ما میریم کانادا

تحقیقات من و همسرم درباره مهاجرت به کانادا از همه‌جا و همه‌کس

نگاهی به تورنتو

تورنتو:

شهری است بسیار بزرگ که از ادغام 7 شهرک نزدیک به هم در نیمه دوم قرن بیستم تشکیل شده است و امروزه کل این مجوعه راGTA - Greater Toronto Area
می خوانند. که یک چیزی تو مایه های همان کلمه" بزرگ" در اسم تهران بزرگ است.ابعاد تورنتو در حدود 90 کیلومتر در 30 کیلومتر است و این شهر کمی بیش از 3.5 میلیون نفر جمعیت دارد و می توانید حدس بزنید وقتی جمعیتی به این کمی در مساحتی به این زیادی پخش شده باشند، چه محیط باز و راحتی بوجود می آید برای زندگی. در واقع تنها موارد سنگینی نسبی ترافیک که در شهر دیده می شود ( که پیش آن راه بندان هایی که ما در تهران دیده ایم به جوک می ماند) در مسیرهای ورود به شهر (صبح ها) و در مسیرهای خروج از شهر (عصرها بعد از پایان ساعت کار)  است و در بقیه ساعات اغلب خیابانها خلوت و آرام هستند. در روزهای آخر هفته و تعطیلات رسمی نیز ترافیک بسیار سبک و رانندگی بسیار لذت بخش است! در اینجا بندرت صدای بوق اتومبیل شنیده می شود (شاید اگر خوش شانس باشید و حسابی بگردید ماهی یکبار یک صدای بوق نوبر کنید) دلیلش در درجه اول رانندگی خوب غالب مردم و بعدش، باز بودن معابر، نظارت جدی و بدون گذشت پلیس و آرامش روحی راننده ها است. تنها حیوانات ولگرد موجود در شهر، کبوتر های چاق و چله و سنجابهای فرز و بی صدا هستند که وقتی هوا ملایم یا گرم باشد از لانه هایشان بیرون می آیند و اینور و آن ور به ورجه ورجه مشغولند.آخر شبها وقتی معابر کاملا خلوت و ساکت می شود، ممکن است موفق بشوید راکن هایی را ببینید که با پشت قوز کرده و دم حلقه حلقه سفید و مشکی بی سروصدا این طرف و آنطرف میروند و بدنبال غذا میگردند. در فصل بهار و تابستان چندین نوع پرنده مهاجر کوچک و بزرگ به شهر می آیند. در سطح خیابانها انواع زاغچه و سینه سرخ و در پارکها و دریاچه ها (راستی می دانید تنها در انتاریو - استانی که تورنتو در آن قرار دارد - بیش از 250000 تا دریاچه وجود دارد؟!) چند نوع غاز و اردک و مرغ ماهی خوار و حتی قوی سفید دیده می شوند. این موجودات بواسطه رفتار محبت آمیز مردم، از انسانها نمی ترسند و غالب آنها از گرفتن غذا از شما خیلی هم استقبال می کنند. کافیست مقداری نان همبرگری یا هات داگ با خود به یک پارک ببرید و خرده خرده شروع کنید به غذا دادن به پرنده هایی که با کنجکاوی برای ورانداز کردن شما آمده اند. خواهید دید که در کمتر از 5 دقیقه دورتان پر می شود از پرنده هایی که در ربودن خرده های نان از همدیگر با هم رقابت می کنند. توصیه می کنم حتما امتحان کنید، چون خیلی باحال است! در محله هایی که مردم از وضع مالی متوسط و بالاتر برخورداند، بسیاری سگ نگه می دارند. این سگها دهها نژاد مختلف هستند و از سایز جیبی تا سایز سواری(!) در آنها دیده می شود. وجه مشترک همه آنها صورت آرام و خوشحال آنهاست که هیچ شباهتی به سگها در ایران ندارند که از شدت عصبیت می خواهند هر که را که می بینند پاره پاره کنند ! خیابانها و کوچه ها در این شهر کاملا عریض هستند (بجز بعضی معابر قدیمی شهر که اولا تعدادشان کم است و ثانیا در مقایسه با خیاباهای خفه و تنگ اروپا خیلی هم پهن هستند!) و در هنگام ساختن شهر دقت داشته اند تا فضای سبز طبیعی و جنگلها را در حد امکان تخریب نکنند و به همین دلیل هم شهر بسیار سبز است (بسیار شبیه منطقه حیران در استان اردبیل که آخرین مسافرتی بود که قبل از آمدن به کانادا در ایران داشتم). شهر دهها پارک بزرگ و صدها پارک کوچک دارد و چمن سبز و روحنواز و گل کاری های هنرمندانه به زیبایی آن می افزاید.

هوای این شهر از منفی 35 درجه - سردترین درجه ای که در 100 سال گذشته در تورنتو ثبت شده - تا مثبت 35 درجه در سال تغییر می کند.

 

  • نکته:

زمستان از اواخر نوامبر کم کم جدی می شود و در ژانویه به سردترین وضعیت خودش می رسد. دوباره از ماه آوریل شل می کند و با ناز و ادا کم کم گرم و بعد داغ می شود و با رطوبتی که هوای شهر بخاطر مجاورت با دریاچه انتاریو دارد یک کاریتان می کند که یاد مرداد ماه گیلان را گرامی بدارید - البته با این فرق که اینجا ملت پایین و بالا را می اندازند بیرون و زجر اضافه بر سازمان نمی کشند. یادتان باشد که اوج گرما از نیمه ماه جون تا نیمه ماه جولای است پس اگر در خانه ارکاندیشن ندارید لااقل با صرف مبلغ 20 تا 30 دلار یک پنکه پایه دار بخرید از CanadianTire تا در این 30 روز تا صبح از گرما بال بال نزنید.  در تورنتو پدیده ای است که ما در تهران نداریم و آن عبارت است از باد 24 ساعته که فقط در آن 30 روز کذایی از وزش مرتب خود میافتد که شهر را تبدیل به حمام گنجعلی خان می کند. در زمستان این باد از هوا سردتر است و پدیده ای را ایجاد می کند بنام ویندچیل - همان سگسوز که وقتی به تهرانی تازه مهاجر می خورد رب و روبش را می آورد جلوی چشمش چون از 0 درجه تا منفی 35 درجه می تواند سردی داشته باشد. وحشت نکنید! تا حالا هیچ تهرانی که سهل است هیچ بچه جنوب هم توی خیابان قندیل نبسته و جزو اموال طبیعت نشده. من بعدا برایتان روش درست و زمان مناسب خرید همه جور لباس را شرح می دهم. فقط بدانید که لباسهایی که آدم با خودش از ایران میآورد  بدرد عمه جان آدم می خورد چون لباسهای ترک و حتی اروپایی اینجا کارساز نیستند. یک خاصیت مهم هوای تورنتو این است که هرگز بیش از دو سه روز در یک درجه نمی ماند و فوری عوض می شود و جان آدم را بالا نمی آورد. ضمنا همیشه تمیز و درخشان است که یک دلیل اش بادی است که ذکر خیرش رفت. الان که دارم این خطوط را می نویسم از پنجره یک نسیم ملایم می وزد به درون که خبر از مرخصی تدریجی حمام سونا می دهد.

کانادا، و خصوصا شهر تورنتو که اکثریت مهاجران تازه وارد به آنجا وارد می شوند و معمولا اولین جایی است که در آن به دنبال کار می گردند، از بالاترین تنوع فرهنگی و نژادی برخوردار
است. راستش برای ما ایرانی ها که اینقدر در ایران سیاهپوست و زردپوست و هندی و پاکستانی و آفریقایی یک جا ندیده ایم، در روزهای اول کف آورست و گاهی آدم از این همه رنگارنگی مردم احساس سردرگمی می کند. این قضیه معمولا ظرف چند هفته جایش را به عادت به تنوع می دهد - البته اگر طرف خودش باگی با بقیه رنگها نداشته باشد - و کار برعکس می شود یعنی وقتی بعدا بروید یکسری به فامیل در ایران بزنید، از اینکه همه همرنگ و شبیه هم هستند جا می خورید و یکی دوروزی گیج می زنید. مسؤلان شهر تورنتو مدعی هستند که این شهر بدلیل پذیرایی از طیف وسیعی از فرهنگها، بیش از 40 نوع رستوران با غذاهای سنتی ملل ساکن در کانادا دارد . البته ما هرچه شمردیم، رستوران ایرانی و هندی و چینی و ژاپنی و تایلندی و پاکستانی و ایتالیایی و آلمانی و مکزیکی و یونانی و ترکی و انگلیسی و فرانسوی و آمریکایی و قبرسی - نسخه دوم همان یونانی- و جاماییکایی و آرژانتینی و برزیلی و ایرلندی و ... نتوانستیم برسانیمش به چهل تا ولی همین ها را که گفتم اگر هر هفته به یکیشان سربزنید، لااقل شش ماه سرتان گرم است.

  • نکته:

 اینجا همه مهاجر هستند و یا خودشان دیروز از هواپیما پیاده شده اند یا بابابزرگ جانشان با مکافات خودش را با کشتی و الاغ و قطار در صد سال گذشته رسانده اینجا و زبان کسی سر کس دیگری دراز نیست - بر خلاف اروپا که به طرز ناجوری دراز هست- و دولت هم بیخش را حسابی سفت گرفته و از این جور شوخی ها سرش نمیشود . تازه مهاجرها غالبا بخاطر ترس از غریب افتادن در محیط تازه و برای نزدیک بودن به مراکز فروش مواد غذایی سنتی مورد عادتشان و از همه مهمتر بواسطه ضعف در تکلم انگلیسی خود یا بقیه افراد خانواده شان در محله هایی که خاص قومیت خودشان است جمع می شوند. مثلا پاکستانی ها علاقه زیادی به محله میپل (در چند کیلومتری شمال تورنتو Mapleدارند و آنقدر آنجا خانه خریده اند و مغازه باز کرده اند که از طرف شهرداری برای کوچه هایشان هم اسامی پاکستانی گذاشته اند! این محله دربرگیرنده مسجد ویژه ایشان هم هست. چینی های تازه وارد - آنهایی که از خود سرزمین اصلی چین آمده اند - و نه آنهایی که از هنگ کنگ قبل از تحویل آن از طرف انگلیس به چین زدند بیرون و مال و ثروتشان را آورده اند - در منطقه اسکاربارو (شرق و جنوب شرقی تورنتو Scarborough ساکن هستند. سیاهپوستان زیادی - که ما اینجا فهمیدیم خودشان چندین نژاد مختلف هستند - در اطراف تقاطع خیابانهای جین و فینچ مقیم اند و ایرانی ها هم در حوالی تقاطع خیابانهای دان میلز و شپرد - اطراف مرکز خریدی زندگی می کنند بنام Fairview Mall  که بخاطر تعداد قابل توجه ایرانیهایی که توی آن دیده میشوند به شوخی فریدون مال هم گفته می شود. البته ایرانی ها در بقیه نقاط شهر هم ساکن هستند و غالبا در نقاط خوب شهر مستقر شده اند . مغازه ها و دفاتر حسابداری و خدمات ایرانی - یا در اصطلاح بیزنس ایرانی ها بیشتر در دو طرف خیابان یانگ، از تقاطع خیابان امپرس (قابل دسترسی از ایستگاه متروی نورث یورک)Empress Ave.
تا یک کیلومتر بالاتر از خیابان استیلز قرار دارد و اگر هوس غذای ایرانی کردید (پلوخورش و آش و کباب و ماست و موسیر و نان بربری و سنگک و ...) یا مایل بودید مواد اولیه اش را بخرید و خودتان دست بکار شوید، باید به آنجا سری بزنید.  ایرانی ها یکی از موفقترین گروههای اجتماعی کانادا هستند و اکثریت آنها طی کمتر از پنج سال صاحب خانه و ماشین خوب در محله های خوب می شوند و چه کار شرکتی داشته باشند، چه کار آزاد، در حرفه خود موفق و پیشتاز هستند.  یادتان باشد حتی کسانی که در ظاهر آنطور که دلشان می خواسته در شش ماه اول ورودشان سریع به موفقیت و کار ایده آلشان نرسیده اند اگر تا حداکثر دوسال تاب بیاورند و به تلاش خستگی ناپذیر ادامه دهند، مثل بقیه هموطنانشان موفق می شوند.

منبع: تهرانتویی

نقشه تورنتو

  
نویسنده : داود ; ساعت ۱۱:٥۳ ‎ق.ظ روز چهارشنبه ۱٢ تیر ۱۳۸٧