنه و هم روی کاغذ همه چیز سختتره تا توی عمل.
وقتی یکی میگه منفی ١۵، شاید یکدفعه آدم یاد قطب بیفته، ولی وقتی میاین اینجا، میبینی که نه بابا، همچین خبری هم نیست. چرا؟
چونکه:
- اینجا، همهجاش گرمه، توی اتوبوس، توی ایستگاههای اصلی اتوبوس، توی قطار، توی فروشگاهها، خلاصه همهجا. پس شما در عمل مدت زیادی رو توی سرما نمیمونین، از خونه میاین بیرون، و چون وسایل حمل و نقل عمومی همه سر ساعت مشخص حرکت میکنن و شما هم سر ساعت درست وارد ایستگاه شدید، سریع سوار اتوبوس میشید و مثلاً توی یک ایستگاه نزدیک یک مرکز خرید که حداکثر فاصلش با ایستگاهی که پیاده شدید ٢٠٠-٣٠٠ متره، سریع میرید توی فروشگاه یا مرکز خرید و اونجا هم توی گرمای مطبوع، کارهاتون رو انجام میدید و دوباره سر ساعت مقرری که از قبل تنظیم کردید، به ایستگاه مراجعت میکنید و اتوبوس گرم و نرم(؟) عزیز هم میرسه و شما سوار میشید و توی نزدیکترین ایستگاه اتوبوس به محل زندگیتون، که اون هم حداکثر ٢٠٠-٣٠٠ متر با محل زندگیتون فاصله داره پیاده میشید.
- مورد بالا توی شرایطی بود که شما، مثل ما ماشین ندارید، اگر که ماشین داشته باشید که دیگه صفا سیتی، از خونه میاید بیرون، سوار کادیلاک همایونی میشید و گرم و نرم و حالی به حولی، در حدی که وقتی یهنقر به شما میگه هوا سرد شده، شما میگید:اِ اِ اِ ..... .

- شهردار محترم و عوامل محترمشترشون، به محض اینکه بارش برف تموم میشه، تمام خیابونهای اصلی (دقت کنید، خیابونهای فرعی رو شاید تمیز بکنن) از برف پاک میشه و فقط برف در کنار پیادهروها وجود داره.
- بارش برف، هیچ خللی در سیستم حمل و نقل شهری ایجاد نمیکنه.
- بدلیل سرمای زیاد هوا، وقتی برف میاد، بلافاصله آب نمیشه و گند خیابون رو برداره؛ در فصل جاری فقط برف میاد و آب نمیشه.
- آپارتمانها همیشه گرم هستم، به طوری که خود من همین دیشب برای ١۵ دقیقه توی سرما منفی ٢۵ درجه پنجره رو باز کردم تا از گرمای خونه کم بشه و هوای تازه بیاد تو.(چون گرمایش خونه روی اجارست، شوفاژ رو نبستیم، پول دادیم، باید گرم بشه
) - معمولاً وقتی آپارتمان اجاره میکنید، گرمایش خونه رو روی اجاره حساب میکنن و شما نگران گرم کردن خونه نخواهید بود.


خبر خوش به ادمونتونیها عزیز:
شورای شهر تصمیم گرفته در زمستون جاری حداکثر ارتفاع برفی که در خیابونها مفرعی میتونه وجود داشته باشه ۵ سانتیمتر بیشتر نشه، در قانون قبلی این عدد ١٠ سانتیمتر بود. حالا من نمیدونم این دوستان چطوری میخوان این قانون رو اجرا بکنن، اگه یه سری به محلههایی مثل لجر بزنن، فکر کنم خودشون میتونن بفهمن این کار غیر ممکنه
خلاصه از سرما زیاد نترسید و سعی کنید به محض شروع فصل سرما، لباس گرم تهیه کنید.
قیمتهای لباسها و فروشگاهها متفاوته، ولی روی یه کاپشن خوب کمتر از ١٠٠دلار حساب نکنید. این حداقله و ممکنه تا ٢٠٠ یا ٢۵٠ دلار هم مجبور بشید هزینه کنید. البته معمولا در حراجهای Walmart و Bay میتونید قیمتهای خوبی پیدا بکنید.
خلاصه اینجا هوا سرده ولی قابل سکونت، من همیشه میگم وقتی این همه آدم اینجا میتونه زندگی بکنه، پس ما هم میتونیم، حتی اگه بچه جنوب باشیم، ها وولک!!!
کامنت یادتون نره
موفق باشید
مشکلات روحی در روزهای اولیه مهاجرت
سلام به همگی
اول از هر چیزی باید تشکر کنم از همه دوستان با معرفتی که کامنت گذاشتن و به من انرژی دادن. دست همگی درد نکنه، به همهی کامنتها جواب دادم و باز همه به همه دوستان عزیز خواننده میگم: بابا حتی یه کلمه هم شده بنویسید و بیاید چیزی به نام خواننده خاموش رو ورداریم، اگه من به فرض مثال یه وقتی میزارم و دوکلمه اینجا مینویسم و شما هم زحمت میکشید و میخونید، خوب بابا چرا کامنت نذاری؟ چرا آخه؟ چرا؟ نه به من بگید چرا؟
ولی باز هم دستتون درد نکنه.
همونجور که قول داده بودم، میخوام در مورد مشکلات روحی که بعداز مهاجرت ممکنه بوجود بیاد بنویسم، البته امیدوارم برای هیچ کس پیش نیاید، ولی تا جایی که ما شنیدیم و تجربه کردیم، پیش میاد، کم و زیاد داره، ولی پیش نیومدن فکر نکنم داشته باشه.
من هیچ تخصصی در رشته روانپزشکی ندارم و راستش با عرض معذرت هیچ اعتقادی هم به دکتر روانپزشک و روانشناس ندارم(شرمنده دوستانی که در این مقطع تحصیل کرده یا میکنند)، چون اعتقاد دارم هرکسی خودش بهتر از هر کس دیگهای میتونه با تحقیق و فکر مشکل خودشو حل بکنه و چیزی که در ادامه مینویسم، فقط برداشتهای خودم و همسرم از موضوع مهاجرته و نه بیشتر.
اگه با مطالب من آشنا باشید، خوتون بهتر میدونید که من آدمی نیستم که الکی از جایی یا کسی یا چیزی تعریف بکنم یا کسی یا چیزی یا جایی رو خراب بکنم. حتی اگه اون جا کانادا باشه و ما براش هزینه و زمان گزافی رو پرداخت کرده باشیم.
دوستانی که دارن مهاجرت میکنن و در پروسه مهاجرت هستن هم بدونن که نه میخوام بگم خیلی کانادا بده و نه میخوام بگم کانادا خیلی خوبه. البته اینو خیلی جدی میگم که ممکنه برای بعضی افراد کانادا جهنم و برای بعضیها هم بهشت باشه ولی برای من و همسرم مکانیه برای پیشرفت و زندگی بهتر به چندین دلیلی که شاید به زودی عنوان بکنم الان بیشتر به موضوع مشکلات بپردازیم.
اینکه چرا مشکلاتی بعداز مهاجرت پیش میاد چندین علت میتونه داشته باشه:
راستش بهترین چیزی که برای این مشکل توی فرهنگ عامه ایرانزمین وجود داره ضربالمثل: مرغ همسایه غازه (البته با این تفاوت که همسایه محترم واقعاً بجای مرغ غاز داره ها نه اینکه ما مرغهای همسایه رو غاز فرض میکنیم)، هستش.
درسته، مرغ همسایه غازه و شاید همسایه محترم بجای مرغ هر روز غاز بر بدن مبارک میزنه و این از دید منی که دارم هر روز مرغ میخورم، خیلی سوزش داره و من هر روز دلم میخواسته یه روزی غاز بخورم، ولی شاید هیچوقت در زمانی که داشتم به این موضوع فکر میکردم که عجب حالی میکنه همسایه محترم، به این موضوع فکر نکردم که، بابا اون بیچاره هم دیگه دلش از غاز زده شده و شاید دیگه غاز خوردن واسش عادی شده.
اصلاً بگذارید یه جور دیگه بگم:
اینجا هم آدم داغون پیدا میشه، زیاد هم پیدا میشه، از ایران بدتر هم پیدا میشه.
اینجا هم دودره باز پیدا میشه، که بخواد از شما سوء استفاده بکنه و شما باید حواستون جمع باشه. (البته من خدایی کانادایی با این خصوصیت پیدا نکردم، ولی این هندیها و چینیها تا دلتون بخواد اینکارن)
اینجا هم اگه حواست نباشه شرکتها ممکنه(به ممکنه توجه کنید) سرتون کلاه بگذارند و شما باید به زور حقتون رو بگیرید، کما اینکه در یک مورد که واستون در آینده شرح میدم برای ما این مشکل پیش اومد.
اینجا هم ممکنه وقتی توی مترو میشینید، بجای اعلام ایستگاه بعدی، چهارتا ایستگاه قبلتر رو پیج بکنه.
و هزاران مورد دیگه.
همه اینها از اونجا ناشی میشه که خود من و یا مهاجر دیگه، از کانادا توی ذهن خودش یک کشور ایدهآل رو تصور میکنه.(خود من با اینکه بین دوستانم به زیادی واقع گرایی مشهورم، و در مورد مهاجرت خیلی سعی کردم واقعگرایانه به موضوع نگاه کنم، ولی در مواردی توی ذوقم خورد) و در روزهای اولیه مهاجرت، بعلاوه استرسهایی که داشتی، یک دفعه با خودت میگی: ای بابا اینجا هم که عین ایران خودمونه!!!!!
و هرچی بیشتر پیش میری که میبینی اینجا هم زندگی سخته. (دوستان عزیز زندگی همهجا سخته، اینو میدونم) و باید براش تلاش بکنی، تازه اینجا یه جورایی سختتره، چون جداً باید همه چیز رو (دقیقاً همه چیزرو، متاسفاته بجز ازدواج
) از اول شروع بکنی و برای کسی که توی ایران یه زندگی داشته(هرچند ممکنه اون زندگی کوچیک و کم باشه) یه کم سخته و ممکنه با خودش فکر کنه، ای بابا، دوباره باید از اول شروع کنم، این چه کاری بود انجام دادم و خلاصه ممکنه خیلی حال گیری باشه و حالتون گرفته بشه(امیدوارم اتفاق واستون نیفته).
اونهایی توی این بازی برنده هستن که چند کار رو انجام بدن:
- به نقاط مثبت مهاجرت نگاه کنید
- بلند مدت فکر کنید، اینجوری پیش خودتون فکر کنید که من ١٠ سال دیگه توی ایران میموندم به کجا میرسیدم، حالا اگه ١٠ سال تلاش کنم کجا خواهم بود
- سعی کنید به همسرتون دلگرمی بدید، توی مواردی ممکنه یکی به اون یکی بگه: به نظر تو ما کار درستی کردیم که اومدیم، یا یکی از طرفین یا بچهتون بگه چرا ما اومدیم؟ سعی نکنید با پرخاشگری و روشن کردن آتیش همه چیز رو خراب کنید. میدونم کار سختیه، ولی هرکی داشت کم میآورد جلوی اون یکی رو بگیره و آرومش کنه.(کما اینکه برای هم من و هم همسرم این مورد پیش اومد و تونستیم از اون خداروشکر با موفقیت بیرون بیایم.)
- وقتی از چیزی در اینجا راضی هستید سریع به مقایسه با ایران بپردازید و توجه طرف ناراضی رو به اون جلب کنید و در عوض مواردی که توی ذوفتون زده رو بیتفاوت از کنارش رد بشید.
- در موقع خرید کردن با اینکه سخته، به مقایسه قیمت اجناس با ایران نپردازید، چون توی ٩۵ درصد موارد بهتون قول میدم بازنده شمایید و حالگیری میشه، اینجا بدون روبایسی (شاید هم وایسی شاید هم یه چیز دیگه) همه چیز از ایران گرونتره.
این مواردی بود که الان به ذهنم رسید، سعی کنید خودتون هم توی همین رویه پیش برید، همینطور از دوستانی که در کانادا زندگی می کنن هم خواهش میکنم، مواردی رو که به ذهنشون میرسه و تجربه کردن در قالب کامنت بگذارند تا بقیه دوستان هم استفاده بکنن.
با این مطالب نمیخوام بگم کانادا بده، نیاید کانادا، نه، اصلاً. من از اومدنم راضی هستم و اصلاً هم قصد برگشتن ندارم، ولی اگر فکر میکنید که توی ایران زندگی راحتی دارید و همه چیز خوب پیش می ره، پیشنهاد میکنم در مهاجرت به کانادا تجدید نظر کنید.
در آینده یه پست جدی دارم در مورد اینکه چه کسانی به کانادا بیان واسشون خوبه و چه کسانی نیان واسشون بهتره.
موفق باشید
اولینها
سلام به همگی
داستان ما به اونجا رسید که ما حدود ساعت ۵:١۵ دقیقه بعدازظهر به وقت ادمونتون وارد فرودگاه شدیم و بعد از اجرای کارهای اولیه یا به عبارتی لندد، به سمت درب خروجی رفتیم و در اونجا دایی و خانواده دایی همسری منتظرمون بودن.
نکته
نمیخوام اونهایی رو که کسی رو اینجا ندارن و میخوان بیان و یا دارن میان بترسونم، ولی خدایی داشتن فامیل ویا یک دوست چه توی لحظات اول ورود و چه آینده خیلی، خیلی کمک میکنه.
اولین چیزهایی که توی راه فرودگاه بینالمللی ادمونتون تا خونه توجهمون رو خیلی جلب کرد (و الان دیگه خیلی خیلی عادی شده) چند چیز بود:
- هوای گرم و مطبوع ادمونتون در تابستان
- بوی علف تازه که خیلی حال میده (در حدی که آدم به گوسفندا حسادت میکنه
) - چراغهای روشن خودروهای در حال حرکت
- نداشتن پلاک جلو خودروها
- رعایت فاصله ایمنی بین خودروها در جاده
- حرکت خودروهای در بین خطوط
- رعایت حق تفدم در رانندگی
- خلوتی معابر
- و از همه زیباتر آسمون تمیز و وسیع ادمونتون به همراه ابرهای سفید درخشان که خدایی من هیچوقت (حتی توی تمیزترین جاهای ایران) چنین آسمونی ندیدم. (همسری هم در این زمینه با من موافقه)
یکی از مواردی که چند روز اول ممکنه تازهواردین رو اذیت بکنه( برای ما فقط ۴٨ ساغت، اون هم بصورت خیلی خفیف اذیت شدیم) تغییر ساعته که باید با یک استراتژی اساسی حلش کرد.
استراتژی حل تغییر زمان خواب برای تازهواردین:
خیلی سادست، هر موقعی که رسیدین کانادا، اگه داشتین از بیخوای میمردین، (که معمولاً همینطوره) نرید زود بخوابید، صبر کنید تا ساعت ١٠ یا ١١ شب، بعد تشریف ببرید بخوابید، اگر هم فکر میکنید بدنتون عادت نداره باید بگم که سخت در اشتباهید، انقدر خستهاید که زود خوابتون میگیره ولی، ولی احتمالاً ساعت ۴ یا ۵ صبح از خواب بیدار میشید و فکر میکنید که دیگه نمیتونید بخوابید، ولی باید بگم که اگه یه کم تلاش کنید خیلی راحت خوابتون میبره، این کار رو یکی دو روز انجام بدید و از خواببدن بعدازظهر جداً خودداری کنید، قول میدم سریع به موضوع عادت کنید. اگر هم از اون ادمهایی هستید که خیلی توی خواب بدقلق هستید، از همون ایران خودمون چندتا قرص خواب (با مشوت پزشک) با خودتون بیارید و شب قبل از خواب بزنید بر بدن.
اگه تابستون به کانادا میاید، چیز جالبی که همون شبهای اول واستون جالبه روشن بودن آسمون در ساعتهای شبه (البته تاریک میشه، ولی نه اونجوری که توی ایران میشد) و طلوع خورشید در کله سحر.
و اگه زمستون میاید،(که پیشنهاد میکنم این کار رو اگه میتونید نکنید) تاریک شدن آسمون در ساعت ۵ تا ۶ عصر و طلوع به زور خورشید در ساعت ٨ صبحه (شاید هم دیرتر) تاره وقتی هم میاد بالا، نیاد بهتره، با یه نور مایل و بدون گرما،(شمع در مقابلش قویتره
)
در پست بعد سعی میکنم در مورد مشکلات روحی که بعداز مهاجرت ممکنه بوجود بیاد توضیح بدم.
بابا یه کامنت بذارید، بدونم دارید میخونید، وفتی خاموش میاید و میرید، من هم متوجه نشم، بخدا دلسرد میشم.
موفق باشید
سفر به کانادا (3)
سلام
مرسی از کامنتهاتون و همدردیتون
الان میخواستم ادامه سفر رو بنویسم، دیدم که ای بابا چقدر کند پیش رفتم، تصمیم دارم امشب گازشو بگیرم، تا تموم بشه.
خلاصه به ورودی گیت گذرنامه فرودگاه امام رسیدیدم و توی یک صف کوتاه و خلوت برای چک کردن پاسپورت و دادن و نشون دادن برگه عوارض خروج.
نوبت ما شد و با همسری رفتیم جلو، از اونجایی که قیافه ما دوتا خیلی جوون میزنه (حدود ٢١-٢٢ سال) برادر محترم گذرنامهای فرمودند(در حال دیدن ویزا) کجا میرید؟
ما هم صادقانه(چیزی دیگهای نمیتونستیم بگیم) کانادا.
ایشون گفتن: کی برمیگردید.
من هم گفتم: برای زندگی میریم، اگه ملاحظه بفرمایید، نوشته.
ایشون هم زیر چشمی نگاهی به دوتامون انداخت و گفت: چقدر پول دادید، اینهارو واستون زدن؟(با لحنی که میخواست بگه این ویزاها جعلی هستن).
من هم در کمال خونسردی گفتم، بدون پول وکیل حدوداً ٢ میلیون تومن.
خلاصه، دادشمون هرچی اینور و اونور کرد که یه چیزی جعلی پیدا بکنه، نتونست و مهرشو زد توی پاسپورت عزیز و گفت بفرمایید (با عصبانیت خاصی، که انگار ما داریم در حق ایشون نامردی میکنیم و باید ایشون رو هم با خودمون میبردیم).
از این گیت هم به خوبی و خوشی رد شدیم. بعد از گیت، جلوی صرافی فرودگاه ایستادم و به پشت سرم نگاه کردم، به جای اینکه یاد خونواده بیفتم، یادم اومد که یه تراول ۵٠ هزار تومنی توی جیبم دارم و یکی هم همسری داره، پس سریع رفتیم و به دلار کانادا تبدیل کردیم. البته با کلی اختلاف قیمت نسبت به بازار تهران و اخرین ریالهای موجود رو هم به دلار تبدیل کردیم.
به طرف گیت ایران ایر و ورود به هواپیما رفتیم و بعداز نشون دادن بلیط و کارت پرواز، سر جامون نشستیم و کوله پشتیهامون رو هم چپوندیم بالای سرمون. هنوز موبایلم رو خاموش نکرده بودم که زنگ خورد، پدرم پشت خط بود، با بغض وضعیت پرواز رو پرسید و تا اومدم توضیح بدم، زدم زیر گریه و قطع کردیم. این موضوع ٣-۴ باری تکرار شد، تا اینکه اعلام شد که پرواز ۴۵ دقیقهای تاخیر داره.راستش ما زیاد نگرام نبودیم، چون ۴-۵ ساعت وقت آزاد توی لندن داشتیم و برای ما زیاد اتفاق خاصی نمیافتاد. خلاصه هواپیما که قرار بود یک بویینگ ٧۴٧ باشه ولی یک ایرباس آ٣٢٠ بود (من داغ بویینگ رو به گور میبرم) بعد از ۴۵ دقیقه تاخیر شروع به تاکسی برای پرواز کرد.
همینجا داستان رو نگه داریم و من یک توصیه به دوستانی که میخوان مهاجرت بکنن داشته باشم.
توصیه:
برای بار همراه مسافر (باری که داخل کابین قراره با خودتون ببرید) از کوله پشتی استفاده نکنید، چرا؟
- فضای کوله پشتی کوچیکه (هرچقدر هم که بزرگ باشه)
- الکی به کمر خودتون فشار میارید، چون مطمئنا تا خرخره میخواید پرش بکنید.
- با اون باری که قراره شما با خودتون بیارید، احتمال پاره شدن بندهای کوله پشتی زیاده
- ...... .
پس چیکار کنیم؟
راستش ما کوله پشتی آوردیم، ولی مسافرهای با تجریه از کریآن استفاده میکردن، همون چمدونهای خودمون، ولی با سایز کوچیک، هم چرخ داره، هم جا داره، هم بندش پاره نمیشه.

فقظ نرین یه چمدون بخرید، بگید این کریآن ه، سایز کوچیک، آفرین مهاجرهای خوب.
خلاصه بریم سر اصل مطلب:
پرواز شروع شد و بعد از تقریباً ۵-۶ ساعت ما به سلامت و با هیجان در موقع لند ( بدلیل باحال بودن خلبان عزیز) به لندن رسیدیم.
فرودگاه لندن با تمام بزرگی که داشت، ولی از فرودگاه امام راحتتر میتونستین مسیریابی رو انجام بدید و راهتون رو پیدا کنید و البته خیلی هم شلوغ بود، چند وقت قبل از مهاجرت مستندی رو دیده بودم که میگفت در روز ١۴٠٠٠پرواز در این فرودگاه انجام میشه. خلاصه، بعداز پیاده شدن از هواپیما، به سمت ترافیک ایرکانادا حرکت کردیم.
برای ورود به بخش ترانزیت باید از یک گیت شلوع رد می شدیم، توی این گیت که همه مسافرها باید بلااستثنا کفش، کمربند، و هر وسیله فلزی دارند رو از خودشون جدا بکنند و از یک گیت عبور بکنن، همچنین بار دستیتون بوسیله دستگاه چک می شه.
نکته:
از بردن مایعات و کرم و امثال این جور چیز ها، بیشتر از 50 میلی گرم خودداری کنید، چون توی همین گیت در صورتی که بیشتر از 50 میلی گرم باشه، یکجا می ره توی سطل آشغال، از ما گفتن بود.
به ترافیک ایرکانادا رسیدیم و برای گرفتن کارت پرواز دوم (مسیر لندن - ادمونتون) توی یک صف کوتاه منتظر شدیم.
توجه:
در بدو ورود به یک کشور اروپایی و یا آمریکایی (شاید بقیه جاهای دنیا هم این فرهنگ هست و من ندیدم، با فرهنگ Next Please مواجه می شید که بسیار فرهنگ جالبیه. توی این فرهنگ یا شاید عادت، همه کسانی که در صف ایستادند، با یک فاصله چند متری از گیشه ای که قرار کارشون انجام بشه منتظر می مونن و زمانی که نوبتشون شد، صبر می کنن تا یکی از متصدی های گیشه بلند بگه Next Please و بعد به سمت کسی که آماده پاسخگویی هست می رن. دیگه نه نیازی به وجود دستگاه تعیین نوبت (مثل دستگاهایی که توی بانک ها هست وجود داره، نه اینکه استرسی که الان 20-30 نفر پشت سر آدم هستند و آدم رو هول می کنه.
نوبت ما که شد، رفتیم جلو و بلیط هامون رو نشون دادیم و کارت پرواز رو گرفتیم، و سراغ بارمون رو از مسول ترافیک گرفتیم، که ایشون گفتن، فبل از سوار شدن به هواپیما، با متصدی همونجا چک کنید و ما به سمت گیت ایر کانادا حرکت کردیم.
یادم نیست، قبل از گرفتن کارت پرواز، رفتیم توی شاپینگ فرودگاه یا فبلش، ولی یه یکی دو ساعتی هم این وسط به ولگردی در فرودگاه مشغول بودیم، که جاتون خالی خوش گذشت.
کل رسیدن ما تا گیت پرواز یه 15 دقیقه ای طول کشید(خدایی فرودگاه لندن، واقعاً بزرگه!!!)
به گیت پرواز ادمونتون رسیدیم، رفتیم سراغ متصدی مربوطه و سراغ بارهامون رو گرفتیم، ایشون هم گفتن 4تا چمدون بوده؟ ما هم گفتیم بله، و ایشون گفتن که 4تاش بارگیری شده و خیالتون راحت!!!!
با خبال راحت نشستیم تا وقت پرواز بشه، نزدیک زمان پرواز که شد، یکی از مهمانداران پرواز از توی تونل مربوطه اومد توی اتاق انتظار و شروع کرد به نوبت از ردیف 1 تا یه ردیفی رو صدا زدن (فرض کنید 30 تا 30تا) و مسافرها به نوبت وارد هواپیما شدیم، تا نوبت ما شد.
کارت پرواز رو نشون دادیم و وارد شدیم.
یک ایرباس آ320 یا آ300 بود(یادمه ایرباس بود) بسیار تمیز و مجهز. روی صندلی خودمون نشستیم و اتفافات فبل از پرواز و بعدش هم که پرواز. البته یه 15 دقیقه ای کنار باند، توی ترافیک فرودگاه معطل شدیم تا بتونیم پرواز بکنیم.
توی پرواز، اتفاق خاصی اتفاق نیفتاد، ولی به نظر من مهماندارهای ایرکانادا(شاید از بدشانسی ما بوده) اصلاً خوش اخلاق و مودب نبودن.
در ساعت آخر پرواز هم یک فرم بهمون دادن و گفتن وسایلی رو که همراه دارید لیست کنید، که ما هم لیست کردیم.
تشکر و مقایسه
همیجا جا داره از مسولین ایرانآیر کمال تشکر رو بکنم، چون با بضاعت کم، بهترین پذبرایی رو از ما کردن و خداوکیلی اگه از من بپرسید پرواز ایران ایر بهتر بود یا ایر کانادا؛ خیلی جدی میگم ایران ایر. دمشون گرم، فقط ایکاش امکانات پروازیشون درست میشد. به نظر من پرواز ایرکانادا فقط هواپیماش جدید بود، وگرنه نه مهماندارهای مودبی داشت، نه غذای زیاد خوشمزهای، نه جای پای درستی. فقط امکانات سرگرمیشون برای مسافر زیاد بود. توی پرواز میتونستی کلی فیلم برای دیدن انتخاب کنید و روی مونیتور جلوی صندلیتون با هدفون ببینید، یا کلی موزیک گوش کنید و یا مسیر پروازتون و وضعیت مکانیتون رو آنلاین چک کنید. در مجموع پرواز ایرکانادا از نظر امکانات پروازی خیلی خوب بود، ولی پرواز ایرانایر از لحاظ جای پا و پذیرایی خیلی خوب بود. ضمناً پرواز ایرکانادا در موقع لند اصلاً هیجان نداشت و آب تو دل هیچکی تکون نخورد، اصلاً حال نداد!!!
بعد از حدود 9ساعت پرواز به ادمونتون رسیدیم، بعد از پیاده شدن، به طرف گیت ورود به خاک کانادا شدیم و برگه های لند و پاسپورت هامون رو نشون دادیم و مارو به سمت گیشه مهاجرین راهنمایی کردند.
نکته
در کل طول سفر، پاسپورت و برگه لند دم دستتون باشه.
اول رفتیم و بارهامون رو از چرخ و فلک مربوطه گرفتیم و بعدش به سمت گیشه مربوط به مهاجرین حرکت کردیم.
توی یک صف 4 یا 5 نفری منتظر شدیم تا نوبتمون بشه، بعد از اینکه نوبتمون شد، افسر مربوطه برگه های لندمون و پاسپورتهامون رو چک کرد و برگه لند رو پر کرد و ازمون پرسید چقدر پول همراهمون داریم و ما هم گفتین انقدر.(نه پولی دید و نه جایی ثبت کرد)
بعد از ما یک آدرس توی کانادا خواست که بتونن برامون کارتهای پی آر رو بعد از 5 یا 6 هفته بفرستن، که ما هم آدرس ثابت (منزل دایی همسری) رو دادیم.
بعد گفت که لطفاً پایین برگه ها رو امضا کنید، و ما هم امضا کردیم.
توجه
این امضا در آینده روی کارت پی آر شما چاپ می شه، پس امضای الکی نکنید.
و بعد روی ویزاهای عزیز یک ضربدر گنده زد و مهر کرد و با یک لبخند دلنشین فرمود: ول کام تو کانادا یا همون Welcome to Canada.
و یک کپی از برگه هایی که پر کرده بود و به پاسپورتهامون منگنه کرد، که تا زمانی که کارت پی آر بیاد، بتونیم کارهای اداریمون رو در کانادا انجام بدیم.
کارمون که تمون شد به سمت گیت خروجی حرکت کردیم. دیگه مت فقط توی فرودگاه بودیم و کل مسافرهای پرواز ما رفته بودند. مدارکمون رو به همراه برگه ای که توی هواپیما از وسایل همراهمون داشتیم نشون دادیم. ازمون خواستن که برای چک آخر بریم. قرار بود چمدونهامون از زیر ذستگاه رد بشه و باز بشه، که دم خانمه گرم، گفت چون می دونم خسته هستید و تازه وارد هستید نمی خواد این کار رو بکنید، فقط چیزهایی رو که دارید و توی این لیست نوشتین رو اگه کامل نیست کامل کردیم ارزش مالی هر کدوم رو نوشتیم، و بعد ازمون خواست توی یک برگه، وسایلی رو که قرار در آینده به کانادا بیاریم بنویسیم، که ما هم نوشتیم و بهشون دادیم، ایشون هم سریع یک کپی از لیست گرفت و اصلش رو پیش خودش نگه داشت و یک کپی هم به ما داد که در آینده ازش استفاده بکنیم.
ایشون هم بهمون خوش آمد گفت و به سمت درب خروجی راهنماییمون کرد. و ما هم حرکت کردیم. درب خروج رو که باز کردیم، دایی همسری بهمراه خانواده جلوی درب با یک دسته گل گنده منتظر ما بودن، بعد از احوالپرسی و چاق سلامتی همگی به هم به سمت خونه حرکت کردیم.
نکته:
حالا می فهمم چرا داشتن فامیل در خاک کانادا 5 امتیاز داره! خیلی آدم از لحاظ جا افتادن، سریع پیش می ره.
اینم از سفر به کانادا، بالاخره تموم شد.
موفق باشید.
پاسخ کوتاه به چند سوال
امروز میخواستم ادامه حرکت از ایران و سفر به کانادا رو براتون بنویسم، ولی دیدم که بهتره به مسائل مهمتری بپردازم و یک سوال رو جواب بدم.(راستش این لحن سوال پرسیدن، باعث شد که خیلی بهم برخورده و شاکی هستم
)
سوال:
خانم سمیرا: "یعنی واقعا اینقدر سرتون شلوغه که وقت ندارین اینجا بنویسین ؟؟؟
بعد از 3 ماه 3 تا پست گذاشتین فقط. ظاهرا اوضاعتون زیاد رو به راه نیست. به هر صورت امیدوارم موفق باشین."
جواب:
خانم سمیرا و دوستای محترمی که خواننده این وبلاگ هستید: روزی که من تصمیم به ساختن این وبلاگ گرفتم، فقط دلم میخواست تجربیات خودم و همسرم رو از مهاجرت به کانادا (که الان مطمئن هستم کار خیلی بزرگیه) با بقیه به اشتراک بزارم و از این طریق به هموطنهام و دوستای دیگهای که میخوان دست به این کار بززگ بزنن، کمک کنم و همینطور از دوستای عزیزی که دست به این کار بزرگ زدن، درس بگیرم و از تجربیات اونها استفاده بکنم. که خداروشکر در مورد کسب تجربه از دوستان عزیزی که در کانادا هستن، تونستم استفاده بکنم و کاملاً به من کمک کرده و امیدوارم تونسته باشم در این مدت به دوستانی که قصد انجام مهاجرت رو دارن کمکی کرده باشم.
قصدم این بود که پس از پایان مراحل مهاجرت، وبلاگ رو تعطیل کنم( چون عملاً ما دیگه اومده بودیم کانادا و از پروسه مهاجرت خارج میشدیم. ولی اون زمانی که هنوز ایران بودم، وبلاگ دوستای عزیزم خورشید شب مهاجر رو میخوندم، که با مطلب جالبی برخورد کردم با عنوان: جریان کدخدای خارج رفته که واقعاً روی من تاثیر گذاشت. خلاصه مطلب هم این بود که وبلاگهای دوستان، زیاد به ادامه جریان مهاجرت و زندگی پس از ورود به کانادا اشارهای نمیکنن و واقعاً میزان کمکها در این زمینه پایینه.
برای همین تصمیم گرفتم که بلاگ رو ادامه بدم و تا زمانی که بتونم و در مطلب داشته باشم توی بلاگ بنویسم.
نمیخوام منت روی کسی بگذارم، این کار رو میکنم چون دوست دارم، ولی بعضی از دوستان جوری برخورد میکنن، که انگار این کار وظیفه منه و من موظف به این کار هستم!
اینکه ٣ماه مطلب نگذاشتم، به چند دلیله
- این که توی این ٣ماه دارم تجربه کسب میکنم، و نمیتونم هر چیزیرو که هرروز میبینم، بیام و توی بلاگ بنویسم، بعدش فرداش بیام و بگم: نه دوستان، چیزی رو که دیروز بهتون گفتم اشتباه بود. ممکنه با همین نوشته ساده من یک نفر به مشکل بزرگی بر بخوره، و فکر نمیکنم این درست باشه. برای همین تصمیم گرفتم تا از چیزی مطمئن نشدم، عنوان نکنم.
- راستش دلم نمیخواد مطالب سادهای مثل سفر به کانادا به چند بخش تقسیم بشه، ولی دیدم اگه بخوام همه این مطلب رو یکجا بنویسم، چون زمانهای آزادم بسیار کوتاهه، ممکنه تا مدتها نتونم این کار رو انجام بدم، پس تصمیم گرفتم از زمانهای آزادم (هرچند) کوتاه استفاده بکنم و مطالب رو بصورت سریالوار براتون بنویسم (فکر میکنم بهتر از اینه که بعد از ٣ ماه یه مطلب بنویسم).
- دوستان محترمی که فکر میکنن مگه من دارم اینجا چیکار میکنم، باید عرض کنم که من در آن واحد دارم توی دورشته مختلف در دو مقطع مختلف درس میخونم ( لطفاً از فردا کامنت نذارید، که: اِ، کجا، چطوری، چی؟ چون جواب من اینه که بزودی) و فکرش رو بکنید که هر کدوم از این رشتهها خودشون چندتا درس دارن و هر درسی هم کلی امتحان.
خیلی مهم:
اینها رو نگفتم که بخوام منتی رو کسی بگذارم و بگم که دارم در حق کسی لطف میکنم، اینهارو گفتم، چون برای اولینبار توی این بلاگ عصبانی شدم. کسایی که از دست من عصبانی شدن هم میتونن دیگه این بلاگ رو نخونن. این بلاگ رو برای کمک ساختم، نه برای پول، نه برای اینکه مجبورم.
از بقیه دوستان عزیز معذرت میخوام و اینهمه تندی منو ببخشید.
نوشتن این جواب باعث شد که حق کسایی که میخواستن از ادامه سفر ما بدونن ضایع بشه، من از شماعزیزان هم معذرت میخوام.
ضمناً خانم سمیرا، روی صحبت من فقط شما نیستید، دوستان دیگهای هم بودن که توی این مدت به بنده، مثل شما لطف داشتن.
کلاسم دار شروع میشه.
تا بعد
موفق باشید
سفر به کانادا 2
سلام
یه ٢٠ دقیقهای وقت دارم که ادامه سفر به کانادا رو براتون بنویسم. یه چیزه بیربط:
همین الان، اولین پرزنتیشن خودم رو به زبان انگلیسی اجرا کردم، که خیلی سخت بود، ولی خدارو شکر تموم شد و شرش کنده شد!!!(البته تا ١ماه دیگه).
خوب، به اونجا رسیدیم که که ما رسیدیم دم در فرودگاه و با یک صف طولانی مواجه شدیم که برای چک کردن چمدونها، دم در فرودگاه امام درست شده بود. دردسرتون ندم، یه نیم ساعتی علاف شدیم تا اینکه بریم داخل.
بلافاصله اون خانمه!!!!(همون) توی بالندگو پیج کرد که مسافرهای محترم (ما رو میگفت) پرواز .... لندن برای دادن بارشون، به بخش بار ایرانایر مراجعه کنند، و ما هم با هر بدبختی بود ابن بخش رو پبدا کردیم(خدایی خیلی فرودگاه امام درهم و برهمه!!!، اینو وقتی متوجه میشید که با فرودگاهی مثل هیثترو لندن مقایسه بکنید) و بارمون رو تحویل دادیم(البته بجز کوله پشتیهامون) و خداروشکر هیچ اضافه باری هم نداشتیم. و بعداز تحویل گرفتن کارت پرواز دوباره پیش خانوادههامون برگشتیم تا ساعت حدود ٧:۴۵ که دیگه وقت خداحافظی اصلی رسید.
این بدترین قسمت مهاجرته، تا تجربش نکنید متوجه نمیشید. هیچوقت توی زندگیمون انقدر یکجا اشک نریخته بودیم. راستش یه لحظه با خودم گفتم: احمق جان داشتی زندگیتو میکردی، مگه مرض داشتی!!! خانواده به این خوبی، واسه چی ازشون جدا میشی!!! ولی کاری بود که باید انجام میدادیم، اینجا خیلی راحت میتونید تقابل منطق و احساس رو درک کنید!!!! و خوشبختانه با هر زجری بود از خونوادههامون جدا شدیم(الان که دارم اینو مینویسم، اشکم دوباره سرازیز شد!!!!
) و یهکم سعی کردیم به خودمون مسلط باشیم. به طرف گیت یکیمونده به آخر که که مربوط به گیت سپاه بود حرکت کردیم. هر کدوم یه کوله پشتی هم روی دوشمون. از هم جدا شدیم و کولههامون رو توی دستگاه کنترل گذاشتیم و از گیت رد شدم، تا اومدم کولمو بردارم، برادر کنترل کننده فرمود: آقا این چیز کلفت و دراز چیه تو کولتونه!!!!
(من شرمنده هستم، ولی عین جملشون بود، من که توی عالم خودم بودم و حسابی داغون، یه دفعه زدم زیر خنده و گفتم: راستش این چیزی که شما میگید توی کوله پشتی من نیست!!!!. ولی ..... (اینجاشو دیگه سانسور میکنم!!!!).
خلاصه، خودم هم کنجکاو شدم ببینم این چیزی که ایشون میگه، چیهست؟؟؟؟
پس سریع کوله رو باز کردم و دیدم، ای دل غافل!!! این چیزی که ایشون میفرمایند اینه:

این وسیله سرگرمی منه که هیچوقت از خودم جداش نمیکنم، بله دسته بازی عزیز منو بهش میگه یه چیز کلفت و دراز.!!!!!
خلاصه در عین غمگینی، کلی با اون آقای کنترل کننده خندیدیمو و با اینکه دل خوشی ازشون نداشتم ولی با خوشرویی و معذرتخواهی ایشون این گیت رو هم رد کردیم و به همسری رسیدم و ماجرا رو براش تعریف کردم و ایشون هم زیر لب چهار تا چیز گفت و رفتیم به سمت گیت آخر، که گیت گذرنامه بود ...... .
کلاسم داره شروع میشه، تا بعد
فعلاً
موفق باشید
سفر به کانادا ۱
سلام به همگی بالاخره دارم مینویسم، الان که دارم این متلبرو مینویسم، سر کلاس درس هستم و از اونجایی که الان قراره تمرینات مینترم رو حاضر بکنیم، و من از قبل این کارو کردم، میتونم واستون بنویسم. باز هم تاخیر در آپدیت کردن بلاگ! راستش چند تا دلیل مهم داشت که توی این مدت اصلا آپدیت نکردم: امشب میخوام از خطر سفر به کانادا واستون بگم و یواش یواش میایم به کارهائی که انجام دادیم. یه مورد خیلی مهم، اینکه از این ببعد تجربه هائی که برامون میگم، مربوط به شهر ادمونتون هستش و ممکن در شهرهای دیگه تجربههای ما فرق بکنه، پس حرفهای ما رو ۱۰۰% ملاک قرار ندید و خودتون هم به دنبال راههای جدید باشید. ۲۸ جولای ۲۰۱۰ رو هیچوقت فراموش نمیکنیم. روز آخری که در ایران بودم، پر از استرس و نگرانی! چمدان هامونو بسته بودیم و کلی وسیله هم اضافه اومده بود که نمیشد هیچ جائی جاشون داد، پس قیدشنو زدیم تا شاید در سفرهای آینده بتونیم با خودمون بیاریمشن. همونطور که گفتم نفری ۲ تا چمدن که هر چمدان باید ۳۲ کیلوگرم بیشتر نشه، در این مورد خیلی حواستنو بدید، چون ممکن اضافه بر بخورید، ضمنا دوستان با هر پروازی میرن، قبلش با ترفیکه اون شرکت هوپیمأی چک کنن، چون هر شرکتی وزن مربوط به خودشو داره. شب به خونه پدربزرگ همسری رفتیم و همهٔ فامیل همسری و خونوادهامون اونجا جم شدن تا خداحافظی آخر رو انجام بدیم. تا اینجا ماجرا اصلا ناراحت کنند نبود واو یه کوچولو گریهٔ همسری رو در اورد و شب هم با خنودی همسری و خونواده خودم برگشتیم خونه خودمون و قرار شد تا صبح با هم و در کنار هم بیدار بمونیم، البته وقتی ساعت ۳ صبح بود همه قول مونو شکستیمو قررشد یه ۲ساعتی بخوابیم تا ۵ صبح و ساعت ۵:۳۰ به طرف فرودگاه حرکت کنیم. همین کارو انجام دادیم و ساعت ۵ بیدار شدیم رأس ۵:۳۰ از خونه زدیم بیرون (بماند که چطوری ۴تا چمدنو ۲تا کل پشی وحشتناک سنگین رو از ۴ طبقه آوردیم پائین. سات ۶:۳۰ رسیدیم فرودگاه و توی یک صاف طولانی برای ورود به فرودگاه و چک کردن چمدونهامون گیر افتادیم. ای واااای، کلاسم داره تموم میشه!!!! بقیشو به زودی واستون مینویسم!!!! فعلا
ما زنده ایم
سلام به همگی
اینجا کانادا، صدای مارو از پایتخت آلبرتا میشنوید. بخدا هیچکدومتونو فراموش نکردم. فقط انقدر درگیر کارهای مختلف شدیم که حالی برای نوشتن نمیمونه.
اینجا هم خوبه، هم بده!!!(الانه که خداحافظ کانادا پبداش بشه و بگه: دیدی گفتم!!!)
نه برادر من!!! منظورم این نیست که با ایران مقایسه کنم و بگم که کی بهتره!! ولی جنس خوبی و بدیهاش با ایران خیلی متفاوته و قابل مقایسه نیست. توی این مدت کارهایی رو انجام دادیم که اگه شاید توی مملکت خودمون میخواستیم انجام بدیم ۶ماهی طول میکشید. فعلاً فقط تیتروار واستون میگم چیکار کردیم تا بالاخره وقت بشه از لحظه حرکت از ایران تا هر کدوم از کارهاریی رو که انجام دادیم به صورت کامل واستون شرح بدم.
-
گرفتن SIN (هم نامبر و هم کارت)
-
گرفتن Healt Card
-
درخواست PR Card (البته این درخواست خواستی نداره و توی فرودگاه تمام مراحلش انجام می شه)
-
رفتن به مرکز مهاجران و تعیین سطح زبان
-
انتخاب کلاس زبان
-
ثبت نام دانشگاه برای خودم و همسری
-
درخواست وام و کمک هزینه تحصیلی (مدارک ارسال شده و گفتن موافقت می کنن)
-
کار گیر اوردیم ولی وقتی برای سرکار رفتن نداریم!!!!!
-
اجاره خونه
-
خرید موبایل
-
انتخاب یه سرویس خوب ابنترنت و تلفن برای خونه
-
خرید وسایل خونه و کامپیوتر
-
.....
خلاصه همه چیز داره با کمک خانواده دایی همسر محترم و 100 البته خود ایشون به خوبی پیش می ره.
سعی می کنم به تمام کامنت ها جواب بدم.
موفق باشید
ما اومدیم کانادا
سلام به همگی
ما بالاخره رسیدیم کانادا. اینجا همه چیز خوبه و خانواده دایی همسری از ما استقبال گرمی انجام دادن و واقعاً به ما لطف داشتن. الان زیاد نمیتونم چیزی بنویسم، ولی انقدر بگم که ما رسیدیم و زنده باد ایرانایر خودمون!!!
تا بعد
موفق باشید
2 روز تا پرواز
سلام
انقدر کار داریم و تو هم گره خوردیم که فقط میتونم بگم ٣ روز تا پرواز مونده و کلی کار.
فکر کنم پست بعدیم رو توی کانادا براتون مینویسم، واسمون دعا کنید.
موفق باشید
خداحافظ اینترنت پرسرعت، سلام دیالآپ در 2هفته مانده به رفتن
سلام به همگی
از فردا اینترنتمون هم قطع میشه و دیگه باید صدای خاطرهانگیز غیژ غیژ اتصال به اینترنت رو بشنویم و البته سرعت بالاش رو استفاده کنیم. این در حالیه که چیزی در حدود دو هفته بیشتر به رفتن نمونده. در این مدت سعی میکنم یکی دو پست دیگه براتون بنویسم تا بدونید اینجا چه خبره.
همه چیز داره سریع میشه، روزها سریعتر از اون چیزی که فکرشو میکنی رد میشن، کارها کندتر از اون چیزی که فکرشو میکنی، انجام میشن و همه چیز بصورت خاصی، خاصه(خواص نیست!!!!!!
).
این بود خاطره قبل از مهاجرت ما در واپسین روزهای رفتن. ضمناً استرس هر روز داره بیشتر میشه!!!! ضربان قلب داره به مرز ١۵٠ پالس در دقیقه میرسه
خلاصه اینجوریاست!!!
موفق باشید
قانون دریافت عوارض خروج از کشور
سلام به همگی
خیلی از دوستان لطف کردن و کامنت گذاشتن که نیازی به پرداخت عوارض خروج از کشور نبوده و ما بیخودی این مبلغ رو پرداخت کردیم. راستش باید بگم بعداز کامنتهای دوستان من به وبسایت مجلس رفتم و موضوع رو چک کردم، درسته حق با شما بود و ما ١٠٠هزار چوق ضرر کردیم، دوستان محترمی که درحال رفتن هستن نیازی به پرداخت عوارض نیست و الکی پول واسه خروج ندین. برای اطلاع شما عزیزان کل قانون رو توی بلاگ میزارم تا بصورت کامل با قوانین عوارض خروج از کشور آشنا بشید.
قانون دریافت عوارض خروج از کشور
ماده واحده - دولت مکلف است از هر مسافری که با گذرنامه دولت جمهوری اسلامی ایران به خارج از کشور مسافرت مینماید برای بار اول در هرسال مبلغ پنجاه هزار (50000) ریال و برای بار دوم و بیشتر در همان سال برای هر نوبت مبلغ یکصد هزار (100000) ریال تحت عنوان عوارض خروجاز کشور اخذ و به حساب درآمد عمومی کشور منظور نماید.
تبصره 1- از افراد خانواده که با یک گذرنامه مسافرت مینمایند علاوه بر مبلغ مذکور که از دارنده گذرنامه اخذ میشود برای هر عضو دیگر خانوادهمبلغ بیست هزار (20000) ریال اخذ میشود.
تبصره 2 - به زائرین عتبات عالیات و حجاج تخفیفی به میزان 50% مبالغ مذکور در ماده واحده و تبصره (1) آن داده میشود.
تبصره 3 - به بیمارانی که با تأیید و معرفی وزارت بهداری و بر طبق ضوابطی که وزارت مذکور معین مینماید ضرورتاً میبایست جهت ادامهمعالجه به خارج از کشور مسافر نمایند و همچنین همراه بیمار (حداکثر یک نفر) به ترتیب به میزان60% و 40% مبالغ مذکور در ماده واحده و تبصره (1)آن تخفیف داده میشود.
تبصره 4 - صدور گذرنامه جداگانه توسط نمایندگیهای جمهوری اسلامی ایران در خارج از کشور برای کسانی که به عنوان همراه از کشور خارجشده و یا میشوند، موکول به پرداخت مابهالتفاوت عوارض خروجی که از بابت آنها طبق مقررات مربوط به همراه پرداخت شده تا مأخذ مقرر در اینقانون خواهد بود.
تبصره 5 - مسافران زیر پرداخت عوارض خروج از کشور موضوع این قانون معاف میباشند:
1 - اطفال تا سن هفتسالگی تمام.
2 - ایرانیانی که اقامتگاه آنان طبق مقررات قانون مدنی در خارج از کشور باشد به گواهی نمایندگی جمهوری اسلامی ایران در محل فقط برای باراول خروج از کشور در هر سال.
3 - ایرانیانی که با رعایت ضوابط مقرر از طرف وزارت فرهنگ و آموزش عالی جهت ادامه تحصیل به خارج از کشور میروند و برابر مقررات ازمزایای ارز دولتی بهرهمند میشوند با معرفی وزارت مذکور و همچنین سایر دانشجویانی که اشتغال به تحصیل آنان در خارج از کشور بر طبق ضوابطوزارت فرهنگ و آموزش عالی مورد گواهی نمایندگی جمهوری اسلامی ایران در محل قرار گیرد.
4 - آن تعداد از دانشجویان موضوع قسمت اخیر بند (3) مذکور که در تاریخ تصویب این قانون در خارج از کشور به تحصیل اشتغال داشتهاند و لکنوضعیت تحصیلی آنان منطبق با ضوابط وزارت فرهنگ و آموزش عالی نیست نیز مشمول معافیت موضوع بند مذکور میباشند.
5 - در محلهایی که نمایندگی جمهوری اسلامی ایران نباشد گواهی موارد مذکور در بندهای (2) و (3) و (4) مذکور به عهده وزارت امور خارجهخواهد بود.
6 - ایرانیانی که به طور ترانزیت وارد کشور شده و سپس به خارج از کشور عزیمت مینمایند مشروط بر این که توقف آنها در داخل کشور بیش ازهفت روز نباشد.
7 - کارمندان ایرانی سازمان ملل متحد و سازمانهای تابعه مشمول قسمت (17) ماده (9) کنوانسیون مربوط به مزایا و مصونیتهای ملل متحد وهمچنین کارشناسان سازمان مزبور و سازمانهای تابعه موضوع قسمت (22) ماده (6) کنوانسیون مذکور.
8 - ایرانیانی که برای اشتغال به کار یا کارآموزی حرفهای به خارج از کشور مسافرت نمایند با تأیید وزارت کار و امور اجتماعی و وزارت امورخارجه، مستخدمین وزارتخانهها و مؤسسات و شرکتهای دولتی و وابسته به دولت و شهرداریها مشمول مقررات این بند نخواهند بود.
9 - رانندگان ایرانی نمایندگیهای دیپلماتیک و کنسولی کشورهای خارجه مقیم ایران که با اتومبیل نمایندگی در معیت مأموران دیپلماتیک وکنسولی از ایران خارج میشوند و همچنین رانندگان ایرانی نمایندگیهای دیپلماتیک و کنسولی ممالک مجاور که با اتومبیل نمایندگی برای انجام اموراداری به کشور فرستنده نمایندگی اعزام میشوند در صورت رفتار متقابل و به تأیید شهربانی جمهوری اسلامی ایران.
10 - خلبانان و خدمه هواپیماها و ناخدایان و ملوانان و خدمه کشتیها و رانندگان وسائط نقلیه کرایهای و رانندگان و کمک رانندگان بارکشها واتوبوسها (برای هر دستگاه یک نفر راننده و یک نفر کمک راننده) در حین مأموریت و یا انجام وظایف شغلی به معرفی مؤسسات مربوط و با تأییدشهربانی جمهوری اسلامی ایران.
11 - نمایندگان و کارکنان شرکتهای کشتیرانی که صد درصد سرمایه آنها متعلق به جمهوری اسلامی ایران است و برای انجام امور کشتیرانی بهخارج از کشور مأمور میشوند با تأیید سازمان مربوط.
12 - راهنمایان مخصوص اتوبوسهای شرکتهای مسافربری جهانگردی که به اقتضای شغل خود در مرزهای قانونی کشور تردد مینمایند با تأییدوزارت ارشاد اسلامی.
13 - مأمورین شرکتهای سهامی گوشت کشور که بنا به معرفی شرکت مزبور برای تحویل دامهای خریداری شده ناگزیر از رفت و آمد و عبور ازمرزهای مجاز کشور میباشند با تأیید وزارت بازرگانی.
14 - مأمورین قطارهای مسافربری و باربری بینالمللی و کارکنان راهآهن جمهوری اسلامی ایران که به منظور مبادله قطارها و سایر امور مربوط بهحمل و نقل بینالمللی و بررسی حوادث و سوانح احتمالی و سایر مشکلات فنی به ایستگاههای مبادله شرکت واقع در خاک کشورهای مجاور رفت وآمد مینمایند به معرفی راهآهن جمهوری اسلامی ایران.
15 - مرزنشینان و ایرانیان مقیم سواحل و جزایر خلیج فارس که با پروانه گذر، رفت و آمد مینمایند.
16 - جانبازان انقلاب اسلامی که از طرف بنیاد شهید برای معالجه به کشورهای دیگر اعزام میگردند.
تبصره 6 - از تاریخ تصویب این قانون اصلاح قانون تأمین اعتبارات عمرانی و عمومی مصوب 1356.12.25 و نیز سایر قوانین و مقررات مغایرلغو میشود.
قانون فوق مشتمل بر ماده واحده و شش تبصره در جلسه روز یکشنبه سیام تیر ماه یک هزار و سیصد و شصت و چهار مجلس شورای اسلامیتصویب و در تاریخ 1364.5.1 به تأیید شورای نگهبان رسیده است.
رییس مجلس شورای اسلامی - اکبر هاشمی
موفق باشید و پول الکی ندین
کمتر از 20 روز تا ادمونتون
سلام
همه چی قروقاطیه، انگار یه بمب خورده وسط خونه و همهچی به اطراف پرتاب شده. چمدونهای نیمهپر و درباز، بعلاوه کلی وسایل که جایی براشون توی چمدونها نیست و ارادهآهنینی برای بردن بیشترین حجم وسایل.
روز به سرعت میگذره، کارهای زیادی باید انجام بشه، البته خیلی از کارها هم انجام شده میشه از کارهایی که امروز انجام دادیم به مواردی مثل: پرداخت عوارض خروج از کشور، بینالمللی کردن گواهینامههای رانندگی، گرفتن خلافی ماشین(برای فروختن) اشاره کرد.
شاید بد نباشه در مورد کارهایی که امروز انجام دادیم یه توضیحاتی بدم:
بینالمللی کردن گواهینامه رانندگی
طبق توضیحاتی که در سایت کانون جهانگردی و اتومبیل رانی نوشته شده :
بموجب این گواهی بین المللی که مدت اعتبار آن یکسال می باشد می توان بصورت موقت در ((برخی کشورها)) ، به رانندگی پرداخت. بدیهی است دارنده مجوز رانندگی بین المللی با داشتن این مجوز نمی تواند قوانین و مقررات مربوط به شرایط اقامت و یا پرداختن به شغل و یا حرفه ای که در کشورهای مسیر حرکت او جاری و قابل اجرا می باشد را نادیده انگاشته و یا نقض نماید. این گواهینامه علاوه بر زبان فارسی به 7 زبان بین المللی (انگلیسی ـ فرانسوی ـ روسی عربی ـ آلمانی ـ اسپانیائی ـ ژاپنی) نیز ترجمه گردیده است . مجوزهای رانندگی بین المللی قابل تمدید نبوده و پس از انقضاء می بایست نسبت به درخواست مجوز رانندگی جدید اقدام نمود .
برای گرفتن گواهینامه می تونید یا از طریق اینترنت و یا - مراجعه به کانون "معاونت اسناد و مدارک بین المللی " به آدرس تهران – خ خرمشهر- خ شهید عربعلی – پلاک 2 و یا مراجعه به یکی از نمایندگیهای کانون در سراسر کشور(تحویل فوری) ویا مراجعه به ادارات پست سراسر کشور (زمان تحویل یک هفته پس از ارسال مدارک) و یا از طریق اینترنت (زمان تحویل حدودا 7 روز کاری) اقدام بکنید. که البته ما به یکی از نمایندگی ها مراجعه کردیم و با ارایه مدارکی که نیاز بود ظرف حدود یک ساعت تونستیم گواهینامه های بین المللی خودمون رو بگیریم.
ضمناً مدارک به شرح زیر می باشد:
- گواهینامه معتبر جمهوری اسلامی ایران
- دو قطعه عکس تمام رخ زمینه سفید 3 * 4 (در صورتیکه عکس گواهینامه با عینک می باشد عکسها حتما با عینک باشد)
- ارائه گواهینامه بین المللی قبلی ( در صورت دارا بودن) ما نداشتیم
- ارائه تصویر صفحه اول گذرنامه
- تکمیل فرم درخواست ( فارسی و لاتین - تاریخ تولد لاتین می بایست به میلادی درج گردد )
- پرداخت مبلغ 300000 ریال بابت هر جلد گواهینامه
این مدارک رو ببرید شعب کانون و گواهینامتون رو برای یک سال بین المللی کنید تا بتونید حداقل یک سال توی کانادا رانندگی کنید(البته هنوز مطمئن نیستم تا چه مدت واقعاً می شه توی کانادا با این گواهینامه رانندگی کرد) ولی مطمناً می تونید به عنوان یک مدرک شناسایی معتبر بین المللی روش حساب کنید.
برای پیدا کردن نزدیک ترین شعبه کانون هم می تونید به این لینک مراجعه بکنید.
پرداخت عوارض خروج از کشور
فقط کافیه به ازای هر یک از کسایی که می خوان از کشور خارج بشن مبلغ 50 هزار چوق ایرانی ناقابل همراه خودتون ببرید به یکی از شعب بانک ملی و از متصدی باجه شماره حساب مربوطه رو بگیرید و برای هر نفر یک فیش 50هزار چوقی پرکنید و مبلغ رو پرداخت کنید. همین
کارهای زیادی توی این مدت انجام می شه که خیلی هاش شخصیه، ولی سعی می کنم کارهایی رو که عمومیت داره باز هم بنویسم، گرچه از 5شنبه این هفته اینترنت ADSL 512k پر می زنه و دیگه دسترسی به اینترنت پرسرعت نخواهیم داشت. خدا می دونه توی کانادا اینترنت هاشون چطوره؟ یعنی شرکت Bell می تونه سرعتی بیشتر از سرعت شرکت پارس آنلاین ارائه بده؟ یعنی توی کانادا ADSL بالای 512K وجود داره؟ اصلاً َADSL وجود داره؟ ای کانادایی ها، اسکیموها، پنگوئن ها، فوک های محترم، سنجاب های بلا و ای سگ های آبی، می دونید اینترنت چیه؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ شما می دونید آنتی *یلتر چیه؟؟؟ هوییییییییی با شما هستم!!!!!!!!!!!!!
من که فکر نمی کنم!!!!!!
لیست جدید مشاغل مورد نیاز مهاجرت به کانادا اعلام شد
یرانتو: وزارت مهاجرت و شهروندی کانادا، امروز تغییرات اعمال شده بر روی لیست مشاغل مورد نیاز در بخش مهاجرت از طریق نیروی متخصص را اعلام کرد.
بر اساس اطلاعیه منتشره،برخی مشاغل قبلی حذف و موارد جدیدی اضافه شده و در مجموع، 38 شغل قبلی به 29 مورد کاهش یافته است.
از جمله مشاغل حذف شده می توان به استاد دانشگاه، حسابداران، کارشناس مالی، مدیر رایانه و آی تی و مدیر ساخت و ساز و همچنین امور معدن اشاره کرد.
همچنین مشاغلی نظیر دندانپزشک، دارو ساز، فیزیوتراپ، مهندس معمار و بیولوژیست به لیست مذکور اضافه شده است.
29 شغل مورد نیاز عبارتند از:
مدیر رستوران و خدمات غذایی
مدیر تولید ( بجز امور کشاورزی)
مشاغل تخصصی در امور خدمات تجاری یا مدیریت
تنظیم کننده امور بیمه و ادعانامه
بیولوژیست و علوم مرتبط
مهندس معمار
پزشک متخصص
پزشک عمومی و خانواده
دندانپزشک
کارشناس بهداشت دهان و دندان
داروساز
فیزیوتراپ
پرستار دارای مجوز
پرستال پرکتیکال
کارشناس امور اجتماعی
سر آشپز
آشپز
پیمانکار و سوپروایزر نجاری
پیمانکار و سوپروایزر مکانیک
برقکار ( بجز سیستم های سنگین)
برقکار صنعتی
لوله کش
جوشکار وامور مرتبط
مکانیک دستگاه های سنگین
اپراتور کرین
6241Chefs
7215 Contractors and Supervisors, Carpentry Trades
6242 Cooks
7371 Crane Operators
7372 Drillers & Blasters — Surface Mining, Quarrying & Construction
7241 Electricians (Except Industrial & Power System)
3112 General Practitioners and Family Physicians
7312 Heavy-Duty Equipment Mechanics
7242 Industrial Electricians
3233 Licensed Practical Nurses
3215 Medical Radiation Technologists
3142 Physiotherapists
7251 Plumbers
3152 Registered Nurses
631 Restaurant and Food Service Managers
3111 Specialist Physicians
8222 Supervisors, Oil and Gas Drilling and Service
7265 Welders & Related Machine Operators
0811Primary Production Managers (Except Agriculture)
1122 Professional Occupations in Business Services to Management
1233 Insurance Adjusters and Claims Examiners
2121 Biologists and Related Scientists
2151 Architects
3113 Dentists
3131 Pharmacists
3222 Dental Hygienists & Dental Therapists
4151 Psychologists
4152 Social Workers
7216 Contractors and Supervisors, Mechanic Trades
0111Financial Managers
0213 : Computer and Information Systems Managers
0311 : Managers in Health Care
0632 : Accommodation Service Managers
0711 : Construction Managers
1111 : Financial Auditors and Accountants
2113 : Geologists, Geochemists and Geophysicists
2143 : Mining Engineers
2144 : Geological Engineers
2145 : Petroleum Engineers
3141 : Audiologists and Speech Language Pathologists
3143 : Occupational Therapists
3151 : Head Nurses and Supervisors
4121 : University Professors
4131 : College and Other Vocational Instructors
7213 : Contractors and Supervisors, Pipefitting Trades
7217 : Contractors and Supervisors, Heavy Construction Equipment Crews
7252 : Steamfitters, Pipe fitters and Sprinkler System Installers
8221 : Supervisors, Mining and Quarrying
9212 : Supervisors, Petroleum, Gas and Chemical Processing and Utilities
منبع: ایرانتو
توضیح: ایکاش این نامردا ٢هفته صبر میکردند، تا یکی از صمیمیترین دوستامون هم اقدام میکرد بعدش این لیست رو عوض میکردند، ضدحال بزرگی خوردیم!!!
اکانت ما میریم کانادا بر روی فیسبوک
با سلام به همگی
توی این مدت دوسال و اندی که از بلاگ میگذره، تعداد بسیاری از دوستان زحمت میکشیدند و ابراز علاقه میکردند و میخواستند من رو بر روی فیسبوک خودشون داشته باشند. راستش از اونجایی که فیسبوک برای من یه مکان کاملاً خصوصی بود، با عرض شرمندگی از همه دوستان، درخواستهای اونها رو رد میکردم، تا اینکه امروز بالاخره تصمیم گرفتم اکانتی جداگانه از اکانت شخصی خودم بر روی این شبکه اجتماعی ایجاد بکنم تا بیشتر و بهتر با بقیه دوستان و خوانندگان محترم بلاگ در ارتباط باشم.
البته بادآور میشم که ایجاد این اکانت به منزله پایان کار بلاگ نخواهد بود و فقط برای بیشتر کردن و در ارتباط بودن بیشتر با بقیه دوستان هستش.
دوستان عزیز فیسبوکی که مایل به اضافه کردن اکانت من و این وبلاگ به لیست دوستان خودشون در فیسبوک هستن میتونند به یکی از روشهای زیر منو به لیست دوستان خودشون اضافه بکنند و تا من هم افتخار دوستی با شما رو داشته باشم.
- ایمیل منو در بخش جستجو از طریق ایمیل وارد بکنید، ایمیل من هست:d991da@gmail.com
- من رو با اسم wegocanada davood بر روی فیس بوک سرچ بزنند.
- بر روی این لینک کلیک کنید تا به صفحه مربوط در فیس بوک راهنمایی بشید. اونجا هم بر روی گزینه Add Wegocanada Davood as Friend کلیک کنید.
منتظر شما دوستان عزیز هستم
موفق باشید
ما چه وسایلی با خودمون میبریم
سلام به همگی
دوستان عزیز پرسیده بودند که ما چه چیزهایی رو میخوایم با خودمون به کانادا ببریم؟
با توجه به اینکه قبلاً هم خدمتتون عرض کرده بودم، هر مسافر محدودیت بار داره و باید نسبت به پروازی که انتخاب میکنه از یکسری قوانین تبعیت بکنه این مورد برای هر مسافر متغییر خواهد بود و همچنین مسلماً هر کدوم از ما ممکنه یکسری وسایل خصوصی داشته باشیم که دوست داریم همیشه و همجا با خودمون ببریمشون. من در اینجا سعی میکنم وسایل عمومی رو که با خودمون خواهیم برد رو اینجا بنویسم، ممکنه در آینده وسایل دیگهای هم به این لیست اضافه بشه، که در این صورت سعی میکنم شما رو هم در جریان بگذارم. همچنین از دوستان عزیزی که نظری در مورد این لیست دارند خواهش میکنم عنوان بکنند تا ما هم یاد بگیریم.
با تشکر
و اما لیست:
- لباسهای گرم و جوراب پشمی (هرچند که برای مدت کوتاهی در اون سرما بیشتر جواب نمیده و باید از همونجا لباس تهیه کنید)
- دارو (قرص سرماخوردگی، استامینوفن، آنتیبیوتیک و ...)
- هر نفر یک یا دو دست لباس رسمی
- بوت و کفش رسمی
- ترجمه مدارک (دانشگاهی، بیمه، ازدواج و ....)
- یک دست رختخواب (اگه لایکو باشه، میتونید وکیوم کنید که فضای زیادی اشغال نکنه)
- اگه لپتاپ دارید، از اونجایی که تقریباً همه کمپانیهای ساخت لپتاپ آداپتورهاشون رو برای برق ١١٠ تا ٢٢٠ میسازند، یک کابل که دوشاخش مدل کانادایی باشه یا یک رابط برای تبدیل دوشاخه اروپایی به کانادایی.
- لباس برای توی خونه و لباس خنک برای بیرون (توی قطب هم بعضی وقتها هوا گرم میشه!) لپ تاپ رو تحت هیچ شرایطی به بار تحویل ندیدچون ممکنه جنازش رو تحویل بگیرید هرچند ممکنه بهتون خسارت بدن ولی نمی ارزه!!!!
- اگه جا داشتید میتونید یک سری ظرف و ظروف هم ببرید (خانمهای محترم یک سری ظرف و ظروف، شامل کل ظروف آشپزخونه نمیشه ها!!!!)
- یک پک نرمافزار(مثل ویندوز و آفیس .....) میتونید اونها رو بعداً از اینترنت دانلود بکنید، ولی چه کاریه، روی دی وی دی داشته باشید و با خیال راحت بزنید توی گوش کپی رایت (من خودم این کار رو نکردم
)
فکر نمیکنم چیزی بجز فرمهای لند و پاسپورت از قلم افتاده باشه(اونها هم که زیاد مهم نیست!)
نکته: اگه وسایلی میمونه و نمیتونید در حال حاضر با خودتون ببرید و میخواید در آینده با خودتون ببرید، همین الان ازشون عکس بگیرید، چون میگن باید در اولین ورودتون به کانادا، عکسهاشون رو ارائه بکنید تا بعداً راحت بتونید با خودتون وارد کشور بکنید.
از اینجا به بعدش به نظر من دیگه میره توی وسایل غیرضروری که می تونید به انتخاب خودتون ببرید، مثلا من می خوام سعی کنم دی وی دی های فیلمی که دارم رو با خودم ببرم و یا همسرم یک سری وسایل خاص دیگه که مختص خودشه.
خلاصه این بود وسایل ما
شما با خودتون چی می برید یا بردید؟
موفق باشید
جمع کردن وسایل
سلام به همگی
در خصوص جمع کردن وسیله، یه نکته به ذهنم رسید، گفتم شاید بد نباشه عنوان کنم.
دوستانی که مهاجرت کردن و یا میخوان مهاجرت بکنن به یه مشکل در مورد جا دادن وسایل بر میخورن، کما اینکه ما هم برخوردیم.
حداکثر باری که میشه با شرکتهای هواپیمایی خارجی حمل کرد، برای هر نفر دو بسته ٢٣ کیلوگرمی میتونه باشه که اندازه مجموع طول و عرض ارتفاعش بیشتر از ١۵٨ سانتیمتر نشه(هر بسته) و برای شرکتهای هواپیمایی داخلی (ایرانایر) هم حداکثر بار مجاز دو بسته با همون ابعاد و وزن ٣٢ کیلوگرم هستش.
توی پروازهای خارجی شاید شما وقتی دو چمدون بزرگ رو پر بکنید، به وزن ٢٣ کیلو برسید، ولی در پروازهای ایران ایر با همون حجم بار، مشکل میدونم بتونید ٣٢ کیلو برای هر چمدون رو پر بکنید. همچنین از اونجایی که ما مهاجر هستیم، مطمناً دلمون میخواد تا جایی که میتونیم وسایل مورد نیازمون رو با خودمون ببریم. این وسایل میتونه لباس، ظرف و ظروف، پتو و .... باشه.
نکته: از بردن وسایل برقی ٢٢٠ ولت به کانادا خودداری کنید، چون برق کانادا ١١٠ ولت هستش. میتونید وسایل برقی رو که هم با برق ١١٠ و هم با برق ٢٢٠ ولت کار میکنند با خودتون ببرید(جاروبرقی نبرین!!!!!!) فقط باید برای دوشاخههای وسایلتون از تبدیل استفاده بکنید، چونکه دوشاخههای برق کانادایی به شکل زیر هستش:

از مطلب اصلی دور نشیم:
داشتم میگفتم، در زمان جمع کردن وسایل از اونجایی که بیشترین چیزی که ما با خودمون میبریم میتونه لباس، پولیور کاپشن و ... باشه(میدونم که این لیاسها به درد زمستون کانادا نمیخوره، ولی به درد پاییزش که میخوره) و این لباسها حجم زیادی رو اشغال میکنند، ممکنه شما با مشکل کمبود حجم برخورد بکنید، یعنی اینکه چمدونهای شما که نفری دو چمدون هست، پر بشه ولی وزن هر کدوم ٢٠ کیلو هم نشه!
این موضوع خیلی بده و ممکنه باعث بشه که شما نتونید بار زیادی با خودتون ببرید. برای اینکه بتونید از فضایی که دارید، حداکثر استفاده رو بکنید، میتونید از کیسههای وکیوم استفاده بکنید. این کیسهها رو میتونید از فروشگاهها و پلاسکوها تهیه بکنید. طرز کارش هم بسیار ساده است، فقط کافیه لباسهاتون رو توی این کیسهها بچینید و درب اونها رو ببندید و با جاروبرقی از طریق سوراخ یکطرفهای که بر روی این کیسهها تعبیه شده، هوای داخل اون رو بکشید، واقعاً معجره میکنه و حجم لباسهاتون رو تا یک سوم کاهش میده.

در تصویر بالا میتونید عکس تبلیغاتی این کیسه رو ببینید که البته اغراق شده و دیگه به این شدت کمپرس نمیشه!!!
این بود یکی از تجربیات من و همسرم در مورد جمع کردن وسایل، قول میدم به زودی در مورد مسایل دیگهای که در این مورد برای ما اتفاق میافته براتون بنویسم.
موفق باشید
کتاب برای تقویت زبان
سلام
این مدت یک کم وقت آزادهام بیشتر شده(البته راستش توی خوندن زبان به نظر خودم دارم سهلانگاری میکنم، و میدونم که چوبشو به زودی میخورم
صحبت از زبان شد؛ باید بگم که بعضی از دوستان میخوان از من که صفحه مربوط به فایلهای آموزش زبان نصرت رو کامل بکنم و بقیه فایلها رو هم بزارم، راستش خوب که فکر میکنم؛ میبینم که اصلاً دلم نمیخواد من باعث نقض قانون کپیرایت بشم و با توجه به اینکه کپیهای این اثر توی بازار ایران فراوون وجود داره و شما میتونید با مبلع ناچیزی اونو تهیه بکنید و همینطور دوستان عزیزی که در کشورهای دیگه زندگی میکنن، میتونن این برنامه آموزشی رو به راحتی تهیه بکنن، پس ترجیح میدم صفحه رو تا همین حد نگه دارم و بیشتر به جناب آقای نصرت و شرکتشون ضرر نزنم، امیدوارم یه روزی، یه کسی در مورد اثری که من خلق میکنم هم همین رفتار رو بکنه!!!!
حالا که بحث زبان شد و از اونجایی که خدارو شکر من توی خونه معلم زبان خصوصی دارم(همسر محترم) یکسری کتاب رو ایشون به من معرفی کردن برای زبان خوندن که پیشنهاد میکنم شما هم تهیه کنید، هم واسه این دنیا خوبه و هم واسه اون دنیاتون. خدایی من که وقتی کار میکنم، لذت میبرم، چون تمامش مطالب کاربردی زبان هستش و به بیراه نرفته. میتونید این کتابها رو از جاهایی که کتابهای زبان میفروشند تهیه کنید. اسمشون هم هست: Oxford Word Skills که در سه سطح تهیه شده.

تصویر جلد این سه کتاب رو در بالا میتونید ببینید. همچنین برای اطلاعات بیشتر در مورد این سه کتاب به این آدرس مراجعه کنید.
آقای پارسای در مورد وسایلی که قراره با خودمون ببریم پرسیده بودن که قراره چه چیزهایی با خودمون ببریم که 64 کیلو برای هر نفر پر میشه که باید بگم چون هنوز لیستمون کامل نشده، اجازه بدین تا بعد از کامل شدن لیست، به عرض دوستان برسونم.
همچنین از همه دوستان کانادانشین خواهش میکنم در مورد مدارکی که باید ترجمه بکنیم و ممکنه در کانادا به دردمون بخوره بگن که چی بیاریم، چی ترجمه بکنیم؟
میدونم که لباسهای اینجا به درد اونجا نخواهد خورد ولی به هرحال نمیشه که لباس گرم با خودمون نیاریم!
در مورد خوراکیها نظرتون چیه، مخصوصا دوستایی که در ادمونتون زندگی میکنن: آیا فروشگاههای ایرانی در ادمونتون هست؟ یا اصلاً جای نگرانی وجود نداره؛ چون همه چیز همهجا گیر مییاد؟؟؟
به جز گواهینامه رانندگی و سند ازدواج و مدارک تحصیلی، چه چیزهایی رو ترجمه کنیم و بیاریم؟؟؟
خلاصه اینها سوالاتیه که در کله ما میگذره و دلمون میخواد با دید باز و کامل به کانادا بیاییم، چون راه برگشتی وجود نداره!!!!!
موفق باشید
کمتر از 2ماه تا پرواز به ادمونتون
سلام به همگی
باز هم مثل همیشه دیر آپدیت میکنم. راستش نمیدونم چرا هرچی میخوام بنویسم نمیشه، مرسی از همه دوستانی که توی این مدت با ایمیل و کامنت از ما خبر گرفتن و تبریک گفتن.
کمتر از ٢ماه دیگه به پرواز ما باقی نمونده و شمارش معکوس شروع شده. من از محل کارم با هر سختی بود استعفا دادم(مدیریت محترم اصرار بر این داشته و داره که تو تا یک هفته قبل از سفرت میتونی اینجا کار بکنی) و الان خونه نشین شدم.
چرا؟ خوب دارم زبان میخونم، راستش هرچی میخونم بیشتر میترسم، میدونم که خیلی نسبت به یه Native عقب هستم و این خیلی منو نگران میکنه!!!
در مورد پروازمون هم باید بگم که از اونجایی که دفتر سازمان مهاجران (یه همچین چیزی بود) در ایران تعطیل شده بود، ما بلیط رو بدون تخفیف گرفتیم و تقریباً برای هر نفر 1میلیون و یکصد هزار چوق آب خورد که در مجموع شد 2میلیون و دویست هزار چوق ایرانی. پروازمون هم از تهران به لندن و از لندن به ادمونتون هستش.
برای پرواز هم ایران ایر رو انتخاب کردیم. چون بیشترین وزن رو برای بار میشه باهاش برد.
برای هر نفر 2 بسته که مجموع طول و عرض و ارتفاعش نباید از 158 سانتیمتر بیشتر باشه و وزنش هم نباید برای هر بسته بیشتر از 32 کیلو باشه. یعنی هر کدوممون 64 کیلو بار میتونیم با خودمون ببریم که نسبت به شرکتهای دیگه(مثل BMI که دو بسته 23 کیلویی هستش) خیلی بهتره.
خلاصه اینم اندر احوالات ما. در مورد گرفتن ویزاهامون هم باید از آقای داستانی و کیل محترممون باز هم تشکر بکنم که واقعاً به ما کمک کردن و با کمکشون مارو از یه مسافرت بدموقع به سوریه نجات دادن.
ما به سوریه نرفتیم و ویزا گزفتیم، مثل یه معجزه بود. تمام این مدتی که برای مهاجرت اقدام کردیم کاملاً معجزه وار اتفاق افتاد، امیدوارم بعد از این هم به همین روال پیش بره، هرچی که به زمان رفتن نزدیکتر میشی، دلهره بیشتر میشه. تمام فکرت رو چیزهایی مثل: نکنه اشتباه میکنیم، نکنه باید همین جا بمونیم و به زندگی ادامه بدیم، تازه داشتیم اینجا جا میافتادیم، نکنه اونجا نتونیم دوام بیاریم، وسایل خونه رو چیکار کنیم؟ پر میکنه. مطمئناً کانادا در مقابل خوبیهایی که همه ازش مینویسن بدیهایی هم خواهد داشت، ولی امیدوارم این بدیها انقدر بد نباشه که مارو مثل هوای سردش سرد بکنه!!!!
سعی میکنم باز هم براتون از این حال و هوا بنویسم!!! میدونم یه روزی خودم به این نوشتهها سر میزنم و دوباره میخونمشون تا یادم بیاد چند سال قبل در مورد کانادا و مهاجرت چی فکر میکردم و چه حالی داشتم.
موفق باشید
دو سال گذشت!
با سلام
دوستان عزیز خواننده مدتیه که از دست من شاکی هستن که چرا نمینویسم. راستش بعد از صدور ویزا خوردیم به تعطیلات سال نو و دید و بازدید و رفتن به شهرستان (دیگه بچه تهران نبودن این دردسرها رو هم داره) خداحافظی با فامیل من باعث شد که کل تعطیلات رو درگیر بشیم.
بعداز عید، یعنی همین دیروز هم بالاخره بلیط رفتن رو گرفتیم و قرار شد که در اولین هفته مرداد ماه با یک پرواز ایران ایر بریم لندن و از اونور هم با پرواز ایرکانادا بریم بسوی ادمونتون.
خلاصه اینارو گفتم که بگم توی این پست هم با عرض شرمندگی نمیتونم در مورد صدور ویزا توضیح بدم و ایشالا در پستهای بعدی واستون ماجرا رو کامل توضیح خواهم داد. و البته بعدش هم در مورد تهیه بلیط واستون مینویسم.
از اونجایی که دوسالگی بلاگ گذشت و ما مشغول فعالیت مضاعف بودیم، اصلاً به روی خودمون هم نیوردیم تا اینکه امروز یاد اومد و کلی از دست خودم شاکی!!!!
بله، دو سال پیش این بلاگ رو موقعی شروع کردم که چندماهی بیشتر از شروع مهاجرتمون نگذشته بود و الان بعد از دوسال پر استرس و سخت، چند ماهی بیشتر به پایان زندگیمون در ایران نمونده. خیلی دلم میخواد بیشتر در مورد این حال و هوا بنویسم ولی افسوس که تا ١۵ دقیقه دیگه باید کارهای دیگم برسم.!!!!
هییییییییییییییییییییی!
برای دوسالگی بلاگ یه هدیه دارم برای کسایی که میخوان به ایالت آلبرتا مهاجرت بکنن.
یه متن ٩٢ صفحهای که دولت آلبرتا برای مهاجرانی که به این ایلات سفر میکنند تهیه کرده که البته جالبیش به فارسی بودنشه!
البته فکر میکنم بقیه ایالتها هم چنین کاری رو انجام دادن، که اگه لینکشو پیدا کردم واستون توی بلاگ قرارش میدم.
به همه دوستانی که قصد مهاجرت به این ایالت رو دارند توصیه اکید دارم که این فایل رو مطالعه کنید.
برای مطالعه این متن به این لینک مراجعه کنید.
موفق باشید
یه سوال از دوستانی که در کانادا زندگی میکنند
سلام به همگی
راستش برای ما چند سوال پیش اومده، از دوستایی که اطلاع دارند خواهش میکنم به ما کمک کنند.
سوالات:
- من و همسرم چطوری میتونیم بعد از ورود به کانادا آیا میتونیم وام تحصیلی بگیریم و یا کمک هزینهای هست که به ما برای تحصیل در دانشگاه کمک بکنه؟
- آیا واحدهایی رو که در ایران گذروندیم ممکنه توی کانادا قبول بکنند؟(مثل وصایا، معارف، اخلاق
) - اگه بخوام دوره خلبانی هواپیمایهای مسافربری رو بگذرونم، آیا شرکتهای هواپیمایی این دورهها رو برگزار میکنن و یا باید به کالجهای مربوطه مراجعه بکنم؟
مرسی از همگی دوستان
لیست پزشکان برای تست مدیکال اداره مهاجرت کانادا در ایران
سلام به همگی
قبل از هر چیزی این خبر رو بدم که ویزاهای ما رسید، داستان این ویزاها رو هم به زودی براتون تعریف میکنم، فقط اینو بگم که دیگه خبری از اون کلاسهایی که برای مهاجرها برگزار میشد نیست و همینطور تخفیف بلیط.
و اما یه مورد، یکی از خوانندگان محترم لیست پزشکهای معتمد اداره مهاجرت کانادا در ایران رو میخواستند، منم دیدم حاضر و آماده دارم، پس توی بلاگ میذارم، امیدوارم به کار همه بیاد:
| City | Name | Address | Telephone | Spoken Lanugages |
| Isfahan | Nazila Karamy | West Nazar St, |
(98-311) 627-4360 |
English |
| Isfahan | Pooya Daneshvar | West Nazar St, |
(98-311) 627-4360 |
English |
| Mashad | Iraj Nazem | Chamran Street 7 #123, , 91376 |
(98-511) 225-0910 |
English / French |
| Shiraz | Mahmood Vahed | Dejbod Med. CTR, sahab-Divani Cross Road Si-Metri-Cinema Saadi, |
(98-711) 230-4671 |
English |
| Teheran | Reza Farrokhi | Apadana Hospital, Sepahbod Gharani Ave, |
(98-21) 88 00 65 14 0912-1237702 |
English / French |
| Teheran | Mohammad Reza Rahvarian | 16 second street, unit # 1, Sarafraz street Motahari ave, , 15868 14111 |
(98) 21 88 73 96 82 (98) 21 88 51 76 39 |
English |
| Teheran | Ashanoush Pourmand | 6 Miremad Ave / Motahari Ave, Between 1st and 3rst St., |
(98 21) 88 74 01 01 |
English |
| Teheran | Mohammad Reza Ebrahimi-Rad | Day General Hospital, 1 Tavanir St, Valiasr Ave, |
(98 912) 306 9757 |
English |
| Tehran | M.H. Pija Charif | Motahari Ave., 6 Miremad Ave., , 15879 |
(98-21) 88740101 (98-21) 88752020 |
English / French |
| Tehran | Ali M. Hessabi | 334 Ostad Motahhari Avenue, Bet. Sanai and Ghaem-Magham Farahan Medical Building, 1st Floor, , 15869-95111 |
(98 21) 88 308 198 |
English |
| Tehran | Fariba Maghsoudian | # 458 Mahan Bldg, Youssef Abad, |
98 21 880 42614/ 886 09838 |
Farsi |
ضمنا دوستان با مراجعه به لینک زیر و انتخاب کشور محل زندگیتون، پزشکهای اون منطقه رو پیدا بکنید:
http://www.cic.gc.ca/dmp-md/medical.aspx
موفق باشید
تشکر:
مرسی از صبا خانوم برای تذکرشون.
ما میریم کانادا
ما میریم کانادا
یا
Or
We Go Canada
سلام به همگی
نمیدونم، ولی به نظر میرسه گه دیگه داره تموم میشه!
دیشب با تماس خانم تاجر از دفتر وکیل محترم و اعلام این موضوع که نامه Passport Request ما رسیده، تقریباً میشه گفت که همه چیز تموم شده.
خیلی خوشحالم، تمام سختیها مهاجرت در مرحله ایران داره تموم میشه و ما احتمالا تا 10 روز دیگه پاسپورهامونو برای سفارت کانادا در دمشق میفرستیم.
هیچ حرفی ندارم
موفق باشید
ارسال مدیکال و جواب سوالات مطرح شده از طرف اداره مهاجرت کانادا
سلام
بالاخره تونستم آپدیت بکنم. راستش میگن عدو شود سبب خیر، اگر خدا خواهد!
جاتون خالی دیشب با همسر محترم و مادرشون شام رفتیم سوپراستار و از اونجایی که من عاشق مرغ اسپایسی
هستم واسه خودم یه منوی تکنفره اسپایسی گرفتم و همسری هم سفارش خودشو داد و مادر همسری هم یه منوی یکنفره ..(یادم رفت چی بود، ولی مرغ بود!
خلاصه ما غذای خودمونو خوردیم و نصف غدای مادرزن رو هم زدیم به بدن و یه ناخونک هم به نوشابه همسر محترم زدیم و هرچقدر به من میگفتن: بسه، میترکی! من به خرجم نرفت که نرفت. بعدش هم که یه پیادهروی حسابی با ماشین انجام دادیم
و اومدیم خونه و به قول همسر محترم: ١،٢،٣ داود خوابیده، همه ساکت!
ولی چشمتون روز بد نبینه! ساعت ۵ صبح با حالت
از خواب بیدار شدم، ولی نذاشتم چیزی پس بیفته
و تا همین الان که ساعت ٧:١۵ دقیقهست داشتم با خوردن آبلیمو و البته در حال حاضر چای و نبات زعفرونی خودمو سرپا نگه میدارم! امیدوارم توی کانادا هم مرغ اسپایسی به این خوشمزگی گیر بیاد(میدونمKFC مرغهاش شهرت جهانی داره، ولی نکنه من دیگه نتونم مرغ اسپایسی به این خوشمزگی بخورم
).
خلاصه، این مشکل باعث شد که من این موقع صبح در یک روز تعطیل آخر هفته از خواب بیدار بشم و از قصه مهاجرتمون براتون بنویسم؛ کجای ماجرا بودیم؟ آهان، فرمهای مدیکال ما اومد و قرار شد من واستون بگم که ما چیکارا کردیم، که باز یه دفعه من غیبم زد! حالا بریم برسیم به ادامه داستان:
یه روز چهارشنبه(فکر کنم 4 یا 5 هفته پیش بود) شبش البته
با همسری رفتیم پیش دکتر(اسمش یادم رفته) توی درمانگاه روبروی بیمارستان آپادانا توی خیابون سپهبد قرنی برای تست مدیکال.
حالا چرا این دکتر رو انتخاب کردیم؟
تنها دلیلش این بود که تا محل کار من فاصله زیادی نداشت و از اونجایی که در خصلت خانوادگی ما، مرخصی سمه و من نمی خواستم مرخصی بگیرم(حتی نیم ساعت) بهترین گزینه بود.
خلاصه ما رفتیم و عین .... سرمونو انداختیم پایین و رفتیم پشت در اتاق دکتر(الان وقتی فکر می کنم، نمی تونم بفهمم دلیل این حرکت ما چی بود) وقتی که منتظر بودیم که مریض قبل یباد بیرون، یه خانم سفید پوش اومد گفت: شما با کی کاردارین؟ ما هم ماجرا را گفتیم، گفت تشریف یبارین از این طرف، ما رو برد توی به اتاق دیگه که 4تا خانواده نشسته بودن اونجا(دقت کتید، 4 نفر نه! 4 خانواده) و ما فهمیدیم که چقدر انسان ایرانی داره از این کشور بسوی دیار باقی، نه ببخشید بسوی دیار کفر و جور و فساد مهاجرت می کنه!
وقتی نوبتومون شد، رفتیم پیش دکتر و دکتر مدارکون رو دید و از اونجایی که قبلش از آقای داستانی مدارک مورد نیاز برای فرم مدیکال رو پرسیده بودیم، مدارک رو که شامل نفری4 قطعه عکس و اصل پاسپورت به همراه کپی از تمام صفحات بود به دکتر تحویل دادیم و دکتر یا اعلام هزینه ویزیت که شامل نفری 150هزار چوق بعلاوه هزینه 33هزار چوقی آزمایشات که همونجا گرفته می شد و عبارت بود از یک آزمایش خون برای هپاتیت و ایدز و یک آزمایش ادرار و هزینه 20هزار چوقی عکس از ریه، که قرار شد در بیمارستان پارس واقع در بلوار کشاورز ازمون گرفته بشه باهمون اتمام حجت کرد و گفت که هیچگونه تخفیفی هم نداره و هزینه این آزمایشات در سراسر منطقه همینه و ما چه بریم سوریه، چه دبی، چه ..... همین هزینه ازما گرفته می شه و به عبارتی گربه رو در حجله نکشت بلکه .... .
خلاصه دکتر محترم بعد از چک مدارک گفت بری اتاق روبرو و هزینه آزمایش رو پرداخت کنید و آزمایش رو بدید و یک نامه هم برای بیمارستان پارس دادن که بریم اونجا و عکس ریه بگیریم.
ما هم بلافاصله بعد از آزمایش خون و ادرار(که برای من بسیار آسون و مفرح
و برای همسری نسبتاً سخت بود) و پرداخت 66هزار چوق برای آزمایش(هزینه ویزیت رو قرار شد در جلسه بعدی که باید جواب عکس ریه رو می بردیم پیش دکتر محترم پرداخت کنیم) رفتیم بیمارستان پارس واقع در بلوار کشاورز و خیلی سریع از ریمون عکس گرفته شد و مبلغ 40هزار چوق هم پیاده شدیم و گفتن فردا (یعنی پنجشنبه) بعد از ساعت بیاید 1 بیاید و عکس هاتونو ببرید. ما هم رفتیم خونه و فردا قبل از ساعت 1 بعدازظهر رفتیم و نتیجه عکس از ریمونو گرفتیم.
توجه داشته باشید، پاکت حاوی جواب آزمایشات (چه عکس از ریه و چه آزمایش خون و ادرار) به هیچ عنوان نباید باز، تا و یا پاره بشه، وگرنه .... (ما هم نمی دونیم چی می شه، دکتر گفت نشه، نشه دیگه!)
کجا بودیم؟ آهان:
عکس هارو که گرفتیم رفتیم درمانگاه بیمارستان آپادانا و نتیجه رو به دکتر نشون دادیم. حالا نوبت معاینه بود. اول همسری:
دکتر قد و وزنمون رو کنترب کرد و بعد ازمون خواست که به نوبت بریم روی تخت تا با گوشی معاینه کنه. در موقع معاینه هم یکسری سوالات می پرسه که سوتی همسر محترم در اینجا قابل توجه بود. درحینی که دکتر داشت صدای قلب همسر رو می شنید گفت ظاهراً یه صدای اضافی داره و همسر محترم هم بلافاصله عنوان فرمودند: 3ماه پیش اکو کردم، مشکلی نبوده، و همین شد بهانه ای به دکتر محترم که بگه من به قلب شما مشکوک هستم و ممکنه شما گشادی دریچه قلب داشته باشید و من باید اینو ذکر بکنم. و ممکنه اگه بهتون شک بکنن، ممکنه دوباره ازتون مدیکال کاملتر بخوان و شما باید دوباره هزینه مدیکال رو پرداخت کنید، البته بهتون پیشنهاد می کنم به پزشک معتمدی که دارم مراجعه کنید و اونجا هم یه اکو بکنید که هزینش حدود 200هزار چوقه(من خراب این وجدان بیدارم، شخصاً) ولی ممکن هم هست بهتون گیر ندن و مشکلی نباشه. تصمیم با خودتونه، خلاصه بعدش نوبت تست از من شد و از اونجایی که من دوزاریم افتاده بود، هرچیزی در رابطه از بیماریهای مختلف می شد من هم جواب می دادم که نه، مشکلی ندارم(خداییش هم ندارم).
ما که کلی نگران شده بودیم و نمی دونستیم چیکار بکنیم با آقای داستانی تماس گرفتیم و ازشون کمک خواستیم که ایشون پیشنهاد کردن که اون تست اکو رو برید بدین، به دردسر احتمالیش نمی ارزه و ما هم به حرف ایشون گوش کردیم و از دکتر محترم یه نامه برای دکتر معتمدشون گرفتیم که به مورد ما خارج از نوبت رسیدگی بشه.
هفته بعدش همسری به همراه نامه و اکو قبلیش به اون دکتر مراجعه کرد و خدارو شکر دکتر محترم فقط به یه نوار قلب راضی شد و قبول کرد که براساس همون اکوی سه ماه پیش نظرش رو بنویسه و قبول کرد که همسری چیزیش نیست کل موضوع با 70هزار چوق تموم شد و ما هم جوابیه دکتر معتمد رو به دکتر مدیکال دادیم و هزینه ویزیت رو که 300هزار چوق بود دادیم و خوشحال به سمت خونه رفتیم تا در روزهای آینده به سوالاتی که افسر محترم اداره مهاجرت در مورد دارایی هامون و پولی مکه توی حساب بانکی بود برسیم.
راستش قسمت مربوط به حساب بانکی رو اگه اجازه بدین توی بلاگ نمی نویسم و نگم که چطوری موضوع حل شد(البته از دید ما). چون به نظر من انقدر پیچیدست که فقط من و همسری و آقای داستانی ازش سر در میاریم!
در مجموع جواب سوالاتی که در مورد پرونده ما شده بود این هفته ای که گذشت برای سوریه ارسال شد و مدیکال ها هم که توسط دکتر محترم ارسال شده و ما موندیم دوتا دل نگران، تا ببینیم چی پیش میاد.
در ضمن جا داره که از همه دوستای خوبی که نظر دادن و ما رو در مورد همه چیز بخصوص در مورد انتخاب شهر آینده برای زندگی در کانادا کمک می کنن تشکر بکنم و همینطور از آقای داستانی وکیل محترم و عزیزمون که با تمام وجود برای پرونده ما زحمت می کشن و خداییش الان به یه مرحله ای رسیدیم که دوتامون(من و همسری) به این موضوع اعتراف می کنیم که اگه آقای داستانی نبود و ما خودمون برای مهاجرت اقدام می کردیم، عمراً تا اینجا می رسیدیم. چون خیلی وقتها ما نظراتی در مورد پروندمون دادیم که آقای داستانی به کل اونا رو رد کردن و اگه قرار بود ما با دانش خودمون جلو بریم اصلاً به مدیکال نمی رسیدیم. خلاصه دستش درد نکنه!
دیگه حالم خوب شده و دارم به این موضوع فکر می کنم که اگه مرغ اسپایسی نبود، آیا می شد به زندگی ادامه داد؟!!!!!
موفق باشید
شاید ادمونتون نه!!!!!!!!
ایرانتو: محدود شدن فرصت های شغلی و کاهش بهای انرژی باعث شده، آلبرتا جایگاه قبلی خود برای جویندگان کار در کانادا را از دست بدهد.
برای بیش از ده سال، اقتصاد در حال رشد آن ایالت که ناشی از منابع نفتی موجود بوده، صدها هزار نفر را از ساسکچوان، نیوفانلند و سایر مناطق کشور بخود جلب کرده است.
اما گزارش سه ماهه سوم اداره آمار کانادا حاکی از آن است که شمار افرادی که آلبرتا را به مقصد سایر ایالت ها ترک کرده اند بیشتر از کسانی است که به آن استان عزیمت کردند.
این اتفاق برای اولین بار از سال 1994 اتفاق افتاده است.
افزایش بهای نفت باعث شده بود، این ایالت سالانه 50،000 نفر را از بین مهاجران جدید و یا سایر مناطق کشور به خود جلب کند و در حالیکه بیکاری در آن استان برای مدت های متمادی در کمترین حد قرار داشته، اما هم اکنون در همسایگی آن یعنی ساسکچوان، نرخ بیکاری 2درصد کمتر از آلبرتا شده است.
گفته می شود، بحران اقتصادی اخیر باعث شد، بسیاری از افرادی که به آلبرتا مهاجرت کرده بودن به یکباره بیکار شوند و با بازگشت آنها به محل زندگی قبلی شان، جمعیت استان شاهد سیر نزولی گردید.
این در حالیستکه هنوز هزینه زندگی در آلبرتا به نسبت سایر استان ها بیشتر است.
کارشناسان با توجه به رشد فرصت های شغلی در سال جاری به میزان 13،000 مورد، پیش بینی کرده اند که با بازگشت وضعیت انرژی به حالت عادی، طی دو سال آینده، مشکل بیکاری در آلبرتا نیز حل گردد.
هم اکنون آلبرتا به یمن ورود تازه واردین، از رشد جمعیتی مناسبی برخورد است و از نظر رشد اقتصادی نیز پس از بریتیش کلمبیا و ساسکچوان، در رده سوم کشوری قرار دارد.
نظر ما:
راستش چند وقتیه داریم از ادمونتون رفتن پشیمون میشیم، نه فقط به دلیل سرما، بلکه به دلیل اینکه به نظر میرسه که در حال حاظر فرصت شغلی توش کمه، شاید تا جند ساله پیش اوضاع اقتصادی توی این شهر و آلبرتا خوب بوده ولی الان چیز دیگهای به نظر میرسه. راستش از تورنتو بدلیل شلوغیش زیاد خوشمون نمییاد، شاید بشه در مورد مارکام(شهر کوچیکی در اطراف تورنتو) فکر کرد. خیلی دوست دارم نظر دوستانی رو که الان توی کانادا هستن بدونم.
به ما کمک کنید و نظرتونو بگید.
موفق باشید
خلاصه وضعیت پرونده ما
سلام
خیلی از دوستان خواسته بودن که وضعیت پروندمون رو بصورت خلاصه توضیح بدم که میخوام در این پست بهش بپردازم:
مشخصات اقدام کننده:
همسری
متولد: نوامبر ١٩٨٣
تحصیلات: یه مدرک گرافیک و دانشجوی ترم آخر مترجمی زبان انگلیسی
شغل: استاد نقاشی در یک آموزشگاه هنر
مشخصات آویزون به اقدام کننده:
من یا داود
متولد: ژانویه ١٩٨٣
تحصیلات: یه چیزی خوندم تو مایههای بابا برقی با حداکثر ولتاژ ١٢ ولت(توی رشته ما به ١٢ ولت میگم های ولتاژ.
شغل: توی یه شرکت خصوصی که نماینده یه ابرغول بین المللیه توی ایرانه کار می کنم.
دلیل به اقدام برای مهاجرت: بعداز ازدواجمون رفتیم یه وام 2 میلیونی ازدواج گرفتیم، گفتیم چی کارش بکنیم، دیدیم بهترین کار اینه که بریم تو مار مهاجرت.
تاریخ تصمیم به این کار: 2ماه بعداز ازدواج، یعنی نوامبر 2007
تاریخ شروع به اقدام و رفتن پیش وکیل: فوریه 2008
تاریخ فایل نامبر: مارچ 2008
نوع درخواست مهاجرت: فدرال و اسکیل وورکر
تاریخ رسیدن نامه فایل نامبر: آوریل 2008
نمره آیلتس همسری: فکر کنم 7 بود!
تاریخ رسیدن نامه برای ارسال مجدد مدارک و مهلت 120 روزه: فوریه 2009
ارسال مجدد مدارک: فکر کنم می 2009
تاریخ رسیدن فرم های مدیکال: نوامبر 2009
بقیه ش رو باید بشینیم و ببینیم چی می شه!
موفق باشید
هزینههای مدیکال
سلام به همگی
طبق معمول باز هم مشکل کمبود وقت، دلیل همیشگی برای Update نکردن!
همین چند دقیقه پیش فرمهای مدیکال اصلی به دستم رسید. بلافاصله با پزشکهایی که توی فرم معرفی شده بودند تماس گرفتم تا ببینم هزینه مدیکال چقدر میشه! خیلی جالب بود، بلااستثناء همه پزشکان محترم عین یه شخص بازاری از نوع بیفرهنگ(خواهش میکنم به بازاریایی با فرهنگ برنخوره!) با آدم صحبت میکنن! و جالب اینکه در یک مورد وقتی داشتم صحبت میکردم، انقدر بهم برخورد که از شخص پشت خط خواهش کردم منو به دکتر وصل کنن، که با یه جمله جالب مواجه شدم:من خودم دکترم، بفرما، چونه هم نزن آقا جون، نمیتونی پرداخت بکنی، نباید اقدام میکردی! (با لحن لاتی). خلاصه به نظر میرسه این هزینههای مهاجرت تا کمر مارو نشکونه ولکن ماجرا نیست. راستش خیلی توی این مدت سعی کردیم پسانداز بکنیم، ولی نمیشه!!! نمیدونم شماها وضعتون(وضع مالی نه ها، وضع پسانداز) چطوره،ولی اوضاع ما که داغونه! از یه طرف 13 هزار دلار باید توی بانک به عنوان اندوخته داشته باشی، هزینههای ویزا و... جدا. امیدوارم این پست رو آقای داستانی هیچوقت نخونه!!! چون راستش دارم به این موضوع فکر میکنم که هزینه ایشون رو با اینکه مبلغ کمیه یه کم دیرتر یا توی 2قسط پرداخت بکنیم.
داشتم از هزینههای مدیکال میگفتم، دوستان کلهپز، نه ببخشید پزشک معتمد اداره مهاجرت کانادا در تهران همه قیمتهاشونو یکی کردن و به نظر میرسه که کسی از اون یکی کمتر یا بیشتر نمیگیره(دلیلش هم تابلوه) البته به گفته یکی از همین آقایون: شما پاشو بیا، پروندتونو ببینیم، سر قیمتش یه تخفیفی، چیزی هم بهتون میدیم.!!! (به جون خودم همینجوری گفت!!!) خلاصه سرتونو درد نیارم، برای ما که دونفریم واسمون آب میخوره:
-
هزینه ویزیت برای هر نفر 150هزار چوق
-
هزینه آزمایشات برای هر نفر هم میشه نفری حدود 40تا 45 هزار چوق
در مجموع دونفر آدم برای مدیکال کانادا باید 400 هزار چوق پیاده بشن!
ضمناً نفری 490 چوق کانادایی هم باید برای صدور ویزا بپردازیم.
خوب بچههای خوب منتظر مهاجرت، این بود استرس این مرحله ما، امیدوارم به خودتون مسلط باشید و از زیر سنگ هم شد در این شرایط بسیار قشنگ اقتصادی پولاتونو جمع کنید.
راستی تا یادم نرفته بگم، به زودی کل مراحل مهاجرتمونو با تاریخ(سعی میکنم دقیق باشه) واستون بصورت خلاصه مینویسم، ولی بخدا الان سرمون خیلی شلوغه.
مواظب خودتون باشید، ما هم بریم خونمون، مواظب خودمون باشیم
موفق باشید
فرم مدیکال بدون مصاحبه!!!!!!!!!!!!!!!!!
هفته پیش وقتی داشتم تلفنی با پدرم صحبت میکردم، از وضعیت مهاجرتمون پرسید و من در پاسخش گفتم: دیگه بیخیالش شدیم و اصلاً برامون مهم نیست که پروندمون موفق بشه یا رد بشه!
راستش عین واقعیت رو گفتم، من و همسری دیگه از این انتظار خسته شدیم و اینکه هر کاری میخوایم انجام بدیم نمیدونیم درسته یا نه، حتی توی خرید یک ست آشپزخونه هم شک داشتیم، نکنه به زودی بخوایم بریم، هزینه الکی نکرده باشیم!!!
از طرفی پیشرفت سریع من در محل کارم، هر روز منو از رفتن به کانادا سردتر میکرد، کما اینکه این مورد رو توی نوشتن وبلاگ هم میشد دید، دیگه حتی حال جواب دادن به کامنتها و یا خوندن اخبار در مورد کانادا روهم نداشتم. واقعاًداشتیم قید همه چیزو میزدیم تا اینکه شنبه ساعت ٧:۵٠ دقیقه صبح در حالی که داشتم به محل کارم میرفتم موبایلم زنگ خورد، همسری بود، گفت: مییای بریم کانادا؟
پیش خودم گفتم: حتماً باید بریم سوریه برای مصاحبه، گفتم بریم، چطور مگه؟
گفت: الان آقای دستانی(وکیل محترم) تماس گرفت، فرمهای مدیکالمون اومده!!!!!!!!
باورم نمیشد، ولی واقعیت داشت، ما هم رفتنی شدیم!!!!!!!!! بعداز صحبت با همسری قرار شد موضوع رو به پدر و مادرمون بگیم. بلافاصله خبر رو به پدر و مادرم با موبایل اطلاع دادم،
اول پدرم: چون توی یه جلسه مهم بود، فقط تبریک گفت و خداحافظی کرد. بلافاصله با مادرم تماس گرفتم، اون هم که در سفر بود، تبریک گفت و ابراز نگرانی کرد که اگه شما برید، جاتون خیلی خالی میشه، که من هم گفتم برای ما هم سخته ولی مگه الان ما سالی یک یا دوبار بیشتر همدیگه رو میبینیم؟ ضمناً تلفن و اینترنت و این جور چیزها هم که هست، خلاصه از اون نگرانیهای مادرانه که همه مادرها دارن و کاریش نمیشه کرد.
بعد صحبت با مادر، دیگه رسیده بودم شرکت، بلافاصله با آقای داستانی تماس گرفتم و بهش گفتم که آیا واقعاً مطمئنه که مدیکالامون رسیده یا داره سر به سرمون میزاه، که ایشون به شو خی گفت: دیدم امروز چیکار کنم یکم سرکارتون بزارم، اول تصمیم گرفتم بگم تهران قراره زلزله بیاد، دیدم تکراره، گفتم بزار بگم مدیکالاتون رسیده، یه کم بخندیم
ولی وقتی بحث جدی شد، ایشون گفت: مورد شما واقعاً نادره، اولاً اینکه شغل شما با اینکه قبل از مورد ٣٨ شغل اطلاعی داشته باشید، شغلتون جزء ٣٨ شغل بود و دوم اینکه توی این شرایط که برای خیلیها مصاحبه قرار میدن، برای شما مدیکال فرستادن، (راستش راست میگفت، برای ما انگار داره معجزه میشه، امیدوارم تا آخرش همینطور پیش بره.)
خلاصه آقای داستانی گفتن: فرمهارو واست ایمیل میکنم، و فرمهاتون باید براتون ارسال بشه، (فرمها الان توی دفترشون در کانادا هست). با فرمها یک نامه هم اومده که میگه لطفاً وضعیت حسابتون رو برای ما توضیح بدید؛ چون تا یه تاریخ خاص موجودی حساب شما ١٩٠٠٠ ریال بوده ولی بلافاصله مبلغ زیاد شده. به نظر میرسه که میخوان بدونن این پول از کجا اومده و میخوان بدونن که آیا ما هنوز اون مبلغ رو توی حسابمون داریم یا نه.
آقای داستانی با راه حلهایی که به ما ارائه دادن تا حالا که همه چیز به خوبی پیش رفته، و ما امید داریم که این مورد هم با راهنماییهای ایشون حل بشه و اگه همه چیز طبق برنامه پیش بره، ما تا تابستون سال آینده توی ادمونتون خواهیم بود.
به امید اینکه همه دوستان منتظر کارشون به خوبی پیش بره.
موفق باشید
چرا ادمونتون؟
سلام به همگی
از اینکه انقدر دیر دارم آپدیت میکنم واقعاً معذرت میخوام. راستش اتفاق خاصی هم این مدت نیفتاده، و ما هنوز منتظر بررسی پروندمون هستیم.
این مدت دوستان زیادی کامنت گذاشتن و ایمیل فرستادن، تا جایی که تونستم به عزیزان جواب دادم. اگر دوستی کامنتی گذاشته ویا ایمیلی رو جواب ندادم، خواهش میکنم مجدداً بپرسید تا از شرمندگی دوستان در بیام.
توی این مدت یه سوال چندین بار از من پرسیدید که وعده داده بودم به زودی جواب بدم و اون این بود که: چرا ادمونتون رو برای لند انتخاب کردیم؟
راستش چند دلیل داره که دونه دونه براتون توضیح میدم:
-
دایی همسر محترم ساکن این شهر هستن و ما دیدیم چون داریم از 5 امتیاز ایشون استفاده میکنیم، بهتره لندمون رو هم این شهر انتخاب کنیم تا برای افسر محترمی که پرونده مارو بررسی میکنه شبهای بوجود نیاد که این دو کبوتر عاشق که فامیلشون توی ادمونتون زندگی میکنه، چرا مثلاً دارن میرن تورونتو؟ آخه فامیل محترم توی این فاصله مکانی دور، چه کمکی میتونه به اونها بکنه! گرچه قانون میگه فقط داشتن فامیل توی کانادا 5 امتیاز داره، ولی خوب ما یه جورایی خواستیم کار از محکمکاری عیب نکنه!
-
دوست خوبی بنام رئوف از کانادا هم این شهر رو به من پیشنهاد کرده بودن و خیلی از این شهر تعریف کردن و با مشورت با ایشون تونستیم یه کم روشنتر بشیم. همینجا جا داره از ایشون کمال تشکر رو داشته باشم .
-
از شلوغی خسته شدیم. به اندازه کافی توی این چندسالی که من ساکن تهران بودم و هسرم که تمام عمرش رو توی این شهر بوده، آدم و شلوغی و دردسر دیدیم! راستش فکر کنم وقتش باشه یه کم آرامش رو تجربه کنیم. درسته که مطمئناً تورونتو مثل تهران آلوده و پردردسر نیست ولی هرچی باشه یه شهر بزرگه و دردسرهای خاص خودشو داره!
-
هزینههای زدنگی توی شهرهای بزرگ بیشتره و برای مایی که قراره از نو همهچیزو بسازیم خیلی مهمه که توی هزینههامون صرفهجویی بکنیم. پس به جایی میریم که هزینههامون رو پایین بیاره.
-
آلبرتا ایالات نفتخیزیه و از اونجایی که من سر سفره نفت بزرگ شدم و با این صنعت آشنایی زیادی دارم، فکر میکنم توی این زمینه خیلی راحتتر میتونم مشغول به کار بشم!
-
وقتی توی یه شهر فامیل داشته باشی خواه و ناخواه یکسری امکانات موقع ورود در اختیارت قرار میگیره مثل اینها:
- وقتی برسیم اونجا حداقل یه نفر میاد فرودگاه دنبالمون 
- یه یک هفتهای توی خونه دایی محترم آویزون میشیم تا ببینیم اصلاً چه خبره؟
- از اونجایی که در همه جای دنیا پارتیبازی به نوعی رواج داره(حتی در کانادا) و از اونجایی که دایی همسر محترم(عین دایی خود آدم میمونه!) توی یک پالایشگاه بزرگ در این شهر کار میکنن و من هم وقتی وارد این شهر بشم دنبال کار میگردم و .... 
- قبل از اینکه برسیم مسائل بانکی و بازکردن حساب بانکی رو میشه به دوش کی انداخت؟ آفرین بچههای گلم دایی همسر
اگه بخوام دلیل بیارم، راستش تا 2ساعت دیگه میتونم بیارم، ولی فکر کنم بقیشو خودتون میتونید خیلی راحت حدس بزنید
و اما یه چیز دیگه
دوست محترمی بنم ایمان کامنت گذاشتن که:
این روزا دارم وبلاگ مهاجرها رو می خونم با خودم می گم چی شده ایا وطنشون ومردمش اینقدر دستاش واغوشش برای این بچه هاش سرد شده اینقدرهمدردی ندیدند که گذاشتند رفتند اخه کی حاضره خاکشو زبونشو مردمشو اشنایی هاشو کوچه هاشو ترک کنه چی شده به این بچه ها که رفتند چی میشد که ثروتمندا به فکر اینا بودند چی میشدادما بهشون محبت می کردند من مطمئنم اینا ثروت نمی خوان بلکه دلشون تنگ یه چیزیه که کم شده تنگ عواطف و یکجوری فکر می کنن دنبال تنوع مادی برن نمی دونم شاید اشتباه می کنم ولی فکر می کنم هیچ گدایی حاضر نیست مادرشو بایک شاهزاده عوض کنه باس خیلی نومید باشه یایک حسی گولش زد ه باشه باور نمی کنم بچه های مهربون وباعاطفه ما بتونن تو دستای غریب زندگی کنن برای همشون دعا می کنم دوست دارم برگردند بالاخره اینجا کشورماست باهم می سازیمش چقدرازاون پولایی که بعضی خرج بیهودگی و لذت شون می کنند اگه باهاش با عشق برنامه ریزی میشد روستاهامون سبزبودشهرامون سبز بود اونم ازنوع سبزی گرم ایرانی ازنوع عاطفه و ذوق من می دونم هیچکی مامانشو به خاطر زرق و برق شازده ای ترک نمی کنه دلم میخواد شما هم اگه رفتین خوب درس بخونین وقلب با محبتتون رو هر روزبه خود یاداوری کنین و اونچا یادگار محبت و صداقت و غیرت و عشق بذارین وبرگردین و بیایم با معلومات و نظم و هرچی خوبی اونجا کسب کردین ایران رو بسازیم توروخدا برای ایران هرروز پول کناربذارین
جواب:
مرسی ایمان جان از اینهمه اظهار لطف و دلسوزیت، راستش در جوابت یه متن 3 صفحهای نوشتم و تصمیم داشتم توی بلاگ بزارم، ولی دیدم اگه بخوام این کار رو بکنم وبلاگ از مسیر اصلی خودش خارج میشه و شاید این زیاد جالب نباشه. پس فقط از شما تشکر میکنم و میگم: متشکرم.
موفق باشید
انتخاب پرواز به کانادا
الان داشتم توی اینترنت ول میگشتم، گفتم بزار ببینم اگه بخوایم با همسری بریم ادمونتون، با چه پروازی و چه جوری میتونیم بریم، ضمناً چقدر باید پیاده بشیم، که یه وب سایت جالب پیدا کردم؛ گفتم شما هم بدونین، بدک نیست.
فقط کافیه مبدا و مقصدتونو بهش بدین تا واستون قیمت، مدت زمان پرواز و نوع پروازها رو بهتون بگه، من توی یه سرچ ساده از تهران به ادمونتون رو با ٨۶ پرواز تونستم پبدا بکنم، بدک نیست شما هم سری بزنین.
راستی اینو در نظر داشته باشید که گفته میشه ماهایی که بعنوان مهاجر میریم کانادا، اگر توی کلاسهای مهاجرتی که برگزار میشه شرکت بکنیم میتونیم بلیط های یک طرفه رو با تخفیف درست و جسابی بگیریم.
راستی آدرس سایته اینه:http://travel.travelocity.com
موفق باشید
نگرانم
سلام
چندروزیه که صبحها با این فکر از خواب پامیشم و شبها با این فکر به خواب میرم که قراره تا چند روزه دیگه فرمهای مدیکالمون بیاد و اصلاً خبری از مصاجبه یا رد شدن مدارکون نشه!
راستش این خیلی بده و ترسناک، چون اگه اتفاقی که نباید بیفته، بیفته؛ اون وقته که شوک وحشتناکی بهمون وارد میشه. نمیدونم چیکار کتم، میترسم این مثبتاندیشیه زیاد کار دستمون بده و برامون گروون تموم بشه!!!!!!! ولی دست خودم نیست!
امیدوارم زودتر خبرهای خوب بشنویم. دل تو دلمون نیست
موفق باشید
ملالی نیست بجز دوری شما!!!!!!
سلام
چند روز پیش با وکیل محترم در مورد حدثی که در مورد بررسی مدارکمون زده بودم صحبت کردم و ایشون گفتن که نحوه بررسی مدارک به این صورته که اول یه نفر مدارک رو یه بررسی اجمالی میکنه و اگر شبهاتی در پرونده باشه و یا کسری در پرونده باشه به شما اطلاع میده که ای مهاجر منتظر و در کف مانده، اگه میخوای یه نگاهی بهت بندازیم و شاید مورد عنایت قرارات بدیم، این سوالات رو جواب بده یا این مدارک رو ارسال کن، بعدش هم مدارکتونو میندازه یه گوشه و ۶٠ روز بعد دوباره میاد پروندتونو چک میکنه، تازه اون موقع افسر تصمیم میگیره که چیکار بکنه!!!!!! پس دوستان عزیز و همینطور خود عزیزترم، بگوش باشین که تا حداکثر ۶٠ روز دیگه خبری نمیشه!!!!!!
هیییییییییییییییییییییییییییی!!!!!!!!!!!! یعنی میشه؟؟؟؟؟؟؟؟
یعنی میشه بگن آقا شما پاشین بیاین، قدمتون رو چشم ما، نه مصاحبه، نه چیزی، گرچه، خدایی اگه بگن الان پاشو بیا، پوستمون کنده میشه، چون هیچ چیزیمون آماده نیست!!!!!!!!! ولش کنین. بریم سر یه موضوع دیگه.
راستی، از همه دوستانی که کامنت گذاشتن خیلی ممنونم، ببخشید که دیر جواب میدم، و ببخشید که مطالب جدیداً همش از ایرانتو کپی میشه. راستش از اونجایی که به خودم قول دادم که توی این بلاگ از همه چیز در مورد کانادا بنویسم، پس مجبورم اخباری رو که میشنوم ویا میخونم رو هم توی بلاگ بزارم. برای همین همه بلاگ این مدت کپی شده از ایرانتو بود و ضمناً توی این مدت اتفاق خاصی در مورد مهاجرت ما نیفتاده که بخوام براتون شرح بدم. فقط اینکه دارم روشهای ریختن پول برای شروع کارهای مهاجرت رو پیدا میکنم که همینجا از دوستانی که در این مورد اطلاعات کاملی دارن خواهش میکنم به من کمک بکنن تا جمعی از خوانندگان محترم رو از نگرانی دربیاریم
دیگه چیزی یادم نمیاد، مراقب خودتون باشید و
موفق باشید
انگار داره یه خبرایی میشه!!!!!!!!!
سلام به همه دوستان
یه خبر جدید و تقریباً خوب
دوروز پیش همسری بهم زنگ زد و گفت که وکیل محترم باهاشون تماس گرفتن و گفتن که من بهشون زنگ بزنم. منم که داشتم از محل کارم به خونه برمیگشتم، سریع با وکیل محترم تماس گرفتم و ایشون گفتن که: یه ایمیل از طرف سفارت کانادا در دمشق بدستشون رسیده که دوتا سوال توش مطرح کردن:
-
شهر محل خدمت سربازی من
-
نوع فعالیت من در دوران خدمت
من هم سریع بهشون جواب دادم و قرار شد ایشون جوابها رو به سفارت ایمیل کنن.
خوب حتما میپرسین کجای این خبر خوب بود!!!!!!!!!!!!!
تابلوه!!!!!!!
یعنی اینکه دوستان در سفارت در حال بررسی مدارک ما هستن و تا چند روز دیگه یکی از سه حالت زیر اتفاق خواهد افتاد(البته اینها زاییده فکر منه و ممکنه چیزی بجز این اتفاق بیفته!!!!!!!!!):
-
فرمهای مدیکال برامون صادر میکنن و بدون مصاحبه میریم برای تست مدیکال


-
بهمون میگن که چه موقع باید بریم سوریه برای مصاحبه

-
بهمون میگن برید گم شید، همون ایرانتون زندگی بکنید از ریختتون خوشمون نمیاد

خلاصه این هم خبر جدید. دیگه باید برم سرکارم، وگرنه مجبورم امروز هم تابوق سگ کار بکنم، البته امروز یه روز خاصه!!!!!!!!!! قراره مدیرعامل شرکت مارو به صرف شام دعوت کنه رستوران!!!!!!!!!
جای همگی خالی
تا بعد
موفق باشید
متن نامه گواهی اشتغال به کار برای ارائه به اداره مهاجرت از طریق Skill Worker
سلام به همگی دوستی با نام احمد از من خواسته بودند متن نامه اشتغال به کاری رو که باید به اداره مهاجرت کانادا داده بشه رو توی باگ بزارم, ولی راستش انقدر فراموشکار شدم و درگیر که هی یادم می رفت. بالاخره با پیگیری احمد جان و یادآوری هاش من تونستم متن این نامه رو توی بلاگ قرار بدم. امیدوارم به کارتون بیاد. موفق باشید. تایید سابقه کار بدینوسیله گواهی میگردد "نام شخص متقاضی"متولد "سال تولد" دارای شماره شناسنامه"شماره شناسنامه متقاضی" از تاریخ "تاریخ شروع فعالیت متقاضی" تا "(کنون یا تاریخ اتمام فعالیت متقاضی)" به عنوان "عنوان شغلی متقاضی(مرتبط با عنوانی که در فرم مهاجرت پر شده)" در "نام شرکت یا موسسه یا جایی که متقاضی فعالیت می کند" به طور "تمام وقت" مشغول به "نوع فعالیت" می باشد. این گواهی بنا به درخواست نامبرده صادر گردیده و مفاد آن تماما" مورد تایید می باشد.
حساب کردن امتیاز برای مهاجرت به کانادا از طریق Skill Worker
با سلام
زیاد حرف نمی زنم و مستقیم می رم سر اصل مطلب.
دوستایی که می خوان از طریق Skill Worker و فدرال اقدام بکنن و می خوان بدونن امتیازشون چند می شه می تونن از طریق لینک زیر به وب سایت اداره مهاجرت برن و بصورت آنلاین امتیاز خودشونو محاسبه بکنن.
لینک حساب کردن امتیاز برای مهاجرت به کانادا از طریق Skill Worker
اگه سوالی بود بپرسین, حتماً بتونم, جواب می دم.
ضمناً همسر محترم دیروز برای بار دوم امتحان IELTS دادن تا شاید بتونیم امتیاز بیشتری برای مهاجرت کسب کنیم.
موفق باشید
رای من کجاست!!!!!!!!!!!؟
آن خس و خاشاک تویی
مالک این خاک منم
پست تر از خاک تویی
شور منم نور منم
عاشق رنجو منم
زور تویی کور تویی
هاله ی بی نور تویی
دلیر بی باک منم
ننویسم سنگین ترم
سلام
اومدم فقط چند کلمه بنویسم و یه حالی از همه بپرسم. راستش هرچی فکر میکنم یادم نمیاد قرار بوده توی این مدت چه چیزیو بنویسم ولی همینو بگم که مدارکمونو فرستادیم و منتظر جواب هستیم که ببینیم باید بریم سوریه یا نه!!!!!!!!!.
دلم برای همه دوستان تنگ شده. همینجا از همگی عذرمیخوام که بهتون سر نزدم. ولی بخدا نتونستم!
از دوستان خواهش میکنم خط بلاگ رو دویاره بهم نشون بدن. راستش یادم رفته قرار بود در مورد چی این مدت بنویسم.
پس خواهش میکنم چند سوال اساسی مطرح کنید تا بتونم دوباره به جریان نوشتن ادامه بدم.
فقط سوال سخت نپرسین ها!!!!!!!!!
موفق باشید
من میخوام بنویسم، بخدا وقت نمیشه!!!!!!
سلام به همگی
بالاخره تونستم بنویسم، البته امیدارم!!!! این مدت انقدر درگیر بودم که حتی وقت خوابیدن هم به زور پیدا میکردم. راستی توی این مدت یه ماموریت به اصفهان داشتم که همینجا لازم میدونم از همه اصفهانیهای عزیز تشکر بکنم که حسابی من و بقیه دوستانم رو خجالتزده کردن
و اما برسیم به بقیه مراحل تهیهمدارک مورد نیاز، توی این مدت مدارک زیادی رو حاضر کردیم که از همه مشکلتر تهیه ریز نمرات من (چون دانشجوی شهرستان بودم) و همینطور گرفتن کارنامه و گواهی اشتغال به تحصیل همسر محترم بود که اون هم به دلایلی با بدقلقیه آموزش دانشگاه محل تحصیل ایشون با مشکل داشت مواجه میشد که با پیگیریهای من و نابود کردن آبدارچی تا رییس دانشگاه و رو کردن آییننامه آموزشی تونستم این گواهی رو بگیرم.
راستی یه موضوعی وقتی مدارک تحصیلیتون رو میخواید ترجمه کنید حتماً باید به تایید وزارت علوم و یا سازمان مرکزی دانشگاه آزاد برسه.
وزارت علوم هم آدرسش رو دقیق یادم نیست ولی توی شهرک غربه و برای تایید مدارک دانشگاه آزاد باید به خیابان پاسداران، گلستان هشتم، انتهای خیابون، امور فارغالتحصیلان مراجعه کنید و مدرکتونو بدید تا بعد از ٢۴ یا ۴٨ ساعت بهتون مدرکتونو برمیگردونن، البته تایید شده.
دوستی در مورد اعلم نتیجه آزمون پرسیده بودند که باید بگم همون روز آزمون میگن که کی میشه کارنامه رو بصورت کتبی دریافت کنید و همینطور توی سایت سازمان سنجش اعلام میشه که کی کارنامه توزیع میشه، ولی معمولاً ٢٠ روزبعد از آزمون کارنامه بدستتون میرسه.
در مورد کسایی که بستگان درجه یک توی کانادا دارن و میخوان از ۵ امتیاز اون استفاده بکنن هم باید بگم که باید از اونها چند مورد رو بخواید که براتون بفرستن:
-
برگه T4
-
کپی کارت سیتیزنی
-
ترجمه شناسنامه که نسبت ایشون رو ثابت بکنه
دیگه فعلاْ چیزی یادم نمییاد. ولی اگه چیزی رو دوست داشتید بدونید حتما کامنت بزارین تا توضیح بدم.
از همه دوستانی هم که این مدت نتونستم بهشون سر بزنم عذر میخوام. امیدوارم بتونم بزودی به زندگی عادی برگردم.
از روزی که این مدیرعامل جدید اومده سر کار پوست مارو کنده، همش جلسه و سمینار و گزارش و .... .
خدا بخیر کنه!!!
موفق باشید
امتیازبندی IELTS
سلام به همگی
دوستانی در مورد نمره آیلتس و نحوه امتیازبندی اداره مهاجرت سوالاتی پرسیده بودند که لازم دونستم در اینجا توضیحاتی در این مورد بدم. توی بخش مریوط به میزان سطح دانش زبان شما(انگلیسی) جدولی اومده به شرح زیر:
|
Level |
Points |
Test results for each ability |
||||||
|
Speaking |
Listening |
Reading |
Writing |
|||||
|
High |
First official language: 4 |
6.5 - 9.0 |
7.5 - 9.0 |
6.5 - 9.0 |
6.5 - 9.0 |
|||
|
Second official language: 2 |
||||||||
|
Moderate |
Either official language: 2 |
5.5 - 6.0 |
5.5 - 7.0 |
5.0 - 6.0 |
5.5 - 6.0 |
|||
|
Basic |
Either official language: 1 |
4.0 - 5.0 |
4.5 - 5.0 |
3.5 - 4.5 |
4.0 - 5.0 |
|||
|
No |
0 |
Less than 4.0 |
Less than 4.5 |
Less than 3.5 |
Less than 4.0 |
|||
این جدول چی میگه:
میگه مثلا اگر نمره ریدینگ شما بین 5.5 تا 6 هستش سطح زبان شما مادریت یا متوسط هستش و شما باید توی اپلیکیشن فرم ها گزینه مادریت رو انتخاب کنید که بنا بر این امتیاز ریدینگ شما برابر 2 میشه، و به همین شکل برای اسکیلهای دیگه. اگه شما همه اونها رو های باشید پس شما 16 امتیاز زبان رو کسب میکنید و این یعنی عشق و صفا!!!!
حالا مشکل ما چیه که من انقدر نگرانم؟؟؟؟؟
مشکل اینه که ما توی اپلیکیشنهای اولیه سطح زبان رو برای همه گزینهها های انتخاب کردیم ولی الان توی کارنامه ایلتس همسری همه اسکیلها بر طبق جدول، های نیست و ممکنه بهمون گیر بدن!!!!
همین.
ضمناً برای اطلاعات بیشتر در مورد نحوه امتیازبندی مهاجرت از طریق اسکیل ورکر به آدرس زیر مراجعه کنید:
http://www.cic.gc.ca/english/information/applications/guides/EG72.asp
نمرات IELTS و تولد یکسالگی وبلاگ
سلام به همگی و سال نو مبارک
از اینکه اینقدر منتظر موندید واقعاً عذر میخوام، راستش این مدت خیلی سرم شلوغه، به طوری که بزور وقت میکنم پای کامپیوتر بشینم(البته برای مقاصد شخصی، چون به قول کسایی که منو میشناسند ، میگن داود از 24 ساعت شبانه روز 25 ساعت رو پای کامپیوتره!!!) راستی یادم بود که باید پنجشنبه یا جمعه آپدیت بکنم ولی دیدم اگه بزارم شنبه خیلی بهتره!!!
میدونید چرا؟
نمیدونید!!!!
امروز تولد 1سالگی وبلاگ هستش. آره 365 روز پیش تصمیم گرفتم خاطراتمونو در مورد مهاجرت اینجا بنویسم.
پس تولدمون مبارک!!!!!!!!!
خوب واما خبری که همه منتظرش بودیم در ایام عید مشخص شد، بلهههههههههههه نمرات آزمون IELTS. جا داره همینجا از همسر مهربون و پرتلاشم کمال تشکر رو داشته باشم که توی این مدت 1ماهی که برای آزمون وقت داشت تمام تلاششو کرد و بقول معروف سنگ تموم گذاشت!!!
راستش وقتی قرار باشه ۴سال دیگه نوبتتون بشه و با خیال راحت نشسته باشین و بگین خوب حالا سر فرصت میرم IELTS ثبتنام میکنم، بعدش یهو بتون بگن تا 120 روز دیگه باید همه مدارکتونو بعلاوه نمره IELTS ارسال کنید و این درحالی باشه که شما فقط بصورت خیلی عادی زبان میخوندین!!!! به نظر من که خانوم من سنگ تموم گذاشتو. دستش درد نکنه
درسته که دقیقاْ اون نمرهای رو که ما میخواستیم هنوز نتونستیم ولی خداییش دستش درد نکنه.
چهارشنبه یه سر پیش وکیل محترممون رفتیم و قرار شد تا سهشنبه هفته دیگه بهشون مدارکمونو بدیم. راستش هنوز یکسری از مدارک حاظر نیستن که خیلی اوضاع رو قاطی پاتی کرده. گرچه ما هنوز کلی وقت داریم ولی بدستور آقای داستانی ما باید سریعتر مدارک رو حاظر کنیم.
طی دیداری که با هم داشتیم راستش یه مقدار استرس بهمون وارد شده که نمیدونم چیکار کنیم. آقای داستانی یه مقدار مارو ترسوندن.ممکنه امتیازمون چیزی که میخواستیم نباشه و دقیقاْ67 بشه، که این خیلی بده!!!
خیلی دلم میخواد بیشتر بنویسم ولی متاسفانه خیلی سرم شلوغه منو ببخشید. قول میدم به زودی باز هم بنویسم.
تا یادم نرفته نمرات IELTS همسر محترمه رو به عرض برسونم که خیلیها میخواستن بدونن:
Speaking: 6.0
Listening: 6.0
Writing:6.5
Reading:7.0
موفق باشید
نوروز مبارک
سلام به همه خوانندگان محترم و عرض تبریک سال نو خورشیدی
از اینکه این مدت خبری از ما نبود واقعاً عذر میخوام راستش درگیر یه پروژه بدقلق هستم که هنوز هم جوابی ازش نگرفتم این یه طرف، درگیریهای آخر سال هم یه طرف. همه باعث شدن که نتونیم آپدیت بکنیم.
از همه دوستانی که لطف کردن و کامنت گذاشتن متشکرم, تا جایی که شده توی همون بخش کامتها جواب دادم و دوستانی رو هم که جوابی ندادم قول میدم به زودی جواب بدم.
راستش خبر خاصی توی این مدت نشده بجز اینکه ما احتمالاً لنددمونو از تورنتو به ادمونتون جابجا میکنیم، که دلایل متعددی داره. شاید یه روزی بهش بپردازم.
ولی از این حرفا که بگذریم, سخن عید و عیدی از همه خوشتره. واستون یه عیدی مامان دارم که عین ١٣ روز عید رو سرکار باشید. حالا عیدی چی هست؟؟؟؟؟؟؟
دوتا فیلم تپل که میتونید دانلود کنید لذتشو ببرید. این دوفیلم یه موضوع مشترک دارن: هر دوتاشون درمورد آشنایی با کانادا هستش. فیلم اول در مورد ایالت انتاریو و دومی در مورد شهر تورنتو. برای اینکه راحت بتونید دانلود بکنید و من هم مشکل هاست پیدا نکنم این فیلمهارو به تیکههای 20مگابایتی تقسیم کردم که لازمه اول همشونو دانلود کنید و بعد با Winrar بازشون بکنید. برای دیدنشون هم میتونید با VLC Player استفاده بکنید. زیاد وقتتون رو نمیگیرم. با آرزوی سالی پراز موفقیت و شادکامی بهمراه مهاجرتی موفق در این سال.
انتاریو:
درباره تورنتو:
برنامه VLC Player رو هم میتونید از اینجا پیدا کنید.
موفق باشید
خبر جدید از امتحان IELTS همسر
همین الان خانمم بهم زنگ زد و گفت که خیلی موقع مصاحبه راحت بوده، بطوری که با خانم مصاحبه کننده دوست شده. خلاصه به نظر میاد خبرهای خوبی در راه باشه. الان خیلی ذوقزده شدم، بعداْ واستون بیشتر توضیح میدم.
موفق باشید
امتحان IELTS
سلام
امروز مصاحبه IELTS خانممه، راستش توی این مدت کوتاهی که شروع کرده برای امتحان، خوندن پیشرفت خیلی خوبی داشته، امیدوارم با همین امتحان بتونه نمرهمورد نظرمون رو بگیره. الان که دارم این پست رو مینویسم هنوز مصاحبش شروع نشده، امیدوارم تا بعداز ظهر خبرهای خوبی داشته باشم.
فعلا
آماده سازی مدارک درخواستی اداره مهاجرت (مرحله اول)
سلام
از اینکه این مدت نتونستم آپدیت بکنم واقعاً معذرت میخوام، دیروز بالاخره تونستم به ایمیلها(البته بجز ایمیل رئوف جان) جواب بدم. اگه کسی هست که جواب من بدستش نرسیده لطفاً دوباره به من ایمیل بزنه، تا جایی که بتونم در خدمت دوستان هستم. ضمناً از کامنتهاتون هم متشکرم(چه اونهایی که ما رو علاف خوندند و چه اونهایی که به ما اظهار لطف کردند) دوستانی که توی کامنتها سوال پرسیدند هم اگه لطف بکنن بصورت ایمیل سوالشون رو بپرسند متشکر میشم، ضمناً اگه دوستان یه لطفی بکنن و قبل از اینکه سوالی رو بپرسن، یه وبلاگ رو مطالعه بفرمایند فکر میکنم هم زودتر به جوابشون میرسن و هم اینکه سوالات تکراری پرسیده نمیشه. با تشکر از همه شما.
تا یادم نرفته یه تشکر بسیار ویژه از رئوف جان از کانادا بکنم که واقعاً به من دارن توی مهاجرت کمک میکنن. یک دنیا ممنونم.
و اما برسیم به تجربیات این هفته خودمون:
۵شنبه دوهفته پیش(الان هرچی فکر میکنم نمیتونم تاریخش رو بیاد بیارم، اصلاً هم حال حساب کتاب ندارم) بعد از واریز نفری ١٠٠٠ تومان به حساب اداره تشخیص هویت توی بانک ملی بهمراه دوقطعه عکس ۴*٣ از هر کدوممون و اصل شناسنامه و کارت ملی و کپی هرکدوم از اونها و البته اصل فیشهای پرداختی رفتیم به اداره آگاهی و بعداز پر کردن یه فرم برای هر کدوممون و درخواست صدور گواهی عدم سوء پیشینه و انگشت نگاری بهمون گفتن که گواهی عدم سوء پیشینتون رو میتونید ١٠ روز دیگه بیاید و بگیرید، که الان که دارم این پست رو مینویسم هنوز وقت نشده بریم و گواهی رو بگیریم.
بعداز اون یه دارالترجمه رسمی پسدا کردیم و مدارک زیر رو برای ترجمه دادیم:
- شناسنامه من و همسرم
- کارت پایان خدمت من
- سند ازدواج
- نامه موجودی بانکی (که چند روز پیش از بانک گرفته بودم و مراحلش رو در ادامه بهتون میگم که ضدحالیو که من خوردم شما نخورین)
که البته هیچکدوم از مدارک نیازی به مهر وزارت امورخاجه نداره و فقط باید مهر دادگستری رو داشته باشه.
در مرحله بعدی بزارین به چند روز پیشش برگردیم و گرفتن نامه موجودی بانکی.
مواد لازم جهت گرفتن نامه:
- یه حساب پراز پول به مبلغ حداقل ١٣٠٠٠ دلار کانادا(یا هر مقداری که قبلاً توی فرمهای اولیه ادعا کرده بودین که دارین)
- یه آدم بیکار برای گرفتن موجودی
- یه آدم بیکارتر برای گرفتن تاییدیه
این مراحل برای بانک صادرات میباشد و ممکن است برای بانکهای دیگر تفاوت بنماید(البته فکر نکنم هیچ بانکی به مزخرفی بانک صادرات توی این مملکت باشه، هر باری ما پامونو توی یکی از شعبههای این بانک گذاشتیم با دعوا کارمون راه افتاده)!
خوب و اما برای گرفتن موجودی باید به شعبهای که در اون حساب دارید مراجعه کنید و با پر کردن یک فرم مخصوص درخواست پرینت ۶ ماهه رو از حسابتون انجام بدین، بعد بهتون میگن برید و ٣ یا ۴ روز دیگه بیاید، شما ٣ یا ۴ روزه دیگه مراجعه میکنید باز بهتون میگن برید و ٣ تا ۴ روز دیگه بیاین و شما باید در این مرحله تا جایی که میتونید داد و فریاد بکنید، در این مرحله به شما میگن نمیخواد سه یا چهار روز دیگه بیاین، تا آخر وقت حاضر میشه و شما میتونید با یه کم دیگه داد و فریاد همون موقع پرینت ۶ماه رو از بانک دریافت کنید، فقط یادتون باشه که حتما قبل از خروج از بانک به رییس شعبه گیر بدین که واستون مهر و امضا بزنه وگرنه بازم کارتون گیر میشه.
بعداز اینکه ٧٠درصد از اعصابتون رو توی این قسمت موضوع نابود کردین باید به شعبه مرکزی بانک صادرات توی خیابون سمیه برید، جایی که باید ٣٠ درصد دیگه از اعصابتون رو اونجا از نابود بکنین، البته این قسمت رو میتونید به کس دیگهای هم واگذار بکنین ولی واسه اینکه خیالتون راحت بشه که ١٠٠درصد اعصابتون خورد میشه میتونید خودتون این قسمت رو هم برعهده بگیرید.
توی این قسمت باید حتماً کارت شناسایی و یا پاسپورت صاحب حساب هم همراهتون باشه.
به اداره بینالملل بانک صادرات که در طبقه ٢۴ یا ٢۵ هستش میرید و توی یکی از اطاقها که مرکز کنترل شماست به شما میگن که برید فلان طبقه و فلان اطاق و پیش فلان کس و تا واستون امضا و مهر بزنه، بعد برمیگردید پیش طرف و دوباره پاستون میدن به یه جای دیگه، خلاصه تا اینکه این مراحل تموم میشه و بهتون میگن میتونید برید و یا اینکه برید به فلان اطاق تا واستون این نامه موجودی رو ترجمه بکنن(در این مرحله شما نیازی نیست نامتون رو ترجمه بکنین و ۵٠٠٠ تومن بره تو پاچتون) عین یه مهاجر خوب و باشخصیت سرتون رو بندازین پایین و با اعصابی داغون برگردید خونتون تا اینکه در فرصت مناسب اون پرینت ۶ماههی تایید شده رو به یه دارالترجمه رسمی بدین تا واستون ترجمه رسمی و مهر دادگستری روش بزنن و بزارین قاطی مدارکتون.
راستش دیگه فعلاً چیزی یادم نمییاد، ولی اگه سوالی داشتین حتماً بهم ایمیل بزنین.
ضمنآ دوست عزیزی بنام امیر ایمیل دادن و فرمودند که:
میشه از هر بانکی در خارج از کشور درفت رو گرفت و به حساب اداره مهاجرت واریز کرد.
همینجا از همه دوستانی که لطف میکنن و اشکالات من رو متذکر میشن استدعا دارم که وقتی یه مشکلی رو گوشزد میکنین لطف کنین برای من و بقیه بصورت کامل موضوع رو توضیح بدین تا همه بصورت کامل آگاه بشیم.
راستی یکی از دوستان توی کامنتها گفته بودن که لینکهای آدرسها اشتباه هستش، لطف کنین اگه ممکنه لینکهای درست رو برای من ایمیل بکنید.
با تشکر از همگی
موفق باشید
مدارک ما
سلام به همه دوستان
مرسی از این همه اظهار لطفی که به بنده دارین. سریع بریم سر اصل مطلب، اول از همه اینکه قول داده بودم لیست مدارکیو که مربوط به خودمونه رو براتون بزارم توی وبلاگ که شاید به کار شما بیاد، ولی قبل از اون بگم که اینها مختص ماست و ممکنه برای شما فرق بکنه، پس لازمه که حواستونو جمع کنید.
و اما مدارک:
- ترجمه سند ازدواج
- ترجمه شناسنامه من
- ترجمه شناسنامه همسرم
- ترجمه شناسنامه مادر همسرم
- ترجمه شناسنامه دایی همسرم (این دوتا برای اینه که ثابت بکنه که شخص مورد اشاره بعنوان فامیل در کانادا برادر مادر خانومم یا به عبارتی دایی خانوممه)
- کپی کار سیتیزنی دایی همسرم (پشت و رو)
- ترجمه کارت پایان خدمت خودم
- ترجمه نامه اشتغال به کار همسرم
- ترجمه دانشنامه و ریز نمرات من
- ترجمه دانشمنامه و ریز نمرات همسرم
- عدم سوء پیشینه من
- عدم سوء پیشینه همسرم
- 4 قطعه عکس 3.5 در 4.5 با فرمتی که اداره مهاجرت تعیین کرده ( که حتما فرمتش رو براتون میزارم) از دوتاییمون
- کپی پاسپورت من
- کپی پاسپورت همسرم
- مدرک IELTS همسرم
- نامه موجودی بانکی همسرم که گرفتنش روشی داره که باید براتون در پست آینده توضیح بدم.
و اما اتفاق جدید:
بالاخره تونستم زمان امتحان IELTS دوم خانومم رو که توی تیر ماه بود به آخر اسفند ماه یا دقیقتر بگم 17 اسفند امسال تغییر بدم. فقط امیدوارم خانومم از لحاظ درسی هم بتونه خودشو به این امتحان برسونه و حداقل نمره 5.5 رو بگیره. من که تمام تلاشمو میکنم تا بتونم بهش کمک کنم.
در مرحله بعد میرسیم به پاسخ شما دوستان:
یار دبستانی من:
سلام داوود جان
نمیدونم فرصت داری به این سئوالات جواب بدی یا نه در هر حال ممنون میشم که راهنمایی کنی :
1- ما موندیم اون مبلغ رو چه طوری واریز کنیم و فیش رو همراه مدارک ارسال کنیم . هر جایی که فکرش رو بکنی خواستیم اقدام کنیم نشد که نشد یعنی اون 550 دلار رو چطوری پرداخت کنیم . از طریق کارتهای مستر و ویزا نمیشه برا این که برا افتتاحش 2500 دلار ازمون خواستن در ضمن تو ایران بانکی نیست که چک صادر کنه یا مانی اوردر میشه لطف کنی کمکمون کنی
2- مدارک رو باید به خود کانادا ارسال کنیم قبلاا این طوری بود که همه مدارک رو باید دمشق ارسال می کردیم ولی ظاهرا پروسه عوض شده و باید مدارک رو ارسال کنیم به کانادا درسته ؟
والا قبلاْ هم در این مورد از من سوال شده و جوابی واسش نداشتم ولی قول میدم در اولین فرصت از وکیلمون در این مورد سوال بپرسم. ضمناْ آقای وحید هم لطف کردن و یه پاسخ براتون گذاشته بودن به این شرح:
آقا یا خانم یار دبستانی
شما می تونید از طریق یکی از دوستانی که در کانادا دارید پول رو پرداخت کنید یعنی ایشون باید در یکی از بانکهای کانادا یک Bank Draft در وجه وزارت دارایی کانادا بگیره و برای شما پست کنه
یا اگر در دوبی کسی رو داری اونجا هم بانک کانادایی هستش که می تونی پرداخت کنی
راستش مسولیتش با خودشون، ولی به هر حال مرسی وحید جان.
آقای سعید خلیلی:
سلام
خدا خیرت بده آق داوود
به من یکی خیلی کمک کردی
ازت خیلی ممنونم
آرزو می کنم وکیل بشی
حدس میزنم خیلی موفق میشی
مرسی از اظهار لطفت، راستش من علاقهای به وکیل شدن ندارم، و ترجیح میدم همین الکترونیک و IT خودمو دنبال بکنم. به هر حال متشکرم.
سعید:
داود جان مرسی از پاسخت در ضمن شما هم به مصاحبه می رسید. من الان 22 ماه که برای کبک شروع کردم مصاحبه تو سوریه قبول شدم فایل نامبر فدرال رو هم گرفتم. قبل از شروع پرسه هیچی فرانسوی بلد نبودم. اگه کسی خیلی عجله داشته باشه این هم راه مناسبیه. ضمنا الان سریع تر هم شده. راستی دوباره برای ویزا باید رفت سوریه؟ من کل پول ویزا و ... رو هم پرداخت کره ام.
راستی 6 ماه رو مطمئنی؟ ما که مردیم از انتظار.
مرسی سعید جان، امیدوارم هرچه زودتر کارت درست بشه و به هدفت برسی، در مورد صدور ویزا تا جایی که میدونم نیازی نیست دیگه بری سوریه و با پست این مراحل صورت میگیره. در مورد 6 ماه هم من شنیدم ولی چیزیو به چشمم ندیدم. اگه اشتباه نکنم شما گفتین که در مورد کبک اطلاعات کاملی دارین، اگه ممکنه بهم ایمیل بفرستین، خوشحال میشم.
آقای یوسف:
باسلام و تشکر.
شما لیست دانشگاههای معتبر رو بر چه اساسی تنظیم کردید؟چون من دارم از دانشگاه کنکوردیا تو مونترال پذیرش میگیرم.یعنی معتبر نیست؟
یوسف جان، اون لیست از طرف وزارت علوم و تحقیقات ارایه شده و فقط میگه که این دانشگاهها از لحاظ اونها مدرکش توی ایران اعتبار داره یا نداره، ضمناْ پیشنهاد میکنم یه سری بصورت حضوری بهشون بزنی و بپرسی و یه نگاهی هم به این لینک بکن، ولی در کل سر بزنی بهتره!
آقای وحید:
دوستان سلام
من اوایل بهمن ماه برای Federal از طریق Nova Scotia اقدام کردم آیا کسی شرایط من رو داره و براش نامه تاییدیه اومده تا ادامه کار رو بده خودشون گفتند که ظرف چند هفته تکلیف مشخص می شه که یا پول رو پس می دهند و یا ظرف 120 روز باید مدارک تکمیلی رو بفرستی.
ممنون
وحید جان بهمن چه سالی؟ اگه امسال منظورته که خیلی زوده!
خانوم نرگس:
سلام مرسی به خاطر مطالب مفیدتون
کارم بد جور گیر کرده
همه مدارکم حاضره. واسه کبک دارم اقدام می کنم, رفتم سفارت تهران ولی 2ماهه مدارک و 360 دلارو تحویل نمی گیرن! ﭵه کار باید کرد؟
1- money order رو ﭵه جوری تهیه کنم؟
2-ایا خودم می تونم مستقیما مدارک رو به دمشق بفرستم؟
3-أیا حتما ازطریق پست باید فرستاده بشه یا اینکه بریم دمشق و همونجا تحویل بدیم بهتره؟
تو رو خدا هر کی می تونه جواب منو بده ﭵون دارم دیوونه می شم
مشکل یار دبستانی ام همینه!!!!!
پبشنهاد میکنم به روشی که وحیدجان توضیح دادن مراجعه بکنید.
آقای پوریا:
داود جان سلام ؛
من فایل های نصرت را دانلود می کنم ولی با jet audio باز نمی شود. نرم افزار خاصی می خواهد؟
ممنون
والا با مدیاپلیر باز میشه، من با مدیاپلیر ویندوز گوش میدم، کار میکنه!
خورشید:
سلام . خیلی دلم می خواست یه جوابی به این آقا یا خانم ضرا بدین . مرسی
بهشون جواب دادم، و فریاد میزنم: ما میریم کانادا و موفق میشیم!!!
موفق باشید
توضیح
سلام به همگی
اول از هر چیز یه تشکر بکنم از همه دوستانی که کامنت گذاشتن و بعداز اون چند نکته:
از علیرضای عزیز متشکرم که بهم خبر دادن که میتونم IELTS ثبتنام بکنم(گرچه دیر فهمیدم).
بعدش یادم رفته بود توی مدارک از نامه اشتغال بهکار و سابقه کار اسمی ببرم، که عذرا جان یادآوری کردند. بله، گواهی سابقه کار هم جزء مدارک هستش. البته راستش لیستی که من از مدارک خودم و همسرم تهیه کردم شامل تقریباً ٣٠ مورد هستش(البته این برای شخص خودمونه و عمومیت نداره) که باید به اداره مهاجرت کانادا ارائه بدیم.
در مورد وکیلمون هم باید بگم که بسیار انسان خوب و محترمی هستند و از اینکه با ایشون قرارداد بستیم راستش خیلی راضی هستم. خداییش خیلی هوامونو داره.
منصور عزیز کامنت گذاشتن که از اومدن به کانادا پشیمون هستن، راستش ایکاش میگفتن به چه دلایلی و موضوع رو کاملاً تشریح میکردند. به هر حال من یه عادت دارم که خیلی بده، تا چیزیو خودم تجربه نکنم ازش صرفنظر نمیکنم مگر با استدلال منطقی!
خوب اینم از این،راستی توی بخش صفحات وبلاگ یه بخش به عنوان دانلود آموزش زبان انگلیسی به شیوه نصرت گذاشتم که اگه دوست داشته باشید میتونید بهش مراجعه بکنید، روزی یه درس رو اضافه میکنم، امروز که دارم مینویسم، درس دوم رو اضافه کردم و امیدوارم تا ٩٠ پیش برم، اگه نظر خواصی در موردش دارید بهم بگید تا بهتر مفید واقع بشه، ولی توروخدا اگه یه روزی پاتون رسید کانادا، برای حمایت مالی از این انتشارات، حداقل یه کپی از محصولاتش بصورت اورجینال بخرید.
فکر کنم واسه امروز کافیه.
موفق باشید
تشکر از همه شما دوستان
سلام
راستش همینطوری اومدم یه سر به ویلاگ بزنم، دیدم خیلی از دوستان مهربون برامون کامنت گذاشتن، دلم نیومد جواب ندم، ایشالا در اولین فرصت ممکن بهصورت حضوری(به وبلاگها سر بزنم و جواب به ایمیلها بدم) خدمت شما میرسم. خواستم از همه شما تشکر بکنم و بصورت مختصر و سریع پاسخ شما دوستان عزیز رو بدم.
نویسنده محترم وبلاگ مهاجر کانادا خواستن قراردادمونو با وکیلمون تموم بکنیم، باید بگم مرسی از این نصیحیت دوستانتون و مرسی که انقدر دلسوزی میکنین، ولی در مورد وکیلمون همونطور که گفتم راستش من نمیخوام کاری بکنم که بعداً خداینکرده پشیمون بشم پس تصمیم گرفتم که هم وکیل بگیریم و هم اینکه خودم هم بصورت جدی قضیه رو دنبال بکنم. ضمناً دوستان وکیل ما در حق من و خانومم واقعاً لطف داشتن و خیلی چه از لحاظ مالی و چه مسایل دیگه هوامونو داشتن. جا داره که همینجا باز هم از ایشون تشکر بکنم.
مریم جان نویسنده وبلاگ یادگار، مرسی از رهنماییت و کمکت، حتماً به نصیحتت گوش میکنم.ضمناً در اولین فرصت خدمتتون میرسم.
خورشید جان، مطمئن باشید تا جایی که بتونم سعی میکنم استرس خودم رو به خانومم انتقال ندم و استرس اونو هم کم کنم.به شما هم سر خواهم زد. به دنیا ممنونم.
مرجان جان، راستش مثل اینکه این زمانی که شما گفتین(٩٠روز) توی قوانین جدید تغییر کرده، والا این چیزی بود که وکیل محترم بهمون گفتن. این مورد رو حتماً پیگیری میکنم. از شما هم متشکرم.ضمناً شماره تلفن و آدرس وکیل مارو میتونی از بخش لینکهای وبلاگ(لینک آخری) پیدا کنی.
شهرام جان، راستش بله ما با قانون جدید کارمون پیش میره، و خوشبختانه یا متاسفانه این قانون خیلی سریع داره پیش میره. مرسی از اینکه بهمون سر زدی.
بالی عزیز، مرسی از راهنماییت، راستش به ذهن خودم هم رسیده بود، حتماً به وبلاگت سر میزنم تا جزییات بیشتر در این مورد رو بفهمم، راستش مشکل ما فقط زمان امتحان نیست، آمادگی خانوم من هم یکی دیگه از مشکلاته که امیدوارم با کلاسهای خصوصی که داره میره زودتر حل بشه.
الهام جان، امیدوارم کار شما و همه دوستان هم زودتر به نتیجه برسه و یه روزی توی کانا با همه دوستان یه قرار حضوری بههمراه خانواه
بزاریم.
ماه مهر عزیز مرسی از آرزوی خوبت.
همینجا باز هم از همه شمایی که به ما سر میزنید و کامنت میدید یا نمیدید متشکرم.
موفق باشید.
ماراتن 120 روزه
سلام
الان که دارم این پست رو مینویسم ساعت ۵ و ٢٠ صبحه و تقریباً٢٠دقیقهای هست که اومدم شرکت.
راستش امروز قرار بود برادرم از یه شهر دیگه بیاد تهران و من و خانومم مجبور شدیم بریم دنبالش. از اونجایی که فاصله محل کار من با جایی که برادرم قرار بود مارو اونجا ببینه زیاد نبود، تصمیم گرفتم سر راه بیام شرکت و دیگه خونه نرم، تا به کارهای عقب افتادم برسم(دومیش همین پستیه که دارم مینویسم
).
و اما اصل مطلب:
دو روز پیش تقریباً ساعت ١ بعدازظهر بود که خانومم بهم زنگ زد و گفت: الان آقای داستانی(وکیلمون) بهش زنگ زده و یه خبری بهش داده! به اینجا که رسید، شروع کرد من و من کردن، دیگه داشتم سکتهرو میزدم که بالاخره خبرش رو گفت.
حالا خبر چیبود؟
اینجور که گفتهبودن و بعداز اون خودم هم با آقای داستانی صحبت کردم، اداره مهاجرت یه نامه داده که ما باید تمامی مدارکیو که ادعا کردیم تا ١٢٠ روز دیگه به اداره مهاجرت تحویل بدیم!
نمیدونستم باید بخندم یا گریه کنم!!!
این یعنی اینکه ما تا اوایل خردادماه سال آینده مهلت داریم به همراه مدارک، نمره IELTS خانومم رو هم ارائه بدیم و این در حالیه که امتحان IELTS خانوم من اول خردادماه رزرو شده! و یه چیزایی توی مایههای فاجعه ممکنه رخ بده!
تصمیم گرفتیم به صحبت وکیلمون گوش کنیم و به روش ایشون عمل کنیم، حالا روش ایشون چی هست، الان میگم:
خانوم من شروع بکنه به خوندن IELTS (که این اتفاق از دیروز بصورت رسمی با شروع اولین جلسه کلاسخصوصی خانومم افتاد) و من هم بصورت مرتب سایت سازمان سنجش رو چک کنم تا اگه جایی خالی شد بلافاصله تاریخ امتحان رو جابجا کنم.
توی این فرصت 120 روزه همینطور من باید مدارک دیگه رو حاظر بکنم و به آقای داستانی بدم. و توی مهلت 120 روزه چه امتحان IELTS جور بشه، چه نشه ما مدارک رو به اداره مهاجرت کانادا تحویل بدیم. دیگه با خداست که چی بشه.
و اما احتمالاً براتون سوال پیش اومده که خوب این مدارک چیهستن؟
الان واستون میگم، یه کاغذ و خودکار بیارین بچههای گلم:
- ترجمه گواهی عدم سوء پیشینه برای من و خانومم
- ترجه شناسنامه من و خانومم
- ترجمه سند ازدواج (من بجز با خانومم دیگه ازدواج نکردم
) - ترجمه کارت پایان خدمت من

- ترجمه ریز نمرات و دانشنامه هر دوتامون
- ترجمه هرگونه مدرک فنی و حرفهای دوتاییمون
- کپی دوطرف کارت سیتیزنی دایی خانومم که مقیم کانادا هستن
- ترجمه شناسنامه دایی خانومم و مادر خانومم (که ثابت بشه دایی خانومم توی کانادا هستن)
- گواهی بانکی مبنی بر وجود 13هزار دلار کانادا توی حساب خانومم (چون موقع پرکردن مدارک ما ادعا کرده بودیم که انقدر موجودی داریم) دو نسخه
- 4 قطعه عکس 3.5 در 4.5 از دوتاییمون
فعلاً همینا، و وکیل محترم هم زحمت کشیدن دیروز درخواستعدم سوء پیشینهرو برای ما پیک کردن تا در اولین فرصت ما به حضور پلیس + 10 برسیم و اونها ثابت بکنن ما بچه مثبت بودیم و هستیم و خواهیم بود
خوب بچههای گلم، این بود اتفاق جدید ما درباره مهاجرت به سرزمین برگ افرا، امیدوارم که از ژانگولربازی من خوشتون اومده باشه.ضمناً یاداوری بکنم خدمت دوستان که اگه خاطرشون باشه من توی پستهای قبلیم خدمت شما عرض کرده بودم که یک استرسی سرتاسر وجود اینجانب رو فرا گرفته بود، الان باید عرض کنم که این استرس تمام سوراخهای بدن اینجانب رو هم تحت شعاع خودش قرار داده.(خدا بخیر کنه)
خوب واسه امروز کافیه، باید برم به بقیه کارهای شرکت محترم برسم.
موفق باشید
من در LoonLoung
سلام دوستان
با اعلام سایت ایرانتو در مورد راه اندازی یک شبکه اجتماعی مربوط به مهاجرین من بلافاصله ثبتنام کردم، شما هم دوست داشتید میتونید ثبت نام کنید.
راستی لینک من در LoonLoung این هست:
http://www.loonlounge.com/member/profile/19449/
منتظرتون هستم.
موفق باشید
ثبتنام امتحان IELTS
خوب بالاخره رسیدیم سر امتحان IELTS.
بهتره از اینجا شروع کنیم که برای امتحان IELTS توی ایران چه کاری باید انجام داد؟
توی ایران دو جا این آزمون برگزار میشه:
- سازمان سنجش با سایت www.sanjesh.org
- سایت www.ieltstehran.com که فکر کنم یه ربطی به دانشگاه چابهار داره( اگه کسی اطلاعات بهتری داره لطفاً بگه)
راستش توی سایت IELTS Tehran ما که نتونستیم ثبتنام رو کامل بکنیم، اخه عکسی که میخواد باید ابعادش 150در150 پیکسل و 100dpi کمتر با حجم زیر 10کلیوبایت باشه!!!(بخدا خودمو و فتوشاپ رو جر دادم، نتونستم چنین عکسی تهیه کنم).
ولی توی سایت سازمان سنجش خیلی راحت ثبتنام کردیم و بعداز تایید شدن عکس خانومم(اخه قراراه اون امتحان بده!!!) امروز برای 23 جولای 2009 وقت امتحان رزرو کردم.(خدا کنه دیر نباشه). قراره الان برم بانک و پولشو به حساب بانک کشاورزیم واریز کنم تا بتونم از طریق اینترنت انتقال وجه بدم. راستی برای هر امتحان باید 220هزار تومن پول بدید. من به خانومم پیشنهاد دادم دوتا وقت آزمون بگیریم، که اگه خدایی نکرده،زبونم لال اولی نشد، بلافاصله برای دومی حاظر بشه.
راستی برای این امتحان مجبور شدیم دوتا سکه، از سکههایی رو که برای ازدواجمون هدیه گرفته بودیم بفروشیم!!!
امیدوارم دفعه اول و آخر باشه که مجبور به چنین کاری شدیم!
برای رفتن به کانادا ما به نمره 7 در همه آزمونها IELTS داریم، البته جنرال، نه آکادمیک.
ضمناً در مورد سوالی که جناب آقای مهرداد پرسیدند که:
سلام. اول برای بلاگ قشنگت تبریک میگم
من پزشکم و قانون جدید به نفع منم شد! ولی بدبختانه به دلیل خدمت پاس ندارم و فعلا نمیتونم اقدامی کنم..![]()
اگه راه گریزی برای گرفتن پاس بهم بگین ممنون میشم):![]()
باید بگم که:
والا ما که خدمتهرو رفتیم و راه در رفتن ازشو هم بلد نیستیم، ولی اگه راهی پیدا کردید به من هم بگید، چون مشتری واسش سراغ دارم!
همینطور از دوست خوبم کیان که در مورد امتحان IELTS راهنمایی کردن متشکرم، ولی کیان جان بخدا نتونستم عکسی رو که نیازه، توی سایت بزارم! اگه میشه منو راهنمایی کنید.
توی پستهای آینده در مورد IELTS حتماً توضیحات بیشتری رو خواهم گذاشت.
موفق باشید
تکاپو برای امتحان IELTS
سلام
خوب با خبرهای جدیدی که این مدت شنیدیم و اینکه قراره ما زودتر پروسه مهاجرتمون انجام بشه، از یه طرف خوشحالیم و از یه طرف مضطرب. دلایل خوشحالیمونو که تابلوه ولی اضطرابی که این مدت منو داره دیوونه میکنه چند چیزه که البته امیدوارم به خانومم منتقل نکرده باشم:
- هزینههای IELTS
- قبولی تا قبل از شهریورماه با نمره 7 جنرال توی IELTS
- تامین هزینههای سفر با سوریه
- تامین هزینههای حداقل 6 ماه اول اقامت و بلیط رفت و برگشت
- ادامه تحصیل همسرم
البته مورد 4 رو یه وعدههایی از طرف پدرم بهمون داده شده(که اینم واسه خودش داستان جالبیه،سعی میکنم یه روزی حتماً توی وبلاگ واستون بنویسم)
الان که دارم این مطالب رو مینویسم، قراره بعدش برم توی سایت سازمان سنجش و برای امتحان IELTS واسه خانومم پروفایل بسازم(آخه قراره اون امتحان بده!!!)
احتمالاً از امروز به بعد توی وبلاگ از IELTS هم زیاد خواهید شنید، سعی میکنم از همهچیزش واستون بگم.
ضمناً در مورد جواب خواننده عزیزی که توی کامنتها برای ما آرزوی موفقیت کردند باید بگم:
مرسی از لطفتون خورشید جان و کاملاً شرایطتون رو درک میکنم و از این موضوع متاسفم.ضمناً در مورد اینکه شما تا 5 سال دیگه نمیتونید برید و تا اون موقع پژمرده میشید،اصلاً اینتور نیست.ما شعارمون توی این وبلاگ همینه "ما میریم کانادا" مطمئن باشید وقتی موقعش برسه خود بخود نشاط به انرژی به آدم برمیگرده!
به هر حال موفق باشید و امیدوار به آینده
مثل اینکه ما قراره بریم کانادا(معجزه در زندگی آینده)
سلام به همگی چند وقتی هست که لیست مشاغل مورد نیاز کانادا اعلام شده و من میخوام که از خاطرات اون روز بنویسم، ولی چه کنم که خیلی سرم شلوغ بود و نتونستم. الان که دارم تقویم کامپبوتر رو چک میکنم به نظرم میاد 29 نوامبر بود که بعد از اینکه کارهامو توی شرکت سروسامون دادم تصمیم گرفتم یه زنگی به وکیل خوبمون آقای داستانی بزنم و هم حالشونو بپرسم و هم اینکه چون میدونستم تازه از کانادا برگشتن، ببینم آیا خبر جدیدی دارن یا نه؟ راستش این مدت از وقتی این مساله لیست مشاغل عنوان شد، تمام فکر و ذکرمون این شده بود که ببینیم وضعیت ما چی میشه! تقریباً ساعت 4 بعدازظهر بود که به دفترشون زنگ زدم و بعداز صحبت با منشی دفتر من و به آقای داستانی وصل کردن و شروع کردیم به حال و احوال که یه دفعه آقای داستانی گفت یه خبر براتون دارم، لیست مشاغل اعلام شده! یهو دلم ریخت، ولی آقای داستانی گفت: کد شغلی که توی فرم زدین دقیقاً با جزء 38 کدیه که اعلام شده!!!!!!!!!!!!!! دور تا دورم همکارام مشغول کار بودن، اصلاً راه نداشت ابراز خوشحالی بکنم، وگرنه همونجا از خوشحالی میپریدم آسمون، فقط تونستم بصورت کاملاً آروم و کنترل شده از اینکه این خبر خوشحال کننده رو بهم داده بود تشکر بکنم و یهکم از جزییات آیندمون بپرسم و بعدش تلفن رو قطع کردمو سریع به همسرم زنگ زدم که توی مهمونی بود، در حین حال و احوال یهو بدجنسیم یه لحظه گل کرد و گفتم که لیست مشاغل اعلام شده! خانومم گفت: خوب ما چی شدیم؟ من: ما جزء لیست نبودیم!!! خانومم: چی؟ صدات قطع و وصل شد!! دلم نیومد بیشتر اذیتش کنم، چون میدونستم اونم مثل من نگران آیندمون بود! من: لیست مشاغل رو اعلام کردن. خانومم: خوب اینو که شنیدم، گفتی ما جزءشون نیستیم؟! من: ما جزء لیست هستیم. از اونجایی که میدونستم اون هم توی جمع نمیتونه زیاد ابراز خوشحالی بکنه بعداز یه مکالمه کوتاه با هم خداحافظی کردیم! ساعت 5 و نیم بود که سریع از شرکت اومدم بیرون و با تمام سرعت ممکن خودمو توی اون ترافیک مسخره همیشگی تهران به خونه رسوندم. تمام مدت از خوشحالی دلم میخواست گریه کنم، شاید از لحاظ منطقی هنوز ما خیلی راه داریم تا به هدفمون برسیم ولی راستشو بخوایین توی این مدت با اینکه از استرسم چیزی نه توی وبلاگ نوشتم و نه به خانومم گفتم، ولی با این فکر که ما میریم یا نمیریم از خواب بیدار میشدم و با همین فکر هم بخواب میرفتم. و این خبر در حد قبول شدن توی مصاحبه برای ما مهم بود. خلاصه به خونه رسیدم و سریع درو باز کردم، خانومم هم رسیده بود از خوشحالی .......( مسایل خصوصیه، زشته). به هر ترتیب به نظر میاد با وعدههایی که اداره مهاجرت داده ما تا حداکثر یکسال و نیم دیگه باید ایرانی / کانادایی بشیم. این مدت تمام فکرمون شده امتحان IELTS و مصاحبه و آشنایی بیشتربا کانادا و مردمش. به نظر میاد همه چیز داره روی دور میفته، امیدورم برای شما هم همینطور باشه، گرچه میدونم خیلی ها هم برعکس ما شرایطشون عوض شده و شغلشون توی لیست نبوده. کاملاً وضعیت این دوستان رو هم درک میکنم و راستش هیچی نمیتونم بگم، چون چیزیه که وقتی خودم بهش فکر میکردم تمام وجودمو مضطرب میکرد. به هر حال خواستم خاطرات این چندروزه رو بنویسم که هم شما از حال و روز ما بیخبر نباشین هم اینکه مطمئنم چند سال دیگه خودم دوباره این نوشتهها رو میخونم. موفق باشید
معذرتخواهی برای پست بعدی
سلام به همه خوانندگان عزیز
نمیدونم چندنفر از کسایی که دارن الان این مطلب رو میخونن توی وضعیت مهاجرتی من و همسرم گیر کردن. آقایون به اصطلاح با فرهنگ اداره مهاجرت قول آخر سپتامبر رو به ما داده بودن که وضعیت مهاجرتمون مشخص بشه ولی الان داریم به آخر نوامبر میرسیم و خبری نیست. امیدوارم در آینده وقتی به این مطلب رجوع کنیم هممون از این استرس با خنده و خوشی یاد کنیم و از این خاطره ناراحت نباشیم.
هر چقدر بگید داریم انرژی مثبت میدیم که کارمون درست میشه و مشکلی بوجود نخواهد اومد.پیشنهاد میکنم شما هم همینکار رو بکنید و به این فکر کنید که توی کانادا قراره چه کاری انجام بدیم تا بتونیم هرچه سریعتر پلههای ترقی رو طی بکنیم.
به امید موفقیت همگی
راستی یه تشکر و یه معذرت خواهی
تشکر از همه دوستانی که وبلاگ رو میخونن و نظر میدن، واقعاً لطف میکنید و معذرت بخاطر پست بعدی که از وبلاگ پیش نویس گرفته شده و در مورد قوانین طلاق در ایالت انتاریو هستش. قانون بدیه و امیدوارم شامل هیچ زوجی نشه و هیچ زوجی از این قانون استفاده نکنن(البته میدونم که خیلی ایدهال گرایانست) ولی به هر حال محض آشنایی فکر میکنم بد نباشه که آدم در مورد جایی که قراره زندگی بکنه بیشتر بدونه.
موفق باشید
ما میریم کانادا، ما نمیریم کانادا!؟
سلام
خیلی وقته که از خاطرات خودم و همسرم چیزی ننوشتم، شاید مهمترین دلیلش بعد از مشغله زیاد تغییر قانون مهاجرت باشه که حسابی این مدت ما رو به هم ریخته. هیچوقت توی زندگیم انقدر احساس آویزونی نداشتم. شاید تا چند روز دیگه تیتر وبلاگ رو "به ما نمیریم کانادا" تغییر بدیبم و بی خیال کل موضوع بشیم، شاید هم ادامه بدیم و تا خاطرات زندگیمون توی کانادا برای شما بنویسیم. راستش وضعیت ما خیلی عجیب غریبه.
حتماً توی این مدت در مورد تغییراتی که قراره برای مهاجراهای کانادا بیفته مطلع شدید. این قوانین قراراه برای کسانی اجرا بشه که از 27 فوریه به این ور درخواست مهاجرت به کانادا رو انجام داده باشند ولی هنوز مشخص نیست که این موضوع برای کساییه که از 27 فوریه به این ور مدارکشونو به سفارت تحویل دادن یا کسایی که از این تاریخ به بعد پروندشون توی اداره مهاجرت باز شده!!!
اگه زمان تحویل مدارک باشه که ما احتمالاً خوش شانسیم و روال عادی رو طی می کنیم ولی اگه ....!
به هر حال ما لب مرز هستیم و گفتن تا آخر سپتامبر همه چیز معلوم میشه! دیگه بیشتر از این نمی تونم بنویسم.
خوش باشین
روشهای مهاجرت به کانادا
سلام به همه دوستان
دوستی از من در مورد مهاجرت به کانادا و و اینکه آیا باید حتماً برای مهاجرت از وکیل استفاده کرد از من پرسیدند که لازم دونستم که نکاتی رو خدمتتون عرض کنم، ضمناً باید بگم که اینها همش نظر شخصی منه و لزومی نداره که شما هم از روش من پیروی کنید، من فقط در اینجا تجربیات خودمو در اختیار شما قرار می دم و ممکنه من هم اشتباه کنم(سعیمو میکنم که کمترین اشتباه رو بکنم، چون اولین کسی که ضربشو می خوره خودم و همسرم هستیم).
سلام و تشکر فراوان
آیا این امکان هست که بدون وکیل دست به کار شد ؟ شوهر خاله من بدون وکیل 3 سال پیش رفت ایا میتونید راهنمائی کنید چه مدارکی را باید برای باز کردن فایل نامبر تهیه کرد؟ ممنون
این سوال رو دوست خوبی به نام کامران پرسیدند که فکر می کنم سوال هر کسی باشه که می خواد برای مهاجرت اقدام بکنه، مطمناً حق هم دارید،چون مساله زندگی هر شخص و آینده اون هستش. بیاید از اولین سوال شروع کنیم.
· مهاجرت با وکیل یا بی وکیل؟ اداره مهاجرت کانادا به این کاری نداره که شما با وکیل اقدام به مهاجرت کردین یا خودتون شخصاً اقدام کردین. اگه فکر می کنین انقدر به نکات ریز مهاجرت آشنایی دارین، پس می تونید خودتون اقدام کنید ولی اگه آشنایی شما به مسائل مهاجرت پایینه و حال پیگیری پروندتونو ندارین بهتره که این کار رو به یه شخصی بسپرین که بصورت حرفه ای به این مسائل می پردازه و شغلش اینه. از طرف دیگه مساله آینده و ادامه زندگیتونه، پس یه ذره پول خرج کردن ارزششو داره.( این فقط نظر منه و دلیلی نداره که شما هم مثل من فکر کنین، قصد من تبلیغ نیست و فقط سعی میکنم اگه بتونم راهنمایی بکنم)
· و اما چه مدارکی برای مهاجرت به کانادا لازمه؟
1. در مرحله اول شما باید امتیاز لازم رو برای مهاجرت بدست آورده باشید ( در این زمینه در آینده بیشتر توضیح می دم).
2. پر کردن فرمهای مربوط به مهاجرت.(میتونید این فرمها رو از لینکی که در سمت چپ وبلاگ هست دانلود کنید.
3. 550 دلار کانادا که باید موقع تحویل مدارک به ازای هر نفر به سفارت کانادا پرداخت کنید و در ازای اون فیش بگیرید.
کار شما در مرحله اول تموم شده و شما باید منتظر بمونین تا فایل نامبر یا همون شماره پروندتون از طرف سفارت به آدرستون ارسال بشه که معمولاً از چند هفته تا چند ماه طول می کشه. و باز هم منتظر می مونید تا شما رو برای مصاحبه دعوت کنن که معمولاً این مدت معمولاً چهار سال طول می کشه(شاید هم بیشتر).
در موقع مصاحبه از شما مدارکی رو که در موقع پرکردن فرمهای مهاجرت ادعا کردین رو می خوان . بعدش افسر مهاجرت از شما سوالاتی رو می پرسه و شما باید افسر رو متقاعد بکنین که کانادا رو به چه دلایلی انتخاب کردین و می تونید با مهاجرتتون به کانادا برای اون کشور فرد مفیدی باشین.
همین!
البته باید بگم که اینها فقط برای مهاجرت از طریق تخصصی هستش و اینکه این مراحلیه که من و همسرم باید طی کنیم. سعی می کنم در پستهای بعدی به انواع مهاجرت بپردازم ولی در اینجا می خوام به قسمتی از نوشته های دوست خوبم تهرانتویی که در وبلاگشون در مورد روشهای مهاجرت به کانادا نوشتن بردازم، امیدوارم بدردتون بخوره:
1. سریعترین راه آمدن به کانادا چیست؟
سریعترین راه متداول که این روزها استفاده می شود، این است که چیزی در حدود 10 هزاردلار به دست یک مشاور مهاجرت - به اصطلاح وکیل مهاجرت که در واقع نه وکیل هستند و نه هیچ سمت حقوقی در کانادا دارند!- می دهند و او برایشان از یک موسسه آموزشی درجه سه - کالج های قد و نیم قد که در گوشه و کنار تورنتو سبز شده اند- پذیرش می گیرد و با همین مجوز برایشان ویزای تحصیلی می گیرد. این ویزا واقعی است و دارنده آن بعد از ورود می تواند تا زمانی که در موسسه مذکور درس می خواند آنرا تمدید کند. هزینه تحصیل در این موسسات در حدود 20 هزار دلار در سال است. به آن هزینه می نیمم زندگی برای یک نفر - در حدود 1500$ در ماه، سالانه 18000$- را اضافه کنید و به معدل 38 هزار دلار در سال میرسید. اشکال این کار، سوای هزینه زیاد و گلابی بودن مدرکی که در نهایت بدست دانشجو می دهند، نداشتن اجازه کار برای دانشجو است. البته دانشجو می تواند روی کار دانشجویی که ممکن است در موسسه آموزشی وجود داشته باشد اقدام کند، ولی رقابت شدیدی برای آن وجود دارد، دائمی نیست، تعداد ساعات آن بسیار محدود است، پرداختی آن پایین است و بزحمت گوشه از خرج ماهانه را خواهد پوشاند - یعنی روی آن نمی شود هیچ حسابی باز کرد!
ضمنا بدانید که "طرح دادن اجازه کار در قالب ویزای تحصیلی به دانشجویان بین المللی" که چند ماه قبل در رسانه ها راجع به آن بحث شد، در حال حاضر صرفا در حد یک لایحه مطرح شده توسط حزب لیبرال باقی مانده است و هیچ زمانی برای بررسی آن در پارلمان کانادا مشخص نشده و باید در حد وعده سرخرمن به آن نگاه کرد. با توجه به فشاری که این طرح می تواند به بازار کار کانادا وارد کند بعید بنظر می رسد تا یکی دو سال دیگر بررسی شود. در حال حاضر هیچ گونه گشایشی در این مورد در انتاریو وجود ندارد. برای دریافت اجازه کار محدود، بعد از ورود به کانادا و آغاز به تحصیل و به شرط تمام وقت بودن سیستم درسی و بشرط پذیرفته شدن درخواستتان توسط اداره شهروندی و مهاجرت کانادا، اجازه خواهید یافت بدنبال کار پاره وقت بگردید. برای کسب اطلاعات بیشتر در این مورد می توانید به این لینک مراجعه کنید.
ویزای تحصیلی قابل تبدیل به ویزای مهاجرت نیست و متقاضی مهاجرت باید حتما از کشور کانادا خارج شود و پرونده مهاجرت تشکیل دهد و همه چیز را از اول شروع کند - البته سابقه تحصیلی در کانادا برایش امتیاز خواهد داشت و به امتیاز مربوط به Demographic Factor او نیز خواهد افزود.
2. یکراه دیگر برای آمدن به کانادا، پرداخت همان مبلغ در حدود - 10 هزار دلار- به مشاورمهاجرت برای صدور ویزای کار توخالی است. او هم در حدود شش هفت هزار دلار آن را به شرکتی - غالبا صوری و صرفا به شکل یک شخصیت حقوقی ثبت شده- می دهد و برای شما دعوت به استخدام می گیرد و روی آن دعوت نامه می شود ویزای شش ماهه کاری گرفت. توخالی بودن این ویزا به این معنی است که واقعا کاری در انتظار دارنده ویزا نخواهد بود و بعد از ورود باید خودش در بازار کار کانادا بدنیال کار بگردد. دارنده ویزا می تواند تنها در همان رشته ایکه برایش ویزا صادر شده کار پیدا کند - تا بتواند در پایان شش ماه ویزایش را تمدید کند. این یعنی ورود به بازار کاری که عملا نیازی به ایشان ندارد زیرا هیچ نوع کمبود مشهودی در نیروی کاری بازار کار آمریکای شمالی وجود ندارد که نیروی صاحب تجربه و جویای کار موجود قادر به جوابگویی آن نبوده و نیروی تازه نفس خاورمیانه ای قادر به پر کردنش باشد. مشکل دیگر آن است که استخدام افراد با ویزای کاری باب میل شرکت ها نیست. زیرا در صورت استخدام آن شخص هزینه بیمه و مالیاتی بیشتری برای شرکت خواهند داشت و بار حقوقی درخواست تمدید ویزای آنها نیز به دوششان خواهد افتاد. این در حالیست که نیروی تازه نفس مهاجر هر روز در حال پیاده شدن از هوا هستند و استخدام آنها راحت تر است - و مشمول تسهیلات بیشتری از جانب دولت نیز می باشد.
با پایان یافتن اعتبار ویزای تحصیلی یا کاری، دارنده ویزای باطله باید کانادا را ترک کند. پلیس کانادا بسیار قوی تر و دقیق تر از پلیس ایالات متحده قادر به پیگیری و دستگیری و اخراج افرادی است که بعد از ابطال ویزا کانادا را ترک نکرده باشند. ضمنا اگر کسی در مورد ویزایش بد حسابی کند و کار به پلیس بکشد برای درخواست مجدد ویزا و یا تشکیل پرونده مهاجرت تقریبا شانسی نخواهد داشت.
3. اگر بخواهیم از طریق تحصیلی به کانادا بیاییم (روش غیر گلابی) باید چکار کنیم؟
راه معمول آن این است که باید ابتدا سایت دانشگاهها مختلف کانادایی را مطالعه کنید، سوالات خود را با ایمیل از ایشان بپرسید، مدارک مورد نیاز آنها را برای درخواست پذیرش جویا شوید، چند تا از آنها را زیر سر بگذارید، مراحل پذیرش را به روشی که به شما می گویند دنبال کنید و سرانجام با دریافت نامه پذیرش از یکی از آنها به سفارت بروید و درخواست ویزا کنید.
از مشکلات این روش می توان به موارد زیر اشاره کرد:
· هزینه حداقل سالانه 38 هزار ( با احتساب هزینه های متفرقه می توانید روی هزینه ای در حدود 45 هزار دلار برای سال اول حساب کنید). خصوصا اینکه شما دانشجوی بین المللی محسوب شده و هزینه تحصیلی شما بیشتر از مهاجرانی که متقاضی تحصیل هستند خواهد بود. ( مهاجران و شهروندان متقاضی تحصیل میتوانند مشمول وام تحصیلی دولت انتاریو و دولت کانادا باشند). بعد از واقعه 11 سپتامبر، دولت ایالات متحده در صدور ویزای تحصیلی بسیار سخت گیر تر شده و این امر باعث شده دانشگاههای کانادا با سیل متقاضیان پذیرش از سوی دانشجویان بین المللی روبرو شود. به این ترتیب نه تنها صف درخواست پذیرش بسیار طولانی شده، که پارتی بازی قابل ملاحظه ای نیز جریان دارد و حق کشی فراوانی در حق کسانی که در کانادا- ظشالای سر پرونده خود - حضور ندارند رواج دارد.
· مشکل نداشتن اجازه کار و کمیاب بودن کار دانشجویی و ... که به آن اشاره شد. طبعا دانشجوی مهاجر محدودیتی از این بابت ندارد.
4. برای مهاجرت باید از کجا شروع کنیم؟
از مطالعه در مورد کاری که می خواهید انجام دهید شروع کنید! می خواهید به کشوری بیایید که هیچ چیزش شبیه محیطی که در آن بزرگ شده اید، تحصیل کرده اید و دارید در آن کار می کنید، نیست. قوانینش فرق دارند، فرهنگ جامعه اش متفاوت است، بازار کارش کاملا متفاوت است، و روش ترقی در آن و ارزش های اجتماعی آن به شکل دیگری تعریف شده اند. باید بدانید که دنبال چه چیزی هستید، برای رسیدن به این هدف چه برنامه ای دارید، و تا چه حد توان جانی و مالی و روحی و صبر و همت ( و جربزه ) دارید. بعد که خوب فکرهایتان را کردید و بررسی کردید و برای مسیری که می خواهید تا دهسال آینده ادامه دهید برنامه ریزی مقدماتی کردید، نوبت می رسد به تشکیل پرونده مهاجرت. برای اینکار بهترین کار سر زدن به سفارت کانادا در تهران و صحبت کردن با مسول باجه اطلاعات یا پرسش از کسی است که کاملا بتازگی تشکیل پرونده داده. اینطوری می توانید در جریان آخرین تحولات در این امر قرار بگیرید. بعد فرم ها را داونلود و چاپ می کنید و مدارک لازم را جمع آوری می کنید و ترجمه هایشان را حاضر می کنید و با وجه لازم تشریف می برید سوریه برای تشکیل پرونده . از طریق تهران هم می توانید تشکیل پرونده بدهید ولی مقداری کند تر پیش خواهد رفت.
سرنوشت متقاضیان آینده مهاجرت
کانادا در بین کشورهای غربی ، یکی از محبوب ترین مقصدهاست. زیرا هر متقاضی که 67 امتیاز از 100 را بدست آورد، با هر رشته تحصیلی و تخصصی می تواند، تقاضای مهاجرت کند. این امتیازات شامل مدرک تحصیلی، سابقه کار، توانایی زبان، معرفی شغلی و داشتن خویشاوند در کانادا می شود.
سیستم امتیاز بندی کانادا که اصطلاحا " human capital model" نام دارد، ارتباطی با بازار کار و نیازهای آن ندارد. در واقع کانادا می خواهد افراد تحصیل کرده را که بتوانند خود را به سرعت در شیوه زندگی موجود در این کشور وفق دهند ، جذب نماید تا به سرعت و به بهترین شکل در مسیر توسعه گام بردارد.
از سال 1995 تاکنون، شمار متقاضیان مهاجرت به کانادا، به مرور به حدود 950 هزار نفر رسیده و مدت زمان انتظار برای طی شدن مراحل پذیرش، به 6 تا 7 سال افزایش یافته است.
پیش بینی می شود درصورتیکه وضعیت به همین منوال ادامه یابد، تعداد متقاضیان تا سال 2012 به بیش از 1.6 میلیون نفر و مدت انتظار به 10 تا 12 سال نیز برسد.
این در حالیستکه پذیرش سالانه کل کشور در حدود 250،000 نفر ثابت مانده است. از این تعداد 60 درصد متعلق به گروه مهاجران اقتصادی است که یک سوم آنها یعنی 50،000 نفر را متخصصین(کارگر ماهر) تشکیل می دهند.
در سال 2001 دولت لیبرال وقت، تصمیم گرفت به منظور کم کردن میزان متقاضیان، سیستم امتیازبندی را سخت تر کند، اما این تغییر با شکایت برخی از متقاضیان با شکست مواجه شد و وزارت مهاجرت، مجبور به بازگرداندن امتیازهای قبلی شد.
نگرانی دولت کانادا نسبت به از دست دادن نیروهای متخصص مورد نیاز، هر روز بیشتر و بیشتر می شود. چرا که بسیاری از آنان پس از مدتی انتظار، ترجیح می دهند به سراغ کشورهایی بروند که پروسه سریعتری را دنبال می کنند و یا اصلا از خیر مهاجرت بگذرند.
قانون مهاجرت به کانادا برخلاف انگلیس و استرالیا، شامل همه متقاضیان می شود ، در حالیکه در کشورهای مذکور، تنها بر اساس رشته مورد نیاز کشور، به پذیرش مهاجر اقدام می شود و همین امر باعث کم شدن مدت زمان اقدام، حتی به یک سال هم می شود.
خانم دایان فینلی، وزیر مهاجرت اخیرا گفته است، کانادا در رقابت بین جذب نخبگان عالم ، از سایر کشورها عقب مانده است.
البته از دیدگاه وکلای مهاجرت موضوع " زمان انتظار" و "زمان بررسی پرونده" با هم متفاوت است، چرا که معمولا مدت زمان پروسس یا بررسی و تأیید درخواست ، تقریبا در همه کشورها یکسان است.
وزارت مهاجرت اخیرا ، طرحی را در قالب متمم بودجه سال 2008 ارائه کرده که در صورت تصویب ، می تواند در خصوص نحوه گزینش متقاضیان، اختیارات قابل توجهی به وزیر بدهد.
بطوریکه ایشان خواهد توانست میزان پذیرش مهاجر را به نحو مقتضی محدود کند و از سوی دیگر ، متناسب با درخواست بازار کار ، متخصصین برخی از رشته ها را در اولویت قرار دهد تا در اسرع وقت وارد کشور شوند.
این موضوع با عکس العمل منفی و بعضا تند احزاب مخالف دولت روبرو شده است. آنان معتقدند این اختیارات می تواند باعث محرومیت افرادی شود که حتی همه شرایط مهاجرت را داشته باشند چرا که در آن قید شده ویزا "
ممکن است" توسط افسر مهاجرت صادر شود در حالیکه در قانون فعلی تصریح شده که افسر مهاجرت باید ویزا را صادر کند.
دولت محافظه کار ، با زیرکی تصمیم گرفت، لایحه مذکور را در قالب متمم بودجه ارائه کند، کاری که حزب لیبرال برای مقابله با آن آمادگی لازم را نداشت. به همین دلیل در جریان سه مرحله رأی گیری در مجلس عوام، آن حزب حاضر به مخالفت با آن نشد ، زیرا که آنان معتقد بودند ، این کار موجب شکست طرح و درخواست انتخابات زودرس توسط دولت می گردید.
اما حزب نئودمکرات ، سومین حزب قدرتمند کشور، با متهم کردن حزب لیبرال به دورویی در این زمینه، به شدت با طرح جدید مخالفت ورزیده است. مواضع این حزب که از حمایت اکثر گروه های قومی برخوردار است بر این عقیده استوار است که با تصویب آن، راه برای محدود کردن ورود پیروان یک مذهب، یا افراد متعلق به یک ملیت و زبان خاص به کانادا فراهم خواهد شد.
قانون جدید محدودیت های شدیدی را نیز بر ملحق شدن افراد خانواده مهاجران به آنان ایجاد می کند ، چرا که ممکن است دولت ترجیح دهد به عوض آنان سهمیه متخصصین را بیافزاید. همچنین براساس این طرح، پناهندگان می بایست درخواست خود را از داخل خاک کانادا ارائه کنند.
کارشناسان معتقدند حتی اگر طرح جدید به اجرا در آید، شامل پرونده های مربوط به 26 فوریه 2008 به بعد خواهد شد و رسیدگی به پرونده های انباشته شده فعلی، 5 سال طول خواهد کشید . برای همین آنان در موثر بودن آن نسبت به کاهش حجم متقاضیان ابراز تردید کرده اند.
رییس انجمن مشاوران حرفه ای مهاجرت در این زمینه می گوید:" انباشتگی میزان متقاضیان و سختی ورود به کانادا، شامل همه متقاضیان نمی شود، چرا که اگر شما از آمریکا اقدام نمایید ، در عرض کمتر از یک سال موفق به دریافت ویزا می شوید ، اما در خوشبینانه ترین حالت، این مدت برای آفریقا یا خاورمیانه حدود 4 سال و برای سایر کشورهای آسیایی بیش از این است."
طی پنج سال گذشته، دپارتمان مربوطه، مبلغ 109 میلیون دلار برای تسریع پذیرش مهاجر و کم کردن حجم متقاضیان در صف انتظار تخصیص داده و حتی گروه های کمکی نیز به دفاتر ویزا در کشورهای چین و هندوستان اعزام کردند.
برای همین کارشناسان امور مهاجرت معتقدند اگر دولت قصد کم کردن میزان افراد منتظر را دارد، می بایست ضمن افزایش منابع مالی و انسانی در سفارتخانه ها، سهمیه پذیرش سالانه را نیز بیشتر کند.
پیشنهاد دیگر پذیرش مشروط متقاضیانی است که حداقل شرایط لازم را کسب کرده اند ، تا آنان بتواند مابقی پروسس پرونده شان را در کانادا طی کرده و پس از تکمیل، گواهی اقامت دائم اخذ کنند.
در حال حاضر انتقادهای زیادی بر سیستم امتیازبندی موجود وارد آمده است، خانم دایان فینلی، بارها از اینکه این سیستم پاسخگوی بازار کار کانادا نیست، گلایه کرده است.
برخلاف کانادا که متقاضیان بلافاصله پس از درخواست، در صف انتظار قرار می گیرند، کشورهای انگلیس ، استرالیا و نیوزلند ، از متقاضیان می خواهند توانایی زبان، و تخصص لازم برای حرفه مورد نظر خودشان را حتی قبل از درخواست مهاجرت، تأمین و تضمین نمایند، این امر باعث می شود، عده ای از همان ابتدا به دلیل عدم هماهنگی با شرایط مورد نیاز، از درخواست مهاجرت منصرف شوند.
کارشناسان تأکید می کنند که کانادا نیز می بایست سیستم امتیازبندی خود را به همان شکل تغییر دهد.
برای مثال ، استرالیا دارای سیستم ظریف و دقیق امتیاز بندی تشویقی برای کسانی است که داخل آن کشور تحصیل کرده باشند ، یا کسانی که مدرک تحصیلی و تخصص آنها قبلا به تایید مراجع ذیصلاح آن کشور مثل نظام پزشکی برای پزشکان رسیده باشد.
این کار باعث می شود، متخصصین بلافاصله پس از ورود به کشور، در رشته مورد نظر خود مشغول بکار شوند. آمارها نشان می دهد که در سال 2005 ، بیش از 83 درصد مهاجران در استرالیا،موفق به یافتن شغل شدند که از این میزان، 63 درصد آنها در رشته تخصصی خود مشغول بکار بوده اند. این رقم برای مهاجران کانادایی به ترتیب 66 و 33 درصد بوده است.
یکی از اساتید دانشگاه ملبورن استرالیا معتقد است در کانادا، هیج رابطه ای بین سیستم امتیاز بندی و واقعیت نیاز بازار کار وجود ندارد، چرا که شرایط لازم برای تصدی یک شغل را کارفرماها تعیین می کنند نه دولت.
در انگلیس مهاجران آینده می توانند برای مجوز کار در آن کشور ، درخواست نمایند، سیستم امتیازبندی انگلیس تحت شرایط سخت تخصصی ، تقریبا مشابه کاناداست، اما مختص دوران آزمایشی است و متقاضیان حداکثر 5 سال فرصت دارند تا دریافت ویزای دائم ، درآمد خود را به حد قابل قبول برسانند .
قانون جدید مهاجرت تاکنون از سه مرحله رأی گیری در مجلس عوام گذشته و برای اجرا نیازمند تصویب در مجلس سنا است.
منبع: ایرانتو
فایل نامبر ما
سلام به همه دوستان(البته اگه خوانندهای داشته باشیم!!!)
نکته اول اینکه از اینکه مدت طولانی در وبلاگ مطلب ننوشتم عذر میخوام،و نکته دوم هم اینکه بالاخره فایل نامبر ما یا همون شماره پرونده ما هم اومد تا بطور رسمی ما هم وارد پروسه مهاجرت بشیم!!!
اینکه فایل نامبر چیه و به چه دردی میخوره رو بزارین توی یه پست بصورت کامل براتون توضیح میدم! ولی همینقدر بگم که این فایل نامبر برای ما ۵٠٠ دلار کانادا آب خورد (که خداییش نوش جون وکیل محترم). نمیدونید وقتی خانوم گلم این خبرو بهم داد از خوشحالی پریدم آسمون!!! اگه خودتون هم توی این پروسه باشن حتماً درک میکنید که چه لذتی داره وقتی میبینید بذری که کاشتید هر روز داره رشد میکنه و بزرگتر میشه!!! خیلی خوشحال شدم.
خوب فعلاً تا اینجا بسه!!!
قول میدم در پستهای بعد حتماً بیشتر در مورد فایل نامبر و تجربیاتی که از بقیه منابع بدست اوردم براتون توی وبلاگ بزارم.
نظرات ()
