برخی آداب و رسوم کاناداییها
از اونجایی که قصد براینه که در این بلاگ هر چیزی رو که ما در باره کانادا یاد میگیریم، از هر جایی توی این بلاگ بنویسیم یا کپی کنیم، مطلب امروز هم کپی هستش از بلاگ شاید وقتی دیگر که وبسایت ایرانتو اونو در یکی از بخشها خودش گنجونده بود. با تشکر از این دو سایت عزیز، راستش بدم نیومد من هم این مطالب رو توی بلاگ قرار بدم تا بتونه طیف بیشتری رو آموزش بده.
عنوان مطلب هم هست: برخی آداب و رسوم کاناداییها
امیدوارم نویسنده مطلب و وبسایت ایرانتو از دست من نارحت نشن!
* اگر به عنوان یک خارجی تصادفا به میزبان خود بی احترامی کنید ممکن است بخشیده شوید ولی شاید دوباره دعوت نشوید !
*کانادایی ها به خصوص در شهر های کوچک و اجتماعات محلی به افراد کاملا غریبه سلام می کنند . مودبانه است که به همان صورت پاسخ داده شود .
* اغلب اوقات وقتی از کانادایی ها تشکر می شود آن ها جواب می دهند " خواهش می کنم " و انتظار دارند شما نیز به همان گونه رفتارکنید در غیر این صورت ممکن است تصور شود شما بی ادب هستید.
*در کانادا معمول نیست که از افراد سوالات خصوصی مانند سن یا میزان درآمدشان پرسیده شود ، گستاخی محسوب می شود . برعکس آمریکا که معمول است .
*از کانادایی ها نپرسید که آمریکایی هستند یا نه چون خیلی ناراحت می شوند و آن را توهین قلمداد می کنند. ضمنا به آمریکا هم می گویند the states
* در کانادا غیر رسمی و غیر تشریفاتی بودن بی احترامی محسوب نمی شود.
* وقتی به فردی معرفی می شوید ، معمول است او را به همان نامی که معرفی شده است بنامید.مثلا اگر به اسم کوچک معرفی شود می توانید او را به همان اسم صدا کنید . معمولا کانادایی ها تشریفات یا هرگونه احترام اجتماعی به خاطر سن یا موقعیت را دوست ندارند و خیلی سریع می گویند لطفا مرا به نام کوچک صدا بزنید . در مجموع اکثر کانادایی ها در محاورات از عناوین استفاده نمی کنند.
* بعد از معرفی به کسی جملاتی مانند " از آشنایی با شما خوشوقتم " را بگویید و محکم دست بدهید . اگر کسی حال شما را پرسید معمول است پاسخ دهید " خیلی خوب ، ممنونم " ( حتی اگر حالتان خیلی بد باشد ).
* در کانادا هنگام خداحافظی مرسوم نیست که دوباره دست بدهید ، اگر چه بعضی افراد این کار را انجام می دهند.
* معمولا در کانادا مرسوم نیست مردان یکدیگر را ببوسند یا بغل کنند ، هرچند این کار به ملیت و اصالت قومی افراد بستگی دارد.
* اگر به شام دعوت شدید مرسوم است که هدیه کوچکی مثل یک دسته گل یا یک بسته شکلات همراه خود ببرید.
* در انتخاب گل دقت کنید از نظر بعضی گل میخک به معنی بدیمنی است ، گل داوودی مخصوص قبرستان است و گل رز نشانه عشق است .
* اگر در منزل کسی چند روز مهمان هستید مرسوم است وقتی می خواهید منزل میزبان خود را ترک کنید هدیه کوچکی به وی بدهید.
* در بعضی نقاط کانادا مهمانی Pot - Luck هم رایج است .
* بسیاری از کانادایی ها سیگار نمی کشند سیگار کشیدن در مکان های سر پوشیده بی ادبی است و به طور کلی در منزل کسی قابل قبول نیست.
* کانادایی ها اغلب راحت و غیر رسمی لباس می پوشند اما در محل کار دارای مقررات پوششی جدی و رسمی هستند .
* در بعضی از محیط های کاری روزی را کارکنان می توانند لباس غیر رسمی بپوشند ( معمولا جمعه) البته لباسی مثل شلوار جین نه لباس های غیر متعارف به این رسم اصطلاحا Dress - Down می گویند .
* در دعوت های رسمی اجتماعی معمولا نوع لباس قید می شود.
* اگر در مورد لباسی که باید بپوشید شک دارید پسندیده است تا با میزبان خود تماس بگیرید و در این مورد سوال کنید.
* وقت شناسی از خصوصیات پسندیده اجتماعی است و از مهمانان انتظار می رود که به موقع در مهمانی حاضر شوند. هرگز در مراسم تدفین ، عروسی ، تئاتر یا نمایشهای عمومی ، مسابقات ورزشی ، سخنرانی ها و قرار ملاقات های کاری و تجاری دیر نرسید.
* میهمانی های عصر معمولا بین ساعت ۵-۷ است و می توانید هر زمانی بین ساعت های تعیین شده به میهمانی بروید .
* غالبا در دعوت های شام عبارت ۸ تا ۸:۳۰ قید می شود که بدین معنی است باید برای سرو نوشیدنی ساعت ۸ در میهمانی باشید و شام در ساعت ۸:۳۰ سرو می شود . دیر رسیدن به شام معمولا بی ادبی است ، اگرچه هرگز نباید زودتر از موعد نیز برسید . مگر اینکه بخواهید در پخت و پز کمک کنید.
* بعضی خانواده ها قبل از غذا دعا می کنند شما هم باید از میزبان خود پیروی کنید .
* اگر تعداد قاشق و چنگال ها و کارد ها در کنار بشقاب زیاد بود و گیج شدید کافی است از بغل دستی خود پیروی کنید . ( معمولا از آن هایی که از بیرون چیده شده اند شروع کنید تا به داخلی ها برسید.)
* بیش از اندازه در میهمانی نمانید . وقتی میزبان به ساعت خود نگاه می کند ، درباره کارهای روز بعدش صحبت می کند ، خمیازه می کشد و یا در نهایت به خواب می رود ، یعنی زمان ترک میهمانی رسیده است .
کانادا جزو 10 کشوری است که شادترین مردم را دارد
مجله اقتصادی «فوربس» مردم 10 کشور جهان را به عنوان شادترین ساکنان این کره خاکی اعلام کرد. یکی از معیارهای انتخاب این 10 کشور به عنوان شادترین کشورها در جهان ، میزان تولید ناخالص داخلی در این کشورها بوده است.
به گزارش ایسنا ، کارشناسان مجله اقتصادی «فوربس» طی تحقیقات خود اعلام کردند که ساکنان 10 کشور جهان ، جزو شادترین و خوشحالترین مردم روی کره زمین به شمار رفته و با توجه به بحران اقتصادی روز به رشدی که جهان را در بر گرفته، مردم این 10 کشور باز هم شاد هستند.
بنا بر گزارش رسمی مجله «فوربس» ، کشورهای دانمارک، فنلاند و هلند در صدر این لیست قرار داشته و پس از آن سوئد، ایرلند، کانادا، سوئیس، نیوزلند، نروژ و بلژیک به ترتیب در ردههای بعدی قرار دارند.
این در حالیست که بر اساس گزارش مجله فوربس ، میزان رضایتمندی مردم از زندگی در دانمارک 90.1 درصد ، فنلاند 85.9 درصد ، هلند 85.1 درصد ، سوئد 82.7 درصد ، ایرلند 81.1 درصد ، کانادا 78 درصد ، سوئیس 77.4 درصد ، نیوزلند 76.7 درصد ، نروژ 76.5 درصد و در بلژیک 76.3 درصد است.
علاوه بر این، در گزارش سال 2005 میلادی مجله اقتصادی «فوربس» ، کشورهای مکزیک، غنا، سوئد، انگلستان و چین جزو شادترین کشورهای جهان به شمار میرفتند اما به دلیل بروز مشکلات ناشی از بحران اقتصادی و افزایش خودکشی و دیگرکشی و از همه مهمتر، افسردگی شدید در میان مردمان این کشورها، کارشناسان فوربس این پنج کشور را از فهرست خود به عنوان شادترین مناطق زمین حذف کردند.
گفتنی است، یکی از معیارهای انتخاب این 10 کشور به عنوان شادترین کشورها در جهان، میزان تولید ناخالص داخلی در این کشورها بوده است، چرا که به عنوان مثال دانمارک با داشتن 68 هزار دلار تولید ناخالص داخلی در سال 2009 میلادی به عنوان اولین کشور در صدر قرار گرفته است.
یکی دیگر از معیارها، میزان ساعت کاری در هفته است، به طوری که در کشورهای اسکاندیناوی مردم کمتر از 37 ساعت در هفته کار میکنند، ولی در کشورهایی نظیر چین مردم بیش از 47 ساعت در هفته کار میکنند، اما همچنان از زندگی مینالند و از نوع زندگی خود ناراضی هستند.
علاوه بر این ، میزان بیکاری در کشورهایی نظیر دانمارک دو درصد، در نروژ 2.6 درصد و در هلند 4.5 درصد است اما این میزان در کانادا ۸ و آمریکا 9 درصد تخمین زده شده است.
به همین دلیل گفته میشود که این 10 کشور جزو بهترین و شادترین مناطق روزی زمین به شمار میروند و میزان طول عمر مردم در این 10 کشورها ، 85 تا 90 سال است.
تاریخچه کریسمس
جشن گرفتن بپایان رسیدن نیمه تاریک و طولانی زمستان و آغاز دوره طولانی تر شدن مجدد روزها به زمانی بسیار قبل از تولد عیسی مسیح باز می گردد. اولین آثار این مراسم را می توان در اسکاندیناوی یافت که سپری شدن طولانی ترین شب سال را از 21 دسامبر به مدت ده و گاهی دوازده روز جشن می گرفتند و به ضیافت و پایکوبی می پرداختند. در آلمان نیز مردم خدای بخت و برکت "اودن" را گرامی می داشتند و به افتخارش جشن می گرفتند. پایان دسامبر در اغلب نقاط اروپا مناسبترین زمان برای برپایی جشن بود زیرا در این زمان بخش اعظم ذخایر علوفه دام ها به پایان رسیده بود و برای آنکه مجبور به تهیه خوراک برای آنها نباشند بیشتر آنها را سلاخی میکردند و به لطف سرمای شدید هوا می توانستند تا هفته ها گوشت مصرف کنند. در امپراطوری روم نیز که زمستان به شدت و سردی شمال اروپا جریان نداشت، به پایان رسیدن ماه دسامبر مقارن بود با فراوانی ذخایر کشاورزی و مشروبات و احشام و به همین مناسبت برای بزرگداشت ساترن خدای کشاورزی و گله داری جشنی بنام "ساترنالیا" برپا می گردید. در این امپراطوری همچنین در میان اشراف رسم بود تا به افتخار تولد "میترا" خدای خورشید تسخیر ناپذیر جشنی در 25 دسامبر برگزار گردد. برای بعضی از رومیها این روز مقدس ترین روز سال بشمار می آمد. در قرن چهارم میلادی، یعنی زمانی که امپراطوری روم رسما دین مسیحیت را به رسمیت شناخت تنها جشن مسیحی عید پاک یا "ایستر" بود و جشنی برای تولد عیسی وجود نداشت. در واقع هیچکس نمیدانست - و هنوز هم روشن نیست- که عیسی چه روزی متولد شده بود. بنا به روایاتی تولد وی می بایستی در اوایل بهار رخداده باشد - رجوع کنید به ماجرای شبان و گوسفندان و اینکه در زمستان گله برای چرا برده نمی شود. در انجیل هم اشاره ای به تاریخ تولد عیسی نشده است. سرانجام پاپ ژولیوس اول، 25 دسامبر را به عنوان جشن تولد عیسی از طرف کلیسا اعلام کرد و تمام سرزمینهای تحت پوشش امپراطوری روم موظف به توقف جشن "ساترنالیا" و جشن تولد "میترا" شدند و قرار شد این روز بعنوان روز تولد عیسی جشن بگیرند. این رسم کم کم در تمامی نواحی اروپا متداول گشت و بعضی فرق مسیحی در مورد زمان دقیق این تولد اختلاف نظر پیدا کردند و اکنون شاخه ارتودکس سیزده روز بعد از مسیحیان کاتولیک جشن می گیرند. در زمان قدرت گرفتن پیوریتن ها در انگلستان و روی کار آمدن آلیور کرامول در 1645 این مراسم فسخ و ممنوع شد. اما بعد از درگذشت کرامول و روی کار آمدن چارلز دوم بنا به استقبال عامه دوباره رایج گردید. اولین مسیحیان تندرویی که به قاره آمریکا پای گذاشتند، شاخه جدایی طلب از کلیسای انگلستان بودند که در 1620 شروع به تاسیس مهاجر نشین ها کردند و ایشان نیز مراسم کریسمس را منافی با اصول دینداری تشخیص داده و ملغی نمودند و بنا براین در آمریکای شمالی در اوایل کار اثری از کریسمس وجود نداشت. بعد از گذشت چند دهه در بعضی شهرهای دیگر که توسط افراد غیر تندرو ساخته شدند این مراسم کم و بیش جریان داشت و بیشتر به شکل یک مراسم درون خانوادگی و خصوصی برگزار می گردید. بعد از جنگ های استقلال آمریکا، انگلیسی ها و مراسم و جشن های آنها نیز اقبال عمومی را از دست دادند و کریسمس نیز مدتی به فراموشی سپرده شد بطوری که نه تنها این روز تعطیل رسمی نبود که حتی کنگره آمریکا در 25 دسامبر 1789 رسما تشکیل جلسه داد. این روال ادامه داشت تا سرانجام در 26 ژوین 1870 - یعنی بیش از هشتاد سال بعد. روز کریسمس تعطیل عمومی اعلام گردید. تبدیل شدن کریسمس به شکل جشن گروهی به همراه تشویق مردم به شرکت در امور خیریه ماحصل زحمت اندیشمندان و هنرمندانی مانند چارلز دیکنز و واشینگتون ایروینگ در قرن نوزدهم میلادی است که با آثار ادبی خود موجب گردیدند ایده کمک به همنوع و فعالیت در امور خیریه در این ایام به اذهان عمومی راه یابد و کم کم بشکل بخشی از فرهنگ عامه در این ایام ظاهر شود. در نیمه اول قرن بیستم و قوت گرفتن موج تولیدات کارخانه های و خط تولید، از سوی تولید کننده روش های متعددی برای تبلیغ این ایام و تشویق مردم به خرید و اهدای هدایا و برپایی جشن بکار گرفته شد و موجب گردید تا جشن کریسمس کم کم به بزرگی و تفصیل امروز خود برسد و هر سال به جلوه و بزرگی آن افزوده شود.
و اما مختصری در مورد بابانویل یا سانتا کلاز:
دورترین سرنخ های این شخصیت مجازی به راهبی مهربان و نیکوکار بنام سنت نیکولاس بازمیگردد که بنا به بعضی منابع تاریخی در سال 280 میلادی در نواحی نزدیک به ترکیه کنونی متولد شد. او که وارث ثروت قابل توجهی بود با انفاق به نیازمندان و انجام امور خیریه و عام المنفعه در طول مدت زندگی خود به هزاران نفر از مردم دردمند و فقیر کمک کرد و واتیکاس به پاس این خدمات به او لقب سنت - یا قدیس- داد. روز فوت او - ششم دسامبر- از سوی مردمی که او را می شناختند و یا راجع به او از پدران خود شنیده بودند بزرگداشت برپا می شد. محبوبیت این سنت بحدی بود که حتی در دوران رنسانس و زوال شدید قدرت کلیسا هم همواره کارهای نیک وی بزرگ شمرده می گردید و خصوصا مهاجران هلندی ایکه به آمریکا می رفتند سالروز فوت وی را برپا می داشتند. نام سانتا کلاز، از روی نام هلندی این قدیس - سنتر کلاوس- وارد زبان انگلیسی گردید و با رشد محبوبیت این شخصیت، کم کم جایی در کریسمس برای او در نظر گرفته شد. در سال 1822 کلمنت کلارک مور، اسقف وقت، شعری برای اطفال سرود تحت عنوان "ماجرای ملاقات با سنت نیکلاس" و در آن ماجرای تخیلی پرواز سنت نیکلاس در هوا و آوردن هدیه برای بچه های خوب و آمدنش از طریق لوله بخاری و ... را برای اولین بار به ذهن خیال پرداز کودکان معرفی کرد. این شعر و داستان آن محبوبیتی تاریخی پیدا کرد و شالوده باور کودکان امروز و هسته اصلی هزاران داستان و شعر و فیلم و ... گردید. لازم به ذکر است که در اروپا اسامی دیگری با داستان های مشابه برای این شخصیت نیز قایل هستند که کم و بیش از همین محتوا برخوردارند.
منبع: وبلاگ تهرانتویی
نگاهی به تاریخچه جشن شکرگذاری در آمریکا و کانادا
آمریکا:
در تاریخ ایالات متحده آمریکا، اولین سر نخ های تاریخی جشن شکر گزاری را می توان به تصمیم جرج واشینگتون - رییس جمهوری وقت- در سال 1789 دانست برای اعلام روزی جهت سپاسگزاری از خداوند و برکت هایی که به مردم ارزانی کرده است و برای اینکار بیست و ششم نوامبر را در نظر گرفت. پیش از آن در سالهای 1777 تا 1783 جشن شکرگزاری در ماه دسامبر برگزار می گردید و مدت پنج سال هم جشن برگزار نشد. بعد از جرج واشینگتون، روسای جمهور دیگری نیز تغییراتی در زمان جشن دادند و حتی در زمان جیمز مدیسون دو نوبت در سال به این امر تخصیص یافت. ایده تبدیل روز شکر گزاری به یک تعطیلی ملی به زمان آبراهام لینکلن باز می گردد. در 1863 در پی پیروزی های سرنوشت ساز ارتش شمال در جنگ های داخلی آمریکا، چهارمین پنجشنبه نوامبر رسما تعطیل ملی و روز شکرگزاری اعلام شد. هر چند که این تصمیم هنوز در سراسر ایالات متحده، خصوصا جنوب که شمال را غاصب و متجاوز می دانستند، به رسمیت شناخته نشده بود. در اواخر قرن نوزدهم جشن برداشت خرمن نیوانگلند - که بعدها به جشن شکرگزاری بدل شد - رسما در سراسر ایالات متحده جشن گرفته میشد. باور تاریخی نجات یافتن پیلگریم ها - یا همان زوار- توسط سرخپوستان و مبداء قرارگرفتن این مناسبت به عنوان جشن شکرگزاری، اولین بار در سال 1820 توسط نویسندگان خیالپرداز آمریکایی مطرح گردید و نقاشی های مربوط به این مراسم به حدی معروف و متداول گردید که تصور جدیدی از بابت ریشه این جشن شکل گرفت که البته سندیت تاریخی ندارد. حتی لفظ پیلگریم - یا زایران- نتیجه نامگذاری تخیلی فرقه مذهبی جدایی طلبان کلیسای انگلستان است که در پی تشدید اختلاف عقیدتی با کلیسا به قاره جدید کوچ کردند.
کانادا:
اولین جشن شکرگزاری در سرزمینی که امروز کانادا نام دارد در سال 1578 و در نیوفاندلند اتفاقافتاد. در اوایل سالهای 1600 گروه مهاجران فرانسوی به رهبری سامویل د شامپلن - رهبر فرقه شادمانی و نیکی- در این منطقه ساکن شدند و در هر برداشت خرمن جشن های مفصل برگزار می کردند و خوراک خود را با همسایه های بومی تقسیم می کردند. اولین جشن رسمی شکرگزاری در پانزدهم اپریل 1872 به شکرانه بهبود پادشاه آینده انگلستان، ادوارد هفتم، از یک بیماری سخت و خطرناک برپاشد. جشن بعدی در سال 1879 و در یک پنجشنبه از ماه نوامبر برگزارگردید.
بنظر میرسد کانادا هم مثل همسایه جنوبی اش در انتخاب یکروز مشخص برای این جشن مشکل داشته است در سالهای 1879 تا 1898 شکرگزاری در یکی از پنجشنبه های نوامبر برگزار میشد. از 1899 تا 1907 در یکی از روز های پنجشنبه ماه اکتبر جشن می گرفتند - بجز سالهای 1901 و 1904 که یکی از روزهای پنجشنبه نوامبر به این امر تخصیص یافت. در سالهای 1908 تا 1921 دوشنبه ای در اکتبر و از 1922 تا 1930 سالروز پایان جنگ اول جهانی - یازدهم نوامبر- بعنوان روز شکر گزاری جشن گرفته شد. از 1931 تا 1957 پارلمان ماموریت یافت تا هر سال روزی را برای شکرگزاری تعطیل اعلام کند تا سرانجام در روز سی و یکم ژانویه سال 1957 پارلمان تصمیم گرفت تا از آن پس دومین دوشنبه ماه اکتبر بعنوان روز سپاسگزاری از خداوند برای برکات و نعماتی که به مردم کانادا عطا فرموده است اختصاص یابد و این تصمیم تا امروز پا بر جا مانده است.
چرا بوقلمون؟
بنجامین فرانکلین، دانشمند آمریکایی که به ریاست جمهوری آمریکا هم رسید، علاقه مند بود که بوقلمون را به عنوان سمبل ملی ایالات متحده آمریکا مطرح سازد. بوقلمون وحشی حیوانی بسیار الاک و سریع است و زاویه دیدی برابر 270 درجه دارد. زندگی خانوادگی تشکیل می دهد و برای دفاع از خانواده اش تا سر حد جان می جنگد. علاقه فرانکلین به بوقالمون و تشویق رسمی دولت وی به وارد کردن بوقلمون به سفره جشن شکرگزاری موجب گردید تا از اواخر قرن هجدهم این پرنده غذای اصلی جشن را تشکیل دهد. هر چند که بعدا سمبول دولت آمریکا به عقاب (بالد ایگل) تغییر پیدا کرد، بوقلمون موقعیت خود را در جشن شکرگزاری تا به امروز حفظ کرده است. شباهت زیاد این جشن در شکرگزاری از برکات الهی در پی برداشت خرمن با جشن مهرگان ایران باستان قابل تعمق و مطالعه بیشتر است.
منبع: وبلاگ تهرانتونیان
نظرات ()
