ما میریم کانادا

تحقیقات من و همسرم درباره مهاجرت به کانادا از همه‌جا و همه‌کس

Canadian Architect March 2009

لینک دانلود

حجم:18 مگابایت

  
نویسنده : داود ; ساعت ٦:۳٠ ‎ق.ظ روز دوشنبه ٢۸ دی ۱۳۸۸

Canadian Architect Feb 2009

لینک دانلود

حجم: ١۶ مگابایت

  
نویسنده : داود ; ساعت ٩:٥٧ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ٢٢ دی ۱۳۸۸

Canadian Architect Jan 2009

سلام به همگی؛ بخصوص دوستان معمار

این هم یه مجله کانادایی دیگه، این بار درباره معماری؛ مجله Canadian Architect نسخه ژانویه 2009، یه کم قدیمیه، ولی قول می‌دم تا جند روز آینده همه نسخه‌های سال 2009 رو واستون بزارم.

راستی، نظرتون چیه؟

با این کاری که من دارم می‌کنم و مجله‌های کانادایی رو توی بلاگ معرفی می‌کنم، موافق هستین یا نه؟

منتظر نظرتون هستم

 

لینک دانلود

حجم:16 مگابایت

  
نویسنده : داود ; ساعت ۳:٢٠ ‎ق.ظ روز سه‌شنبه ٢٢ دی ۱۳۸۸

Canadian ART Fall 2009

در ادامه معرفی مجلات کانادایی، می‌خوام یه مجله دیگه رو بهتون معرفی بکنم. مجله Canadian Art. امیدوارم به کارتون بیاد.

لینک دانلود

حجم فایل:48 مگابایت

  
نویسنده : داود ; ساعت ۱۱:٠۳ ‎ب.ظ روز یکشنبه ٢٠ دی ۱۳۸۸

Canadin living feb 2010

سلام به همگی

چند روز پیش توی اینترنت به لینک چند مجله کاناداییبرخورد کردم، بدم نیومد به شما هم نشون بدم؛ فقط یک کم حجمشون بالاست، سعی کردم با زیپ کردن کمشون بکنم.

امیدوارم خوشتون بیاد. به زودی چندتا مجله دیگه هم براتون آپلود می‌کنم.

Canadian Living

لینک دانلود مجله 

حجم: 50 مگابایت

موفق باشید

  
نویسنده : داود ; ساعت ٧:٠٥ ‎ق.ظ روز یکشنبه ٢٠ دی ۱۳۸۸

ارسال مدیکال و جواب سوالات مطرح شده از طرف اداره مهاجرت کانادا

سلام

بالاخره تونستم آپدیت بکنم. راستش می‌گن عدو شود سبب خیر، اگر خدا خواهد!نیشخند جاتون خالی دیشب با همسر محترم و مادرشون شام رفتیم سوپراستار و از اونجایی که من عاشق مرغ اسپایسیخوشمزه هستم واسه خودم یه منوی تکنفره اسپایسی گرفتم و همسری هم سفارش خودشو داد و مادر همسری هم یه منوی یکنفره ..(یادم رفت چی بود، ولی مرغ بود!خجالت خلاصه ما غذای خودمونو خوردیم و نصف غدای مادرزن رو هم زدیم به بدن و یه ناخونک هم به نوشابه همسر محترم زدیم و هرچقدر به من می‌گفتن: بسه، می‌ترکی! من به خرجم نرفت که نرفت. بعدش هم که یه پیاده‌روی حسابی با ماشین انجام دادیم زبان و اومدیم خونه و به قول همسر محترم: ١،٢،٣ داود خوابیده، همه ساکت!ساکت ولی چشمتون روز بد نبینه! ساعت ۵ صبح با حالتسبز از خواب بیدار شدم، ولی نذاشتم چیزی پس بیفتهنیشخند و تا همین الان که ساعت ٧:١۵ دقیقه‌ست داشتم با خوردن آبلیمو و البته در حال حاضر چای و نبات زعفرونی خودمو سرپا نگه می‌دارم! امیدوارم توی کانادا هم مرغ اسپایسی به این خوشمزگی گیر بیاد(می‌دونمKFC مرغهاش شهرت جهانی داره، ولی نکنه من دیگه نتونم مرغ اسپایسی به این خوشمزگی بخورمگریه).

خلاصه، این مشکل باعث شد که من این موقع صبح در یک روز تعطیل آخر هفته از خواب بیدار بشم و از قصه مهاجرتمون براتون بنویسم؛ کجای ماجرا بودیم؟ آهان، فرمهای مدیکال ما اومد و قرار شد من واستون بگم که ما چیکارا کردیم، که باز یه دفعه من غیبم زد! حالا بریم برسیم به ادامه داستان:

یه روز چهارشنبه(فکر کنم 4 یا 5 هفته پیش بود) شبش البتهنیشخند با همسری رفتیم پیش دکتر(اسمش یادم رفته) توی درمانگاه روبروی بیمارستان آپادانا توی خیابون سپهبد قرنی برای تست مدیکال.

حالا چرا این دکتر رو انتخاب کردیم؟

تنها دلیلش این بود که تا محل کار من فاصله زیادی نداشت و از اونجایی که در خصلت خانوادگی ما، مرخصی سمه و من نمی خواستم مرخصی بگیرم(حتی نیم ساعت) بهترین گزینه بود.

خلاصه ما رفتیم و عین .... سرمونو انداختیم پایین و رفتیم پشت در اتاق دکتر(الان وقتی فکر می کنم، نمی تونم بفهمم دلیل این حرکت ما چی بود) وقتی که منتظر بودیم که مریض قبل یباد بیرون، یه خانم سفید پوش اومد گفت: شما با کی کاردارین؟ ما هم ماجرا را گفتیم، گفت تشریف یبارین از این طرف، ما رو برد توی به اتاق دیگه که 4تا خانواده نشسته بودن اونجا(دقت کتید، 4 نفر نه! 4 خانواده) و ما فهمیدیم که چقدر انسان ایرانی داره از این کشور بسوی دیار باقی، نه ببخشید بسوی دیار کفر و جور و فساد مهاجرت می کنه!

وقتی نوبتومون شد، رفتیم پیش دکتر و دکتر مدارکون رو دید و از اونجایی که قبلش از آقای داستانی مدارک مورد نیاز برای فرم مدیکال رو پرسیده بودیم، مدارک رو که شامل نفری4 قطعه عکس و اصل پاسپورت به همراه کپی از تمام صفحات بود به دکتر تحویل دادیم و دکتر یا اعلام هزینه ویزیت که شامل نفری 150هزار چوق بعلاوه هزینه 33هزار چوقی آزمایشات که همونجا گرفته می شد و عبارت بود از یک آزمایش خون برای هپاتیت و ایدز و یک آزمایش ادرار و هزینه 20هزار چوقی عکس از ریه، که قرار شد در بیمارستان پارس واقع در بلوار کشاورز ازمون گرفته بشه باهمون اتمام حجت کرد و گفت که هیچگونه تخفیفی هم نداره و هزینه این آزمایشات در سراسر منطقه همینه و ما چه بریم سوریه، چه دبی، چه ..... همین هزینه ازما گرفته می شه و به عبارتی گربه رو در حجله نکشت بلکه .... .

خلاصه دکتر محترم بعد از چک مدارک گفت بری اتاق روبرو و هزینه آزمایش رو پرداخت کنید و آزمایش رو بدید و یک نامه هم برای بیمارستان پارس دادن که بریم اونجا و عکس ریه بگیریم.

ما هم بلافاصله بعد از آزمایش خون و ادرار(که برای من بسیار آسون و مفرحنیشخند و برای همسری نسبتاً سخت بود) و پرداخت 66هزار چوق برای آزمایش(هزینه ویزیت رو قرار شد در جلسه بعدی که باید جواب عکس ریه رو می بردیم پیش دکتر محترم پرداخت کنیم) رفتیم  بیمارستان پارس واقع در بلوار کشاورز و خیلی سریع از ریمون عکس گرفته شد و مبلغ 40هزار چوق هم پیاده شدیم و گفتن فردا (یعنی پنجشنبه) بعد از ساعت بیاید 1 بیاید و عکس هاتونو ببرید. ما هم رفتیم خونه و فردا قبل از ساعت 1 بعدازظهر رفتیم و نتیجه عکس از ریمونو گرفتیم.

توجه داشته باشید، پاکت حاوی جواب آزمایشات (چه عکس از ریه و چه آزمایش خون و ادرار) به هیچ عنوان نباید باز، تا و یا پاره بشه، وگرنه .... (ما هم نمی دونیم چی می شه، دکتر گفت نشه، نشه دیگه!)

کجا بودیم؟ آهان:

عکس هارو که گرفتیم رفتیم درمانگاه بیمارستان آپادانا و نتیجه رو به دکتر نشون دادیم. حالا نوبت معاینه بود. اول همسری:

دکتر قد و وزنمون رو کنترب کرد و بعد ازمون خواست که به نوبت بریم روی تخت تا با گوشی معاینه کنه. در موقع معاینه هم یکسری سوالات می پرسه که سوتی همسر محترم در اینجا قابل توجه بود. درحینی که دکتر داشت صدای قلب همسر رو می شنید گفت ظاهراً یه صدای اضافی داره و همسر محترم هم بلافاصله عنوان فرمودند: 3ماه پیش اکو کردم، مشکلی نبوده، و همین شد بهانه ای به دکتر محترم که بگه من به قلب شما مشکوک هستم و ممکنه شما گشادی دریچه قلب داشته باشید و من باید اینو ذکر بکنم. و ممکنه اگه بهتون شک بکنن، ممکنه دوباره ازتون مدیکال کاملتر بخوان و شما باید دوباره هزینه مدیکال رو پرداخت کنید، البته بهتون پیشنهاد می کنم به پزشک معتمدی که دارم مراجعه کنید و اونجا هم یه اکو بکنید که هزینش حدود 200هزار چوقه(من خراب این وجدان بیدارم، شخصاً) ولی ممکن هم هست بهتون گیر ندن و مشکلی نباشه. تصمیم با خودتونه، خلاصه بعدش نوبت تست از من شد و از اونجایی که من دوزاریم افتاده بود، هرچیزی در رابطه از بیماریهای مختلف می شد من هم جواب می دادم که نه، مشکلی ندارم(خداییش هم ندارم).

ما که کلی نگران شده بودیم و نمی دونستیم چیکار بکنیم با آقای داستانی تماس گرفتیم و ازشون کمک خواستیم که ایشون پیشنهاد کردن که اون تست اکو رو برید بدین، به دردسر احتمالیش نمی ارزه و ما هم به حرف ایشون گوش کردیم و از دکتر محترم یه نامه برای دکتر معتمدشون گرفتیم که به مورد ما خارج از نوبت رسیدگی بشه.

هفته بعدش همسری به همراه نامه و اکو قبلیش به اون دکتر مراجعه کرد و خدارو شکر دکتر محترم فقط به یه نوار قلب راضی شد و قبول کرد که براساس همون اکوی سه ماه پیش نظرش رو بنویسه و قبول کرد که همسری چیزیش نیست کل موضوع با 70هزار چوق تموم شد و ما هم جوابیه دکتر معتمد رو به دکتر مدیکال دادیم و هزینه ویزیت رو که 300هزار چوق بود دادیم و خوشحال به سمت خونه رفتیم تا در روزهای آینده به سوالاتی که افسر محترم اداره مهاجرت در مورد دارایی هامون و پولی مکه توی حساب بانکی بود برسیم.

راستش قسمت مربوط به حساب بانکی رو اگه اجازه بدین توی بلاگ نمی نویسم و نگم که چطوری موضوع حل شد(البته از دید ما). چون به نظر من انقدر پیچیدست که فقط من و همسری و آقای داستانی ازش سر در میاریم!هیپنوتیزم

در مجموع جواب سوالاتی که در مورد پرونده ما شده بود این هفته ای که گذشت برای سوریه ارسال شد و مدیکال ها هم که توسط دکتر محترم ارسال شده و ما موندیم دوتا دل نگران، تا ببینیم چی پیش میاد.

در ضمن جا داره که از همه دوستای خوبی که نظر دادن و ما رو در مورد همه چیز بخصوص در مورد انتخاب شهر آینده برای زندگی در کانادا کمک می کنن تشکر بکنم و همینطور از آقای داستانی وکیل محترم و عزیزمون که با تمام وجود برای پرونده ما زحمت می کشن و خداییش الان به یه مرحله ای رسیدیم که دوتامون(من و همسری) به این موضوع اعتراف می کنیم که اگه آقای داستانی نبود و ما خودمون برای مهاجرت اقدام می کردیم، عمراً تا اینجا می رسیدیم. چون خیلی وقتها ما نظراتی در مورد پروندمون دادیم که آقای داستانی به کل اونا رو رد کردن و اگه قرار بود ما با دانش خودمون جلو بریم اصلاً به مدیکال نمی رسیدیم. خلاصه دستش درد نکنه!

دیگه حالم خوب شده و دارم به این موضوع فکر می کنم که اگه مرغ اسپایسی نبود، آیا می شد به زندگی ادامه داد؟!!!!!نیشخند

موفق باشید

  
نویسنده : داود ; ساعت ۸:٢٦ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ۱٦ دی ۱۳۸۸

شاید ادمونتون نه!!!!!!!!

ایرانتو: محدود شدن فرصت های شغلی و کاهش بهای انرژی باعث شده، آلبرتا جایگاه قبلی خود برای جویندگان کار در کانادا را از دست بدهد.
برای بیش از ده سال، اقتصاد در حال رشد آن ایالت که ناشی از منابع نفتی موجود بوده، صدها هزار نفر را از ساسکچوان، نیوفانلند و سایر مناطق کشور بخود جلب کرده است.

اما گزارش سه ماهه سوم اداره آمار کانادا  حاکی از آن است که شمار افرادی که آلبرتا را به مقصد سایر ایالت ها ترک کرده اند بیشتر از کسانی است که به آن استان عزیمت کردند.

این اتفاق برای اولین بار از سال 1994 اتفاق افتاده است.

افزایش بهای نفت باعث شده بود، این ایالت سالانه 50،000 نفر را از بین مهاجران جدید و یا سایر مناطق کشور به خود جلب کند و در حالیکه بیکاری در آن استان برای مدت های متمادی در کمترین حد قرار داشته، اما هم اکنون در همسایگی آن یعنی ساسکچوان، نرخ بیکاری 2درصد کمتر از آلبرتا شده است.

گفته می شود، بحران اقتصادی اخیر باعث شد، بسیاری از افرادی که به آلبرتا مهاجرت کرده بودن به یکباره بیکار شوند و با بازگشت آنها به محل زندگی قبلی شان، جمعیت استان شاهد سیر نزولی گردید.

این در حالیستکه هنوز هزینه زندگی در آلبرتا به نسبت سایر استان ها بیشتر است.

کارشناسان با توجه به رشد فرصت های شغلی در سال جاری به میزان 13،000 مورد، پیش بینی کرده اند که با بازگشت وضعیت انرژی به حالت عادی، طی دو سال آینده، مشکل بیکاری در آلبرتا نیز حل گردد.

هم اکنون آلبرتا به یمن ورود تازه واردین، از رشد جمعیتی مناسبی برخورد است و از نظر رشد اقتصادی نیز پس از بریتیش کلمبیا و ساسکچوان، در رده سوم کشوری قرار دارد.

نظر ما:

راستش چند وقتیه داریم از ادمونتون رفتن پشیمون می‌شیم، نه  فقط به دلیل سرما، بلکه به دلیل اینکه به نظر می‌رسه که در حال حاظر فرصت شغلی توش کمه، شاید تا جند ساله پیش اوضاع اقتصادی توی این شهر و آلبرتا خوب بوده ولی الان چیز دیگه‌ای به نظر می‌رسه. راستش از تورنتو بدلیل شلوغیش زیاد خوشمون نمی‌یاد، شاید بشه در مورد مارکام(شهر کوچیکی در اطراف تورنتو) فکر کرد. خیلی دوست دارم نظر دوستانی رو که الان توی کانادا هستن بدونم.

به ما کمک کنید و نظرتونو بگید. 

موفق باشید

  
نویسنده : داود ; ساعت ٤:٥٢ ‎ق.ظ روز دوشنبه ٧ دی ۱۳۸۸