ما میریم کانادا

تحقیقات من و همسرم درباره مهاجرت به کانادا از همه‌جا و همه‌کس

فرم مدیکال بدون مصاحبه!!!!!!!!!!!!!!!!!

هفته پیش وقتی داشتم تلفنی با پدرم صحبت می‌کردم، از وضعیت مهاجرتمون پرسید و من در پاسخش گفتم: دیگه بیخیالش شدیم و اصلاً برامون مهم نیست که پروندمون موفق بشه یا رد بشه!

راستش عین واقعیت رو گفتم، من و همسری دیگه از این انتظار خسته شدیم و اینکه هر کاری می‌خوایم انجام بدیم نمی‌دونیم درسته یا نه، حتی توی خرید یک ست  آشپزخونه هم شک داشتیم، نکنه به زودی  بخوایم بریم، هزینه الکی نکرده باشیم!!!

از طرفی پیشرفت سریع من در محل کارم، هر روز منو از رفتن به کانادا سردتر می‌کرد، کما اینکه این مورد رو توی نوشتن وبلاگ هم می‌شد دید، دیگه حتی حال جواب دادن به کامنت‌ها و یا خوندن اخبار در مورد کانادا روهم نداشتم. واقعاًداشتیم قید همه چیزو می‌زدیم تا اینکه شنبه ساعت ٧:۵٠ دقیقه صبح در حالی که داشتم به محل کارم می‌رفتم موبایلم زنگ خورد، همسری بود،  گفت: می‌یای بریم کانادا؟

پیش خودم گفتم: حتماً باید بریم سوریه برای مصاحبه، گفتم بریم، چطور مگه؟

گفت: الان آقای دستانی(وکیل محترم) تماس گرفت، فرمهای مدیکالمون اومده!!!!!!!!

باورم نمی‌شد، ولی واقعیت داشت، ما هم رفتنی شدیم!!!!!!!!! بعداز صحبت با همسری قرار شد موضوع رو به پدر و مادرمون بگیم. بلافاصله خبر رو به پدر و مادرم با موبایل اطلاع دادم،

اول پدرم: چون توی یه جلسه مهم بود، فقط تبریک گفت و خداحافظی کرد. بلافاصله با مادرم تماس گرفتم، اون هم که در سفر بود، تبریک گفت و ابراز نگرانی کرد که اگه شما برید، جاتون خیلی خالی می‌شه، که من هم گفتم برای ما هم سخته ولی مگه الان ما سالی یک یا دوبار بیشتر همدیگه رو می‌بینیم؟ ضمناً تلفن و اینترنت و این جور چیز‌ها هم که هست، خلاصه از اون نگرانی‌های مادرانه که همه مادر‌ها دارن و کاریش نمی‌شه کرد.

بعد صحبت با مادر، دیگه رسیده بودم شرکت، بلافاصله با آقای داستانی تماس گرفتم و بهش گفتم که آیا واقعاً مطمئنه که مدیکالامون رسیده یا داره سر به سرمون می‌زاه، که ایشون به شو خی گفت: دیدم امروز چیکار کنم یکم سرکارتون بزارم، اول تصمیم گرفتم بگم تهران قراره زلزله بیاد، دیدم تکراره، گفتم بزار بگم مدیکالاتون رسیده، یه کم بخندیمنیشخند

ولی وقتی بحث جدی شد، ایشون گفت: مورد شما واقعاً نادره، اولاً اینکه شغل شما با اینکه قبل از مورد ٣٨ شغل اطلاعی داشته باشید، شغلتون جزء ٣٨ شغل بود و دوم اینکه توی این شرایط که برای خیلی‌ها مصاحبه قرار می‌دن، برای شما مدیکال فرستادن، (راستش راست می‌گفت، برای ما انگار داره معجزه می‌شه، امیدوارم تا آخرش همینطور پیش بره.)

خلاصه آقای داستانی گفتن: فرمهارو واست ایمیل می‌کنم، و فرمهاتون باید براتون ارسال بشه، (فرمها الان توی دفترشون در کانادا هست). با فرمها یک نامه هم اومده که می‌گه لطفاً وضعیت حسابتون رو برای ما توضیح بدید؛ چون تا یه تاریخ خاص موجودی حساب شما ١٩٠٠٠ ریال بوده ولی بلافاصله مبلغ زیاد شده. به نظر می‌رسه که می‌خوان بدونن این پول از کجا اومده و می‌خوان بدونن که آیا ما هنوز اون مبلغ رو توی حسابمون داریم یا نه.

آقای داستانی با راه حل‌هایی که به ما ارائه دادن تا حالا که همه چیز به خوبی پیش رفته، و ما امید داریم که این مورد هم با راهنمایی‌های ایشون حل بشه و اگه همه چیز طبق برنامه پیش بره، ما تا تابستون سال آینده توی ادمونتون خواهیم بود.

به امید اینکه همه دوستان منتظر کارشون به خوبی پیش بره.

موفق باشید 

  
نویسنده : داود ; ساعت ٥:٤٢ ‎ق.ظ روز دوشنبه ۱۸ آبان ۱۳۸۸