ما میریم کانادا

تحقیقات من و همسرم درباره مهاجرت به کانادا از همه‌جا و همه‌کس

سرمای وحشی

سلام به همگی

تشکر از همه حلاخورها بخاطر کامنتهاشون و تبریک به همه حروم خورها که آمار بلاگ نشون می ده که تعدادشون کم هم نیست بخاطر اینکه از پست قبلی تا این پست با وجود حرومخوری، هنوز سنگ یا سوسک نشدن و دارن این پست رو می خونن.

امروز اصلاً حس نوشتن نوشتن در مورد خونه نیست. بجاش می‌خوام در مورد اتفاق این هفته‌ای که گذشت رو واستون یه کوچولو بنویسم و کلاً دورهم باشیم بابا، خونه کیلویی چنده، سرما رو بچسب.

سرمای وحشی تا حالا دیدید؟ من که ندیده بودم، ولی این هفته ماهایی که توی آلبرتا و انتاریو و  کبک زندگی می‌کنیم، ببببببببد چشیدیم و دیدیم.

دوستان در اداره هواشناسی و دولت محترم در این مناطقی که عرض شد اخطار داده بودند و خدایی هم حق داشتن.

ظرف ٢۴ ساعت، خدا یه تعداد گارگر از یکی از کشورهای همسایه ایران استخدام کرده بود که هرچی برف توی ابرهای محترم موجوده رو بیل بیل روی سرمون خالی کنن(بیل تک نفره نه ها، بیل مکانیکی). خدایی سرما توی این چند روز زیاد اذیت نکرد ولی برف بد ترکوندمون. اگه دوست داشتید ببینید چی به سر دوستان و ما در ادمونتون اومد یه نگاهی به این لینک که مربوط به روزنامه ادمونتون ژورنال هستش بندازید.

دوستان در شهرداری هم که مشغول پارو کردن هستن، ولی عمرا به این زودی‌های این برف پاک بشه، خلاصه خیابون‌ها دیدن داره. قول می‌دم اگه این برف توی تهران می‌اومد، بیخیال پاک کردنش می‌شدن، یا تهران تا بهار تعطیل می‌شد یا اصلاً پایتخت رو سر یه هفته می‌بردن اهواز خودموننیشخند(بنده خداها نمی‌دونن اهواز اگه یه پارچ آب زیادی بریزی، کل شهر نیم‌متر میره زیر آب و فاضلاب می‌زنه بالاسبز).

خلاصه وضع باحالیه، ولی، ولی خدایی توی سیستم حمل و نقل خلل خاصی وارد نشده جز اینکه من امروز ٢-٣ دقیقه زیادی منتظر اتوبوس شدم(چه وضعیه عصبانی).

راستی نظرتون چیه که از این به بعد به پیشنهاد دوست عزیز مرتضی خان، و از اونجایی که خودم به شدت به ابزارهای مجانی آنلاین علاقه دارم، به معرفی ابزارهای آنلاینی که ممکنه بدرد مهاجرهای عزیز بخوره هم می‌پردازم (می‌دونم سرعت اینترنت در ایران غوغا می‌کنه، ولی باید این ابزارها رو بشناسید، که وقتی اومدین، پس نیفتیدنیشخند).

لطفاً نظرتون رو توی بخش نظر سنجی در گوشه پایین سمت چپ بلاگ در این مورد بدید.

خدایی خوشتون میاد یکی زنگ خونتون رو بزنه و در بره؟ کامنت نزاری عین اینه که یکی بیاد در خونتون و زنگ بزنه و در بره ( از بچگیم از این حرکت لذت می بردم، مخصوصاً اینکه میرفتیم با بچه ها و یارو میومد دم در و کلی فحش می داد(لوووووولنیشخند) توی ظهرهای گرم اهواز، یادش بخیرخیال باطل

یه چیز دیگه در مورد دوستایی که در مورد مملکتون می گن بگم و برم.

درسته که من هم شاید از وضعیت سیاسی، اجتماعی، فرهنگی یا هرچی توی ایران خوشم نیاد و ممکنه خیلی هم دلم پر باشه، ولی خواهش می کنم در مورد ایران و وطن اولمون، بد نگید. اون کشور ما هست و خواهد بود.(الات دارید توی دلتون می گید، خودش رفته صفا سیتی، حالا واسه ما دم از وطن می زنه، راست می گی اصلاً چرا رفنی؟). اینم ممکنه شبیه شما باشه:عصبانی

این مورد یه مساله شخصیه و هر کسی خودش می دونه چطور باید رفتار بکنه، ولی من آدمی نیستم که دیروزم یادم بره، به شما هم پیشنهاد می کنم هیچوقت به کشورمون پشت نکنیم.

میاید اینجا و می بینید و دوستانی هم که اومدن می دونن، چه آدمهایی از چه ده کورهایی بلند شدن اومدن اینجا، و وقتی بهشون می گید از ایرانید، می گه عربید؟ کلی بهش توضیح می دی اون داستان همیشگی تفاوت ایرانی با عرب رو و تفاوت زبان و  همه چیزو، بعد ازش می پرسی شما از کجایید، یارو می گه گومبا موبیا سومالانیشخند بهش می گی اینی که گفتی چی هست؟

بادی به غب غب می نداره و شروع می کنه با توضیح 100 سال تاریخ کشورش و جوری توضیح دادن که انگار 10000 سال تاریخه (البته بدون حساب کردن تاریخ گوریل های مملکتش، که اگه اونو حساب کنه کار می رسه به دایناسورها) و بعدش می گه این کانادا تاریخ نداره، اینها خیلی زور بزنن 400-500 سال تاریخ دارن و ما کشورمون فلان و بهمان... .وفتی هم بهش می گی که چرا برنمی گردی به بهشت خودتون، می گه خوب می دونی ..... (دوباره کلی زر مفت می زنه).

چقدر خودم هم زر مفت زدم هاهیپنوتیزم اگه فعل و فاعل و اینجور چیزهای نوشتم به هم نمی خورد، ببخشید، رفتم بالای منبر و می دونید دیگه وقتی آدم می ره رو منبر دیگه فقط می گه ..... .نیشخند

خلاصه، مملکتمون رو فراموش نکنیم.

موفق باشید

  
نویسنده : داود ; ساعت ٩:٠۱ ‎ب.ظ روز جمعه ٢٦ آذر ۱۳۸٩

هزینه‌های پس از ورود به کانادا (مسکن(انتخاب محل مناسب برای اجاره یا خرید خانه))

سلام به همگی

در ادامه مطلب هزینه‌های پس از ورود به کانادا و مسکن و محل سکونت، می‌رسیم به اینکه کجای شهر باید خونه مناسب تهیه بکنیم. این توضیحات بیشترش برای شهر ادمونتون نوشته می‌شه ولی شما می‌تونید با کمی دستکاری از اون برای شهری که می‌خواید برای اقامت انتخاب بکنید استفاده بکنید. پس من الان در مورد ادمونتون توضیح می‌دم و از دوستان عزیزی که به لقمه آماده عادت دارند و من توصیه می‌کنم بهشون که بیخیال مهاجرت بشن، خواهش می‌کنم از فردا ایمیل و کامنت نگذارید که می‌شه در مورد فلان شهر هم بگی؟ اونجا چیکار باید بکنیم؟

خوب برسیم به مطلب امروزمون (الان که دارم می‌نویسم شبهنیشخند).

ادمونتون برخلاف شهری مثل تهران که تمام عالم و آدم می‌دونن شمالش از جنوبش بهتره و مرغوبتر، باید خدمتتون عرض کنم که اینطور نیست و در نگاه اول جنوبش از شمالش بهتره، ولی وقتی بیشتر به شهر و محله‌ها دقت می‌کنیم، می‌بینیم که قسمت‌های خوب و بد شهر تقریباً در سطح شهر پخش هستند و شما نمی‌تونید از لحاظ جغراقیایی خوب و بد شهر رو مشخص کنید(البته محله‌ای چرا می‌تونید).

در زمان اجاره و یا خرید خونه به چند نکته اصلی باید توجه کرد:

  1. میزان جرم و جنایت در اون منطقه ( اینجا هم مدینه فاضله نیست و باید به این موضوع خیلی دقت کنید)
  2. نزدیکی به مراکز خرید و فروشگاه‌ها (لزوماً نباید وقتی در خونه رو باز می‌کنید توی وال‌مارت باشید)
  3. نزدیکی به ایستگاه اتوبوس و یا مترو ( اینحا بهش می‌گن ال آر تی(بعدا می‌گم چرا))
  4. همسایه‌ها (مثل هرجای دنیا، اینحا هم همسایه مهمه، گرچه خدایی سخته آدم توی نیم ساعت بازدید از خونه بتونه درباره همسایه‌ها تحقیق بکنه
  5. داشتن پارکینگ (اگه ماشین دارید سعی کنید سرپوشیده باشه، من بشخصه اگه صبح پاشم ببینم ١٠ سانتی‌متر برف رو ماشینم نشسته و باید برفشو پاک کنم و تازه بعدش اگه ماشینم بصورت ریموت روشن نشه، باید ١٠ دقیقه هم گرمش بکنم، اصلاً بیخیالش می‌شم و با اتوبوسی چیزی میرم سرکار)
  6. دشتن دوش در حمام (این مورد رو خودم به چشم ندیدم، ولی شنیدم که در بعضی از خونه‌های قدیمی اینجا، دوش وجود نداره و همون یه شیر مخلوط آب سرد و گرم قراره کارتون رو راه بندازه(من یکی که اصلاً با حموم بدون دوش حال نمی‌کنم)
  7. جنس کف خونه (اگه می‌خواید خونه رو اجاره بکنید، ترجیحا کف خونه موکت باشه بهتره، سرمای سرامیک فکر نکنم توی زمستون زیاد بهتون حال یده ( مخصوصاً اگه مثل من اهل لم دادن زیر پایه مبل باشید و پاهاتون رو روی مبل بزارید و روی زمین بخوابید و لپ‌تابتون روی شیکمتون باشه، عمراً هیچکدومتون متوجه شده باشید من در چه خالتی با کامپیوترم کار می‌کنمنیشخند )
  8. سعی کنید جایی محل زندگیتونو انتخاب کنید که زیاد نخواید در رفت و آمد تا محل کار یا محل تحصیل باشید. ادمومتون به اندازه تهران بزرگه ولی مثل تهران نیست که نتونید هرجاییش که دلتون خواست خونه اجاره کنید، یه کم حوصله به خرج بدید می تونید محل مناسبی برای زندگی انتخاب کنید(البته اگه خدایی نکرده به سرتون نزده باشه و توی سرمای منفی 10 یا 15 بیاید کانادا و مجبور باشید توی اوت سرما با اتوبوس یا قطار شهری دنبال خونه بگردید)

چیز دیگه‌ای فعلاً یادن نمی‌یاد، بجز اینکه در مورد گزینه ها واستون توضیح بدم.

از اونجایی که میزان جرم و جنایت در زمانهای مختلف همیشه در حال تغییره و همینطور از اونجایی که من از کار بزن دررویی خیلی بدم میاد و همینطور از آدمهای بزن دررو و همینطور از اونجایی که دلم نمی‌خواد ۴ ماه دیگه این مطلب بلااستفاده باشه روش پیدا کردن میزان جرم و جنایت در هر منطقه رو واستون توضیح می‌دم(۴ خط دلیل آوردم!!!).

برای این کار فقط کافیه یکی از روش‌های زیر رو انجام بدید:

  1. اسم شهرتون رو بصورت "City name + Crime Map" توی گوگل سرچ بزنید. مثلا برای ادمونتون بنویسید Edmonton Crime Map ، معمولاً توی همون یکی دو گزینه اول به نتیجع می رسید.
  2. به سایت پلیس شهرتون مراجعه کنید و از اونجا می تونید با انتخاب محله مورد نظرتون میزان جرم و جنایت رو متوجه بشید، برای مثال، برای دیدن نقشه جرم و جنایت ادمونتون به این آدرس مراجعه کنید.

برای موارد 2 و 3 می تونید از گوگل مپ یا گوگل ارتث عزیز اسفاده بکنید و یا اینکه خودتون وقتی برای بازید خونه می رید از مدیر ساختمون و یا مالک ساختمون در این موارد اطلاع کسب کنید. (اگه از گوگل مپ یا گوگل ارتث می خواید استفاده بکنید، کافیه آدرس مورد نظر رو بدید و از گوگل بخواید که مراکز خرید و نردیک ترین ایستگاه های وسایل نقلیه عمومی رو بهتون نشون بده) اگر بلد نیستید با این ابزارها کار کنید، همون ایران بمونید، چون این ابزارها به نظر من برای یک مهاجر تازه وارد نقش یک راه بلد مفت و مجانی و 24 ساعته رو ایفا می کنه.

بقیه موارد هم که یه چشم باز و حواس جمع می خواد.

دیگه وقت خوابمه، امیدوارم فردا بتونم به موقع بیدار بشم.

در مطلب بعدی به موضوع اینکه اصلاً چطوری توی این بقول بعضی دوستان، یخستان خونه می شه پیدا کرد می پردازم.

کامنت نذاری، حرومت باشه هر کلمه ای که خوندینیشخند

موفق باشید

  
نویسنده : داود ; ساعت ۱:٢٦ ‎ق.ظ روز دوشنبه ٢٢ آذر ۱۳۸٩

هزینه‌های پس از ورود به کانادا (مسکن(انواع خانه در کانادا))

سلام به همگی

قراره طی یک سری مطلب در مورد هزینه های پس از ورود به کانادا در اینجا صحبت بکنیم وو مبحث اولمون هم مسکن خواهد بود. چون فکر می کنم مهاجر هرچقدر هم که دوست و آشنا و فامیل داشته باشه، تا ابد که نمی تونه وبال گردن اونها بشه و باید یه جایی رو برای زندگی پیدا بکنه. پس باید دنبال محل سکونت بگرده. از اونجایی که خونه در کانادا با چیزی که ما در ایران می شناسیم خیلی فرق داره، اول باید ببینیم می خوایم دنبال چی بگردیم و بعدش تازه می رسیم به اینکه چیزیو که می خوایم از کجا باید پیداش بکنیم.

بیاید با هم ببینیم چند نوع خونه در کانادا وجود داره(البته ممکنه موارد دیگه ای هم بجز چیزایی که در اینجا ذکر می شه باشه ولی من سعی می کنم به موارد اصلی و کاربردی بپردازم). در بخش اول از این مطلب به انواع خانه در کانادا می‌پردازیم.

Townhouse:

همونطور که در تصویر می بینید Townhouse به سری خونه های اطلاق می شه که در یک ردیف و در کنار هم ساخته می شن و از دو طرف با خونه کناریشون دیوار مشترک دارند. این خونه ها بصورت مستقل و کاملاًاز هم مجزا هستند.

هر خونه معمولاً دو یا حداکثر سه طبقه هستش. توجه داشته باشید که در کانادا برخلاف ایران طبقه همکف، طبقه شماره یک حساب می شه، نه طبقه صفر یا همکف، پس وقتی می گیم دوطبقه، یعنی طبقه همکف بعلاوه یک طبقه روی اون. در تصویری که مشاهده می کنید، طبقه همکف این سری از Townhouse هارو پارکینگ هر تاون هاوس شامل می شه. معمولاً در تاون هاوس هزینه تعمیر و نگهداری و آب و برق و تلفن و ... خونه برعهده خود شماست(اگه خریده باشید) و اگر اجاره کرده باشید که براساس شرایط اجاره همه چیز تعیین می شه.

Single Family یا Detached Home:

همونطور که از اسمش پیداست، به خونه هایی که بصورت کاملاً مجزا و از همه طرف آزاد ساخته می شن، گفته می شه و مثل تاون هاوس همه هزینه های نگهداری و موارد دیگه بعهده مالک ساختمون هست. مگر اینکه در اجاره شرایط خاصی ذکر بشه. متراژ و اندازه و تعداد طبقه این خونه ها هم متفاوته و ربط مستقیم به جیب مبارک داره. البته فکر نمی کنم زیاد برای شروع یک زندگی اولیه گزینه خوبی باشه و بیشتر به کار دوستانی میاد که از طریق سرمایه داری تشریف میارن و قصد دارن آتیش بزنن به مالشون.

Condominium / Condo:

دیگه هممون با واژه آپارتمان آشنایی داریم و می دونیم چیه. ابنجا هم همونه و فقط اینو باید اضافه کرد که در یک آپارتمان کامل شما حداقل یک اتاق خواب یک آشپزخونه یک Living Room یا همون اتاف نشیمن یا سالن یک سرویس بهداشتی و یک اتاق لاندری برای ماشین لباسشویی و خشک کن دارید. اندازه اون هم که دیگه متفاوته. هزینه های تعمیر و نگهداری و آب سیستم گرمایی هم معمولا روی شارژ ماهیانه محاسبه می شه که از 100 دلار در ماه تا 400 یا 500 یا بیشتر متفاوته. البته در زمانی که شما یک آپارتمان اجاره می کنید؛ هزینه شارژ با مالک هستش و روی اجاره خونه محاسبه می شه ولی توجه داشته باشید که در موقع عقد قرارداد اجاره نامه، به جزییات دقت کنید.

High-rise Apartment:

توی ایران بهش می‌گفتیم برج یا مجتمع. آپارتمانهای با ارتفاع زیاد و تعداد طبفات بالای ۴ یا ۵ طبقه رو می‌گن و مشخصاتش معمولا مثل همون آپارتمان هستش ولی،....، ولی لاندری روم یا اتاقی که توش ماشین لباسشویی و خشک کن هست برای هر یک یا دو طبقه مشترک هست و دیگه شما توی واحد خودتون ماشین لباسشویی مجزا معمولاً نخواهید داشت. شرایط هم مثل مورد قبل هستش.

Low-rise Apartment:

این یکی هم مثل مدل قدبلندشه ولی بنده خدا قدش به پای اون نمی‌رسه. همه شرایط یک آپارتمان بلند رو داره ولی معمولاً تا ۴ طبقه هستند.

 

 

 

 

 

Bachelor:

خیلی ساده اگه بخوام بگم،همون آپارتمان هستش ولی اتاق خواب نداره و خوراک زندگی مجردی. هزینه اجارش هم نسبتاً پایینه و برای شروع، اگه مهمون بازی ندارید و مثل ما نیستید که مهمون بازی داشته باشید، می تونید از این مورد استفاده کنید. البته ما به همون دلیل مهمون بازی دنبال این مورد هیچوقت نرفتیم.نیشخند

این عمده خونه های موجود در مملکت کفر بود. در بخش بعدی به اصطلاحات رایج در خرید و یا اجاره خونه خواهیم پرداخت.

کامنت یادتون نره

موفق باشید

 

  
نویسنده : داود ; ساعت ٤:٠٦ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ۱٦ آذر ۱۳۸٩

زندگی همچنان جاریست

سلام به همه دوستان

مرسی از همه بخاطر ابراز همدردیتون، از اینکه انقدر هوامو دارید سپاسگذارم. راستش اینکه این پست با پست قبلی خیلی قاصله افتاد، دلیلش فقط دل و دماغ نداشتن بدلیل فوت مادربزرگ نبود و درس هم مزید بر علت شد و همینطور برنامه ریزی برای ادامه زندگی و ریختن یه برنامه برای ۶ ماه آینده با همسر.

طبق قولی که داده بودم و می‌دونم خیلی منتظر هستین، می‌خوام طی چند پست به بررسی هزینه‌های زندگی اولیه در کانادا بپردازم.

بیاید با هم ببینیم یه مهاجر بعد از مهاجرت به چه چیزهایی نیاز داره و به ترتیب بهشون بپردازیم.

نکته: این موارد می‌تونه بسته به شهر و یا ایالت محل سکونت مهاجر و زمان تغییر بکنه، ولی من سعی می‌کنم در کنار ذکر قیمت یک لینک وب‌سایت هم بگذارم تا شما اگه در چند سال آینده (اگه پرشین بلاگ هک نشهچشمک) بتونید با مراجعه به اون لینک قیمت اون زمان رو ببینید. سایت‌ها و هزینه‌ها مربوط به ادمونتون و ایالت آلبرتا می‌باشد.

تقسیم هزینه‌ها:

  1. مسکن و محل سکونت
  2. خوراک
  3. پوشاک
  4. ارتباطات
  5. حمل و نقل
  6. خرید لوازم اولیه زندگی
  7. هزینه مهدکودک بچه‌ها (البته قول نمی‌دم اطلاع کاملی داشته باشم، چون ما اصلاً بچه نداریم(خداروشکر))نیشخند

راستش فعلاً چیزی یادم نمیاد ولی اگه شما چیزی رو دید از قلم افتاده بگید؛ اضافه کنم.

ضمناً در مورد قالب وبلاگ هم باید بگم که از امروز، قالب بلاگ به حالت قبل برمی‌گرد، علیرغم اینکه خودم از قالب قبلی خسته شدم، ولی بدلیل اجتمال ناسازگاری با مرورگرهای مختلف (خودم چک کردم، مشکلی ندیدم ولی بعضی از دوستان گفتن که مشکلاتی مشاهده شده) ولی به محض اینکه سرم خلوت بشه، کلاً یه قالب جدید و اختصاصی واسش طراحی خواهم کرد، اگه دوستانی هم هستن که دستی در طراحی قالب دارند، خوشحال می‌شم طرحاشون رو ارایه بدن.

در پست بعدی که در ٢۴ ساعت آینده خواهید خوند(اگه عمری بود) در مورد اجاره مسکن توضیح خواهم داد.

پس تا حداکثر ٢۴ ساعت دیگه.

موفق باشید

  
نویسنده : داود ; ساعت ۱٢:۳٥ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ۱٦ آذر ۱۳۸٩

یه کم بهم وقت بدید

سلام به همگی

راستش می‌دونم بدقولی کردم، ولی اصلاً توی مود نوشتن درباره کانادا نیستم، چندروز پیش پدرم از ایران زنگ زد و خبر فوت مادربزرگ رو داد، خیلی حالم گرفته شد.گریه اصلاً حس نوشتن نیست. مساله شخصی من ربطی به بلاگ نداره، ولی دیدم شاید به عنوان یه تجربه تلخ لازم باشه توی بلاگ بگم. این اتفاق برای همه می‌افته و نمی‌شه جلوشو گرفت ولی، امیدوارم برای هیچ کس در چنین شرایطی که الان من هستم اتفاق نیفته.

خیلی سخته، چون یه مهاجری که مثل ما خودشو رسونده تا اینجا و در حال جا افتادنه نمی‌تونه دوباره برگرده ایران. از طرفی هم فشار روحی که به آدم وارد می‌شه خیلی سخته. این یه واقعیت و کاریش نمی‌شه کرد. باز هم امیدوارم برای هیچکدومتون در شرایط مهاجرت این اتفاق نیفته، ولی اگه واقع بین باشیم، کاریش نمی‌شه کرد و باید از الان بهش فکر کرد.

فقط باید صبور بود و آروم. همین.

یادش بخیر، بهم می‌گفت: می‌خوای بری چیکار؟ کی برمی‌گردی؟

من بهش قول داده بودم زمستون سال دیگه ببینمش، ولی .... .

بی‌خیال، اینهار نگفتم که حالتونو بگیرم، گفتم که بدونید در کنار هیجانات مهاجرت، این چیزها هم ممکنه باشه.

موفق باشید و امیدوار و شاد

  
نویسنده : داود ; ساعت ٩:۱٦ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ٩ آذر ۱۳۸٩

رای بدید

سلام

ای عزیزان دل، تا حالا فقط ۶ نفر توی رای‌گیری شرکت کردند، فردا نیاید پرشین بلاگ رو هک کنید و پیج اولش بنویسید، "رای من کو" که خدایی شاکی می‌شم. یعنی همه این کامنت‌هارو فقط ۵ نفر می‌نویسن؟ بگید چیکار کنم؟

ضمناً اگه کسی قالب بلاگ پیشنهادیی داره، لطفا به ایمیل بلاگ، ایمیل بزنه.

رای یادتون نره، اون گوشه پایین، سمت چپ بلاگچشمک

موفق باشید

  
نویسنده : داود ; ساعت ۱۱:۳٥ ‎ق.ظ روز جمعه ٥ آذر ۱۳۸٩
تگ ها : متفرقه

اضافه نمودن بخش نظرسنجی

سلام به همگی

دیگه دارم می‌ترکونم بانوشتن

الان که دارم این پست رو می‌نویسم، ساعت ۵:٣٠ صبحه و دیشب هم ساعت ١:٣٠ خوابیدم، خلاصه خودم هم نمی‌دونم دارم چیکار می‌کنم. فقط خواستم به دوستان موافق و مخالف قالب جدید بگم که یک بخش نظرسنجی در گوشه پایین و سمت چپ بلاگ برای نظرسنجی اضافه شده، خواهش می‌کنم نظرتون رو اونجا در مورد قالب جدید بگید. ضمناً از این به بعد این بحش در بلاگ خواهد بود. فکر می‌کنم برای بالا بردن کیفیت و کمیت بلاگ بد نباشه.

دیگه خودتون می‌دونید، هر گلی زدید به سر خودتون زدید، چه موافق و چه مخالف، لطفاً رای بدید. اینجا بهتون قول می‌دم دزدیه نمی‌شهچشمک.

منتظر هستم

موفق باشید

  
نویسنده : داود ; ساعت ٧:٥٥ ‎ق.ظ روز چهارشنبه ۳ آذر ۱۳۸٩
تگ ها : متفرقه

سرمای کانادا

سلام به همگی

مرسی از کامنت‌های شما عزیزان، خدایی آدم هوس می‌کنه درسو بزاره کنار و صبح تا شب و شب تا صبح بنویسه.

راستش بنا به سرد شدن هوا بد ندیدم یه پست در این مورد بنویسم تا دوستان بدونن اینجا چه خبره!!!!!!

قبل از هر چیزی باز هم به همه‌ی مهاجرین عزیزی که می‌خوان به کانادا مهاجرت بکنن، توصیه می‌کنم تا جایی که براتون امکان داره سعی کنید در تابستون به کانادا مهاجرت بکنید، تا بتونید و بدنتون بتونه، به مرور زمان خودشو با هوا تطبیق بده، وگرنه اگه مثلاً توی این زمان از تهران به سمت ادمونتون پرواز بکنید، وقتی رسیدید اینجا خدایی نکرده ممکنه دچار شک بدی بشید و این برای شروع یک زندگی جدید زیاد جالب نیست.

برای من و همسرم، چون توی تابستون مهاجرت کردیم این سرما رو تحمل کردن، زیاد سخت نبود و البته در این میون نباید نقش دایی همسر و خانواده رو هم در انتخاب لباس مناسب برای زمستون و راهنمایی اونها برای خرید لباس مناسب رو ندیده گرفت.

توصیه:

هر لباس گرمی رو از ایران برندارید و با خودتون بیارید، چون الکی فقط جا و وزن چمدونهاتون رو می‌گیره. سعی کنید گرمترین و بهترین‌ها رو بیارید، چون گرمترین اونها برای پاییز کوتاه مدت اینجا مناسبه و نه بیشتر.

تجربه:

دیروز در سرمای حدود منفی ٢٠ درجه،نیشخند با یک سری لباس گرمی که از ایران آورده  بودم رفتم بیرون و بعدش با یکسری لباس دیگه که از همینجا خریده بودم رفتم بیرون تا بصورت عملی متوجه بشم، چقدر می‌تونم توی این سرما دوام بیارم. با لباسهایی که آورده بودم، به محض اینکه وارد هوای آزاد شدم، مغز استخونم یخ کرد و سرما رو حس کردم و حدود ۵ دقیقه بعد پریدم توی خونه، بعدش رفتم و لباس‌هایی رو که از اینجا خریده بودم، پوشیدم و رفتم بیرون، سرما رو یواش یواش می‌شد حس کرد ولی خوبیش اینه که می‌تونی با این لباس تا نیم‌ساعت رو راحت توی خیابون ول برگردی.

اینهارو نگفتم که نگران بشید، من خودم بچه جنوبم کا، سرما می‌دیدم، دممو می‌زاشتم روی کولم و دِ در رو. ولی حالا چی؟ منقی ٢٠، منفی ٢۵، خیالی نبستعینک

البته نه اینکه اینجا همه هرکولن و سرما روشون تاثیری نداره، ولی واقعیت اینه که هم بدنتون عادت می‌کنه و هم روی کاغذ همه چیز سخت‌تره تا توی عمل.

وقتی یکی می‌گه منفی ١۵، شاید یکدفعه آدم یاد قطب بیفته، ولی وقتی میاین اینجا، می‌بینی که نه بابا، همچین خبری هم نیست. چرا؟

چونکه:

  1. اینجا، همه‌جاش گرمه، توی اتوبوس، توی ایستگاه‌‌های اصلی اتوبوس، توی قطار، توی فروشگاه‌ها، خلاصه همه‌جا. پس شما در عمل مدت زیادی رو توی سرما نمی‌مونین، از خونه میاین بیرون، و چون وسایل حمل و نقل عمومی همه سر ساعت مشخص حرکت می‌کنن و شما هم سر ساعت درست وارد ایستگاه شدید، سریع سوار اتوبوس می‌شید و مثلاً توی یک ایستگاه نزدیک یک مرکز خرید که حداکثر فاصلش با ایستگاهی که پیاده شدید ٢٠٠-٣٠٠ متره، سریع می‌رید توی فروشگاه یا مرکز خرید و اونجا هم توی گرمای مطبوع، کارهاتون رو انجام می‌دید و دوباره سر ساعت مقرری که از قبل تنظیم کردید، به ایستگاه مراجعت می‌کنید و اتوبوس گرم و نرم(؟) عزیز هم می‌رسه و شما سوار می‌شید و توی نزدیک‌ترین ایستگاه اتوبوس به محل زندگیتون، که اون هم حداکثر ٢٠٠-٣٠٠ متر با محل زندگیتون فاصله داره پیاده می‌شید.
  2. مورد بالا توی شرایطی بود که شما، مثل ما ماشین ندارید، اگر که ماشین داشته باشید که دیگه صفا سیتی، از خونه میاید بیرون، سوار کادیلاک همایونی می‌شید و گرم و نرم و حالی به حولی، در حدی که وقتی یه‌نقر به شما می‌گه هوا سرد شده، شما می‌گید:اِ اِ اِ ..... .تعجب
  3. شهردار محترم و عوامل محترمشترشون، به محض اینکه بارش برف تموم می‌شه، تمام خیابونهای اصلی (دقت کنید، خیابونهای فرعی رو شاید تمیز بکنن) از برف پاک می‌شه و فقط برف در کنار پیاده‌روها وجود داره.
  4. بارش برف، هیچ خللی در سیستم حمل و نقل شهری ایجاد نمی‌کنه.
  5. بدلیل سرمای زیاد هوا، وقتی برف میاد، بلافاصله آب نمی‌شه و گند خیابون رو برداره؛ در فصل جاری فقط برف میاد و آب نمی‌شه.
  6. آپارتمان‌ها همیشه گرم هستم، به طوری که خود من همین دیشب برای ١۵ دقیقه توی سرما منفی ٢۵ درجه پنجره رو باز کردم تا از گرمای خونه کم بشه و هوای تازه بیاد تو.(چون گرمایش خونه روی اجارست، شوفاژ رو نبستیم، پول دادیم، باید گرم بشهنیشخند)
  7. معمولاً وقتی آپارتمان اجاره می‌کنید، گرمایش خونه رو روی اجاره حساب می‌کنن و شما نگران گرم کردن خونه نخواهید بود.چشمک

 

Photo of Ken Mehedyn

خبر خوش به ادمونتونی‌ها عزیز:

شورای شهر تصمیم گرفته در زمستون جاری حداکثر ارتفاع برفی که در خیابونها مفرعی می‌تونه وجود داشته باشه ۵ سانتی‌متر بیشتر نشه، در قانون قبلی این عدد ١٠ سانتی‌متر بود. حالا من نمی‌دونم این دوستان چطوری می‌خوان این قانون رو اجرا بکنن، اگه یه سری به محله‌هایی مثل لجر بزنن، فکر کنم خودشون می‌تونن بفهمن این کار غیر ممکنهخیال باطل

خلاصه از سرما زیاد نترسید و سعی کنید به محض شروع فصل سرما، لباس گرم تهیه کنید.

قیمت‌های لباس‌ها و فروشگاه‌ها متفاوته، ولی روی یه کاپشن خوب کمتر از ١٠٠دلار حساب نکنید. این حداقله و ممکنه تا ٢٠٠ یا ٢۵٠ دلار هم مجبور بشید هزینه کنید. البته معمولا در حراج‌های Walmart و Bay می‌تونید قیمت‌های خوبی پیدا بکنید.

خلاصه اینجا هوا سرده ولی قابل سکونت، من همیشه می‌گم وقتی این همه آدم اینجا می‌تونه زندگی بکنه، پس ما هم می‌تونیم، حتی اگه بچه جنوب باشیم، ها وولک!!!عینک

کامنت یادتون نره

موفق باشید

  
نویسنده : داود ; ساعت ٤:٢٢ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ٢ آذر ۱۳۸٩

تغییر قالب بلاگ

سلام به همگی

راستش تصمیم گرفتم یکم بلاگ رو از یکنواختی در بیارم، واسه همین در اولین حرکت انتحاری قالب بلاگ رو عوض کردم. لطفاً نظرتون رو بگید، خوبه؟ بده؟ قبلی بهتر بود؟ پیشنهادی دارید؟ اصلاً چیکار کنم که بلاگ بهتر بشه؟ بجز نوشتن مطلب.

ضمناً دارم روی مطلب بعدی کار می‌کنم، بجز نوشتن مطلب، این بلاگ به نظرتون چی‌کم داره؟

پیشنهاد لطفاًقلب

موفق باشید

  
نویسنده : داود ; ساعت ٧:٤٥ ‎ب.ظ روز دوشنبه ۱ آذر ۱۳۸٩
تگ ها : متفرقه